تلاطُمگراف☫؛
*
پسر شهید بیرون جمعیت بود با بغض داخل شبستان رو نشون میداد میگفت بابام کجاست ، وقتی اجازه دادن آوردنش داخل چشمش به خونه ابدی باباش افتاد گریه کرد ، مامانشو که دید بی تابی باباش و میکنه فهمید دیگه بابا نداره بابا رفته : )))🙂💔.
چقدر موقع تدفین باباش بی تابی کرد:))
تلاطُمگراف☫؛
پسر شهید بیرون جمعیت بود با بغض داخل شبستان رو نشون میداد میگفت بابام کجاست ، وقتی اجازه دادن آوردنش
- همسرش میگفت علی سلام منو به
امام رضا'ع برسون علی منو یادت نره : ))
علی من بعد تو چیکار کنم🙂💔.
[ خآنوم باید باور کرد علیت رفته ، امام علی'ع همسرت رو برد با خودش ، بی تابی نکن خآنوم: )💔 . ]
تلاطُمگراف☫؛
؛
تلقین رو خوندن و لحدت رو گذاشتن ،
حالا دیگر پسرت موند و دنیایی خاطره از بابای قهرمانِش ، همسری موند و دنیایی خاطره از سایهی سرش عمرش زندگیش : )))🙂✨.
-پاسدارشهیدعلیمقدم؛💔
تلاطُمگراف☫؛
؛
از موقع تلقین خوندن فیلم گرفتم ولی اجازه ندارم بزارم براتون: ))🙂💔.
تلاطُمگراف☫؛
تلقین رو خوندن و لحدت رو گذاشتن ، حالا دیگر پسرت موند و دنیایی خاطره از بابای قهرمانِش ، همسری موند
دم تلقینت بالا سرت بودم و چه حس عجیبی داشتم وقتی اونجا بودم : ))💔.
و تُ اولین شهیدی بودی که من تلقینش رو هم میشنیدم و هم میدیدم ، دم تلقین همون چیزی که ازت خواستم یادت نرههااا : ))؛