لیبی تا ۱۹۵۱ مستعمره ایتالیا بود بعد از جنگ جهانی دوم مستقل شد و پادشاهی متحد لیبی تشکیل شد و ادریس سنوسی معروف به ملک ادریس پادشاه شد
مشکل این بود که لیبیِ اون زمان کشور خیلی فقیری بود اقتصادش بیشتر کشاورزی و دامداری بود و حکومت شدیدا به کمک خارجی وابسته بود یعنی استقلال نداشت بعد دهه ۱۹۵۰ نفت پیدا شد و ورق برگشت یه دفعه کشوری که قبلا ته جدول بود تبدیل شد به یه کشوری نفتی با پول قابل توجه
ولی خود سیستم سیاسی خیلی باز و دموکراتیک نبود احزاب سیاسی ممنوع بودن و انتخابات هم محدودیتای جدی داشت در عین حال آمریکا و بریتانیا پایگاه نظامی مهمی در لیبی داشتن مثلا پایگاه آمریکایی Wheelus توی طرابلس یکی از مراکز مهم نظامی آمریکا بود برای جوونای عرب اون دوره این ترکیب خیلی پذیرفته نبودش چون میگفتن کشورمون تازه از استعمار در اومده حالا هنوز خارجیا پایگاه نظامی دارن شاه هم این وسط نشسته
بعدم شکست اعراب از اسرائیل توی جنگ ۱۹۶۷ بنزین ریخت روی این آتیش ناسیونالیسم عربی و ضدیت با غرب و علاقه به جمال عبدالناصر بین بخشی از افسرای جوون عرب شدید شده بود
Why am I me?
ولی خود سیستم سیاسی خیلی باز و دموکراتیک نبود احزاب سیاسی ممنوع بودن و انتخابات هم محدودیتای جدی داش
جمال عبدالناصر هم افسر نظامی و رئیس جمهور مصر از ۱۹۵۶ تا ۱۹۷۰ بود که با ناسیونالیسم عربی و ملی کردن کانال سوئز و سیاستای ضدنفوذ غرب معروفه
این وسط قذافی کی میشد؟ معمر محمد ابومنیار قذافی اسم اصلیشه که سال ۱۹۴۲ به دنیا اومد از خانواده ی بدوی توی منطقه سرت. جوون که شد رفت ارتش اونجا تحت تأثیر جمال عبدالناصر و ایدهای ناسیونالیسم عربی قرار گرفت قذافی از اون تیپ آدمایی بود که از همون جوونی ذهنش رفته بود سمت استعمار و اسرائیل و غرب و عربا و انقلاب و از این حرفا با چند افسر دیگه یه گروه مخفی تشکیل دادن که بعدا به افسران آزاد معروف شد. برنامشون هم اساسا این بود که سلطنت رو جمع کنن
رسیدیم به اول سپتامبر ۱۹۶۹ یا کودتای ۱۹۶۹. اینجا داستان خیلی تمیزتر از چیزیه که آدم تصور میکنه ملک ادریس برای درمان خارج از کشور بود افسرا عملیات رو شروع کردن مراکز حساس، رادیو، ارتش و ساختمونای دولتی رو گرفتن تقریبا بدون جنگ جدی گروه کودتاچی حدود ۷۰ افسر بود و شورای فرماندهی انقلاب یا RCC رو تشکیل دادن قذافی اون زمان فقط ۲۷ سالش بود کودتا هم توی یه مدت کوتاهی انجام شد و مقاومت جدی شکل نگرفت قذافی اولش حتی رسما رئیس کشور نبود ولی خب از اون لحظه به بعد مشخص بود قضیه چیه اون فرمانده نیروهای مسلح شد و خیلی زود تبدیل شد به شخصیت اصلی رژیم
قذافی بلافاصله زد به ریشه نفوذ غرب
پایگاهای نظامی آمریکا و بریتانیا رو بیرون کرد پایگاه Wheelus آمریکا تعطیل شد حتی نفوذ شرکتای خارجی توی نفت رو محدود کرد و یه بخش مهمی از صنعت نفت رو ملی کرد این قسمت برای خیلی از لیبیایی ها محبوب بود چون نفت داشت فروخته میشد و پولش قرار بود برگرده داخل کشور قذافی هم میگفت پول نفت مال لیبیایی هاست نه شرکتای خارجی
و این حرف توی فضای اون زمان خیلی خوب میگرفت از طرف دیگه، دولت شروع کرد پول نفت رو خرج زیرساخت و آموزش و بهداشت و مسکن و پروژهای عمرانی کردن. درآمد نفت واقعا سطح زندگی بخش بزرگی از جامعه رو بالا برد افزایش شدید درآمد نفتی دهه ۱۹۷۰ منابع عظیمی رو در اختیار حکومت گذاشت و درآمد سرانه لیبی به شکل نجومی بالا رفت
پس اگر کسی بگه که قذافی هیچ کاری برای توسعه لیبی نکرد حرف دقیقی نیست
اما اگر یکی بگه پس قذافی فرشته بود اینم چرنده
چون بخش دیگه داستان دقیقا برعکس بود
قذافی کمکم گفت اصلا حکومت معمولی نمیخوام اینجا وارد عجیبترین بخش ماجرا میشیم
قذافی از مدل شوروی خوشش نمیومد از سرمایه داری غربیم متنفر بود میگفت من یه راه سوم دارم اسمش رو هم گذاشت نظریه جهانی سوم بعد ایدهاشو توی کتاب معروفش که اسمش کتاب سبزه نوشت
کتابه تقریبا کوتاهه ولی خب با یه ادعاهایی در حد اینکه من مشکل سیاست بشر رو حل کردم تقریبا میگفت سرمایهداری بده کمونیسم هم بده دموکراسی پارلمانی هم الکیه چون مردم نماینده انتخاب میکنن و بعد نمایندها به جای مردم حکومت میکنن
پس راه حل قذافی چی بود؟ مردم مستقیما توی کنگرهای مردمی شرکت کنن و تصمیم بگیرن از اینجا اسم جماهیریه اومد یعنی یه چیزی توی مایه های حکومت تودها و مردم سال ۱۹۷۷ ساختارش رسمی اعلام شد و لیبی وارد دوره جماهیریه شد
روی کاغذ داستان خیلی خوب بود و نمیشه گفت اینجوری نیست و فلان
اینکه میکه حکومت متعلق به مردمه و دولت سنتی وجود نداره و مردم مستقیما تصمیم میگیرن جدی خیلی خوبه
ولی در عمل قذافی همچنان بالای هرم قدرت بود و کمیتهای انقلابی و دستگاه امنیتی یه نقش مهمی داشتن یعنی اسم حکومت عوض شدش و نمیگیم نشد ولی قدرت واقعی هنوز هم شدیدا شخصی و متمرکز روی یه شخصیت بود
اینم یکی از تناقضای بزرگ قذافیه
قذافی شدیدا دخالت دولت توی اقتصاد رو بالا برد یعنی ملی سازی کنترل دولتی محدود کردن بخش خصوصی و توزیع درآمد نفتی از ویژگیای اصلی سیستم بودن پول نفت میومد و دولت میتونست
مسکن بسازه و خدمات عمومی بده آموزش گسترش بده درمان رو تأمین کنه سوخت و کالا ها و یارانه بده و پروژهای عظیم راه بیندازه
ولی اقتصاد شدیدا به نفت وابسته موند
یعنی اگر نفت خوب میفروخت دستگاه میچرخید اگر تحریم و بحران میومد دردسر شروع میشد ضمن اینکه سیستم اقتصادی شدیدا دولتی و سیاسی بود و فساد و رانت هم از بین نرفت
اینجا باید یه نکته رو جدی گرفت دوران قذافی برای بعضی از لیبیایی ها واقعا با رفاه بیشتری نسبت به گذشته همراه بودش
مثلا بهداشت و آموزش گسترده شد و دولت خدمات اجتماعی زیادی ارائه میداد و درآمد نفت وارد زندگی مردم شد برای همین وقتی درباره قذافی با یه لیبیایی حرف بزنی ممکنه یکی بگه که دوران قذافی بد بود یکی دیگه بگه که هرچی بود کشورمون امن تر و زندگیمون راحتر بود
هر دوتا روایتش میتونن یه بخشی از واقعیت رو توضیح بدهن مشکل اینجاست که رفاه اقتصادی مساوی با آزادی سیاسی نیست از نظر سیاسی وضع خیلی خفه کننده بود
انتقاد از قذافی میتونست دردسرساز شه و رسانه مستقل خیلی محدود بود سازمانای مستقل اجازه فعالیت واقعی نداشتن و دستگاه امنیتی با مخالفا برخورد میکرد یعنی ممکن بود دولت برات خونه و مدرسه و بیمارستان بسازه ولی اگه میرفتی میگفتی قذافی فلان، یهو متوجه میشدی آزادیبیان چیز دیگه ایه