یکی از معروفترین داستانای دوران حافظ کشتار حماست سال ۱۹۸۲ هستش اخوانالمسلمین سوریه علیه حکومت شورش کرده بود و حکومت هم توی پاسخ شهر حما رو بشدت سرکوب کرد. تعداد دقیق کشتها هنوز که هنوزه محل اختلافه ولی خب چند هزار نفری بالاخره کشته شدن و این اتفاق تبدیل شد به یکی از نمادای ترسناک حکومت حافظ اسد یعنی حکومت عملا به مردم فهموند که با ما شوخی نکنین
بعد حافظ اسد شروع کرد به ساختن چیزی که خیلی شبیه یه حکومت خانوادگی بود یعنی ارتش و سرویسای امنیتی حزب بعث و شبکه اقتصادی کشور به حکومت وصل بودن. لبنان هم وارد داستان شد. سوریه از ۱۹۷۶ نیرو وارد لبنان کرد و حضور نظامی سوریه اونجا نزدیک ۳۰ سال ادامه پیدا کرد بعد از ترور رفیق حریری ساب ۲۰۰۵ و فشارای داخلی و خارجی سوریه مجبور شد نیروهاش رو از لبنان بیرون بکشه
Why am I me?
بعد حافظ اسد شروع کرد به ساختن چیزی که خیلی شبیه یه حکومت خانوادگی بود یعنی ارتش و سرویسای امنیتی حز
حافظ اسد وسط جنگ داخلی لبنان نیرو فرستاد مثلا رئیسجمهور لبنان از سوریه خواسته بود برای متوقف کردن جنگ و جلوگیری از فروپاشی کشور دخالت کنه و اتحادیه عرب هم بعدا حضور سوریه رو توی قالب نیروی بازدارنده عرب پذیرفتش ولی قضیه فقط کمک بشردوستانه و این حرفا نبود لبنان برای سوریه از نظر امنیتی و سیاسی خیلی مهم بود یعنی هم میخواست جلوی قدرت گرفتن بیش از حد سازمان آزادی بخش فلسطین و گروهای چپگرا رو بگیره و هم نمیخواست لبنان تکهتکه بشه و تبدیل به پایگاه دشمنای سوریه یا اسرائیل بشه و هم عملا میخواست نفوذ خودش رو روی لبنان حفظ کنه برای همین نیروهایی که اول با عنوان حفظ نظم اومده بودن تبدیل شدن به حضور نظامی و سیاسی طولانی مدت سوریه که تا ۲۰۰۵ ادامه داشت. و رفیق حریری هم یه میلیاردر و سیاستمدار لبنانی بود که چند بار نخست وزیر لبنان شد و شدیدا با دخالت سوریه برای سیاست لبنان مشکل پیدا کرد و فوریه ۲۰۰۵ با یه بمبگذاری عظیم توی بیروت ترور شد تحقیقات هم فضای سیاسی و امنیتی قبل از ترور رو شدیدا تحت تأثیر نفوذ سوریه میدونست هرچند توی همون مرحله نمیشد با قطعیت گفت چه کسی دستور ترور رو داده ولی خب ترور حریری بعدش یه موج بزرگی از اعتراضات ضدسوری ایجاد کرد و تهش سوریه مجبور شد نیروهاشو از لبنان بیرون بکشه
حالا میرسیم به بشار
اینجا داستان یه پیچ نسبتا عجیب داره چون بشار اصلا قرار نبود رئیس جمهور سوریه بشه پسر بزرگ حافظ یعنی باسل اسد وارث اصلی حکومت بود باسل نظامی و مورد اعتماد پدرش بود و همه فکر میکردن بعد از حافظ اون میاد ولی باسل سال ۱۹۹۴ در توی تصادف رانندگی کشته شد. و حافظ موند و یه پسر دیگه به اسم بشار که اصلا برای ریاست جمهوری آماده نشده بود بشار رفته بود لندن پزشکی بخونه و چشم پزشک بشه. یعنی قرار بود نهایتا عینک ملت رو تنظیم کنه نه اینکه کشور رو اداره کنه ولی برادرش مرد و ناگهان بشار برگشت سوریه ارتش رفت سراغ آموزش نظامی و بشار وارد ساختار حکومت شد و پدرش عملا اون رو به عنوان جانشین آماده کرد
حافظ اسد ژوئن ۲۰۰۰ مرد. حالا مشکل این بود که قانون سوریه میگفت رئیسجمهور باید حداقل ۴۰ ساله باشه و بشار ۳۴ سالش بود و خب اینجا دیگه قانون شد یه تکه کاغذ قابل ویرایش مجلس سن قانونی ریاست جمهوری رو از ۴۰ به ۳۴ سال کاهش داد بشار هم ژوئیه ۲۰۰۰ رئیس جمهور شد انتخاباتی که واقعا رقیب جدی نداشت و طبق آمار رسمی حکومت ۹۷.۲۹ درصد رأی آورد
اینجا خیلا فکر کردن شاید این پسر داستانش با پدرش فرق داشته باشه ولی خب بشار تحصیل کرده غرب بود و انگلیسی و فرانسوی بلد بود همسرش اسماء هم توی بریتانیا بزرگ شده بود. ظاهر قضیه این بود که شاید یه نسل جدید و مدرن تر و اصلاح طلب تر بیاد
اوایل حکومتش حتی چیزی شکل گرفت که بهش میگفتن بهار دمشق. روشنفکرا و فعالای سیاسی و مردم شروع کردن به بحث درباره اصلاحات سیاسی و آزادی بیان و تغییرات اقتصادی و چند ماه فضای سیاسی نسبت به دوران حافظ بازتر شد
بعد حکومت گفت خب بچها، مهمونی تمومه و از ۲۰۰۱ درگیری شروع شد و خیلی از کسایی که خواهان اصلاحات بودن دستگیر شدن
بشار البته یه تفاوت مهم با پدرش داشت اینکه تلاش کرد اقتصاد سوریه رو تا حدی باز کنه و خصوصی سازی و سرمایه گذاری و بانکای خصوصی و ارتباط بیشتر با بازار جهانی مطرح شد ولی این اصلاحات خیلی عادلانه پیش نرفت. یه بخشایی از اقتصاد افتاد دست افراد نزدیک به حکومت و خانواده اسد و شکاف طبقاتی بزرگ تر شد یعنی اقتصاد از کاملا دولتی داشت حرکت میکرد به سمت خصوصی، ولی اگر رفیق ما باشی خصوصی تر
سال ۲۰۱۱ که رسید دیگه کل خاورمیانه داشت منفجر میشد. تونس مصر لیبی و جاهای دیگه درگیر اعتراضات بهار عربی شده بودن مثلا ایران خودش درگیر اغتشاش ۸۸ بود ولی موج بهار عربی وضع گسترده مثل تونس و مصر نداشت و حکومت از بیرون بیشتر سعی کرد تحولات منطقه و مخصوصا سوریه و بحرین و یمن رو مدیریت و کنترل کنه
سوریه هم توی شهر درعا چندتا بچه سال که داشتن ردی دیوار شعار مینوشتن رو گرفت و رفتارش دیگه خیلی ناجور بود
سر همین مردم اومدن خیابون و اول کار الزاما همه دنبال سرنگونی حکومت نبودن اعتراضات حول محور درخواست آزادی سیاسی و مبارزه با فساد و اصلاحات بود
بعد مردم بیشتری وارد اعتراضات شدن و بعد بخشی از مخالفا مسلح شدن یعنی اعتراضات مصادره شد بین گروهک ها و ارتش سوریه هم وارد جنگ شد و اینجا سوریه از اعتراض پرت شد وسط جنگ داخلی
بعد دیگه قضیه فقط بشار و مردم سوریه نبود هرکس از راه رسید یه طرف داستان رو گرفت
ایران حمایت کرد از بشار که جلوی گروهک هارو بگیره حزبالله لبنان وارد جنگ شد روسیه هم از حکومت حمایت سیاسی و نظامی کرد و سال ۲۰۱۵ با ورود مستقیم نیروی هوایی روسیه ورق جدی تر به نفع بشار برگشت از اون طرف آمریکا و متحداش از بعضی ازین گروهای مخالف حمایت کردن و علیه داعش هم مثلا کار انجام دادن و ترکیه هم وارد شمال سوریه شد و از گروهای مخالف مختلف حمایت کرد