مسئله اینه که داعش بعد از ازدست دادن قلمرو اصلیش توی عراق و سوریه تونسته یه بخش مهمی از فعالیتش رو از طریق شاخهای آفریقایی ادامه بده و برای خودش پایگاهای جدیدی بسازه البته این به معنی برگشتن خلافت سال ۲۰۱۴ نیست چیزی که الان اهمیت داره توانایی داعشه برای حفظ نیروهاش و تامین منابع مالی و گسترش نفوذ و بازسازی خودش بعد از شکستای نظامیه. آفریقا برای این جک و جونورا به یه میدونی تبدیل شده که میتونه توش دوباره قدرت بگیره بدون اینکه اصلا نیاز داشته باشه یه کشوری رو کامل تصرف کنه
بنظرم برای اینکه بشه وضعیت داعش آفریقا رو واقعا تحلیل کرد باید از این تصور فاصله بگیریم که مسئله فقط گسترش چندتا گروه تروریستی توی یه مشت کشور ضعیفه. مسئله عمیقتر از این حرفاست یعنی داعش بعد از از دست دادن قلمروش با این واقعیت رو به رو شد که برای زنده موندن دیگه نمیتونه فقط به تصرف شهرا و تشکیل خلافت تکیه کنه بنابراین بقای سازمانی و حفظ شاخهای منطقهای و استفاده از بحرانای سیاسی و امنیتی برای ادامه فعالیت اهمیت بیشتری پیدا کرد. از این زاویه میشه گفتش که آفریقا میتونه به یکی از مهمترین میدون های بازسازی قدرتش تبدیل بشه
اینکه الان تمام تکیه های اخبار بر خاورمیانهست یه فضای خوب میتونه بسازه برای رشد بیشتر
وقتی که تمام تمرکز روی یه مکان دیگهای باشه قطعا فرصت خوبیه
نظریه اصلی من اینه که داعش آفریقا بجای تلاش برای بازسازی فوری یه خلافت متمرکز میتونه به سمت ایجاد یه شبکه چند مرکزی از قدرت حرکت کنه یه شبکهای که بدون داشتن یه دولت واحد از چندین تا منطقه برای حفظ بقا و منابع و نفوذ خودش استفاده میکنه. این تفاوت خیلی مهمه چون اگه داعش رو فقط با معیارهایی مثل تصرف شهرای بزرگ و تعداد نیروها یا وسعت قلمرو بسنجیم ممکنه یه بخشی از قدرت واقعی و بلندمدتش رو نبینیم. یه سازمان میتونه از نظر سرزمینی محدود باشه اما همچنان توانایی فرسوده کردن دولتها و مختل کردن امنیت مناطق و بازسازی خودش بعد از شکستای نظامیرو حفظ کنه
هرچند این بتنهایی ثابت نمیکنه که تمام شاخها تحت فرماندهی عملیاتی واحدی عمل میکنن
نکته دوم رابطه داعش با ساختار سیاسی کشورای آفریقاییه. ضعف دولت فقط به معنی کمبود نیروی نظامی نیستش در واقع یعنی دولت از نظر رسمی وجود داره اما بخشایی از جامعه به دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی یا نهادای سیاسی اعتماد ندارن. وقتی مردم احساس کنن دولت نه امنیتشون رو تامین میپکنه و نه میتونه اختلافاتشون رو حل کنه گروهای مسلح فرصت پیدا میکنن نفوذ خودشون رو گسترش بدن. البته این به معنی حمایت مردم از داعش نیست خیلی وقتا چیزی که از بیرون شبیه پذیرش به نظر میرسه در واقع نتیجه ترس و اجبار یا نبود جایگزینه
ممکنه داعش بدون شکستدادن کامل ارتشها، در عمل توان دولتها برای حکومتکردن رو تضعیف کنه اونم با جنگ فرسایشی و این خودش یه جور شکست عمیقه
Why am I me?
از نظر ژئوپولیتیک هم خیلی مهمه
وقتی فلان کشور روابطش رو با اون یکی کشورِ دگیر داعش قطع کنه یعنی عملا بوجه و چرخ اقتصاد لنگ میمونه
خطر اصلی داعش آفریقا خطریه که ممکنه بخاطر بی توجهی بهش در آینده شکل بگیره. وقتی بخش زیادی از توجه جهان همچنان روی خاورمیانه و جنگای بزرگ و بحرانای فوری متمرکزه داعش میتونه توی آفریقا به گسترش شبکه هاش ادامه بده بدون اینکه هر مرحله از این گسترش به یه بحران جهانی تبدیل بشه. مسئله اینجاست که تهدیدای امنیتی همیشه زمانی خطرناک نمیشن که به اوج قدرتشون رسیده باشن زمانی خطرناک میشن که هنوز به اندازه کافی جدی گرفته نمیشن. داعش برای اینکه به یه تهدید راهبردی تبدیل بشه حتما و لزوما به تصرف پایتخت ها یا تشکیل خلافت سال ۲۰۱۴ نیاز نداره. کافیه توی چندتا منطقه بتونه منابع مالی خودش رو حفظ کنه نیرو جذب کنه دولتارو درگیر جنگی فرسایشی کنه و بعد از هر شکست دوباره خودش رو بازسازی کنه. ممکنه جهان زمانی متوجه ابعاد واقعی بحران بشه که داعش بخشی از ساختار شده