اینجا یه تفاوت مهم هم وجود داره اینکه بگیم خدا بیرون از زمانه حتما به این معنی نیست که توی یه مکان دیگه پشت جهان یا توی فاصله بی نهایت از اون قرار گرفته. چون بیرون و پشت و فاصله همشون یه مفاهیم مکانین. اگه خالق رو فراتر از مکان و زمان تعریف کرد دیگه نمیتونیم با همون چیزایی توصیفش کنیم که برای توضیح اشیای داخل جهان به کار میبریم. حتی پرسیدن اینکه خدا دقیقا کجاست یا چه زمانی وجود داشته از همون اولش سوال رو داخل یه چارچوب اشتباه قرار بده
با این حال اینجا هنوز یه مسئله اساسی باقی میمونه که اگه هیچ مطلق واقعا هیچ چیز نیست چطور میتونه مبدا جهان باشه؟ شایدم جوابش این باشه که اصلا هیچ مطلق مبدا چیزی نیست چون مبدا بودن خودش یه رابطه و مفهومه و هیچ مطلق نمیتونه حامل یه همچنین رابطهای باشه. بجای اینکه خدا رو چیزی بدونیم که از دل هیچ بیرون اومده میشه اونو وجودی دکنست که اصل وجودش وابسته به هیچ چیز دیگه ای نیست. در این صورت خدا محصول گذر از عدم به وجود نیست چون چنین برداشتی بازهم زمان و تغییر رو از پیش فرض میگیره
ما داریم با یه ذهنی که تمام تجربههاش از درون جهانه درباره اصل وجود جهان فکر میکنیم یه ذهنی که هر چیزی رو در قالب زمان و مکان و رابطه میفهمه حالا میخواد یه چیزی رو بررسی کنه که هیچکدوم از این قالب ها دربارش صدق نکنن شاید مسئله این نباشه که هنوز جواب رو پیدا نکردیم شاید بخشی از مسئله اینه که حتی زبان و مفاهیمی که باهاشون دنبال جواب میگردیم برای توضیح چنین چیزی ساخته نشدن چون اساس کلمات از مفهوم انسانی ساخته شده
هدایت شده از رسانهمردمی | اینترپشمام
گزارش صدای انفجار چابهار
- @Inter_PaShmam | #hadi
هدایت شده از رسانهمردمی | اینترپشمام
گزارش پرتاب موشک از یزد
- @Inter_PaShmam | #hadi