White Butterflies
یه ایستگاه رادیویی با گویندهای که از نقد نظمای سیاسی و ادعای آزادی میرسه به فلسفه قدرت و جهل تاریخی بعد یهو وسط این همه بدبختی یادش میافته هوا داره سرد میشه و هفته هم انگار قصد تموم شدن نداره و اینو هنوز به مخاطب ها نگفته. خیلی خیلی کم چیزی میگه، بیشتر آهنگ سادهای دائم پخش میشه. مخاطباش آدمایین که هم حوصله متنای سنگین رو دارن هم غر زدنای آخر شب رو
Bitter
یه ایستگاه رادیویی کم پیدا با گویندهای که حس ناخوشایندش یا شاید هم خوشایندش رو پشت چندتا عکس رندوم و حرفای پراکنده قایم میکنه. گاهی از جنگ میگه گاهی هوس میکنه بره بالای نخل و آخرش به این نتیجه میرسه که اصلا منظرش هم همچین خوب نیست. فرکانسش هر از گاهی پارازیت میفتهروش برای همین گوینده تصمیمگرفته رندوم بیاد و چیزی بگه. ممکنه توی یه روز فقط یه جمله بگه. مخاطباش بیشتر آدمایی هستن که وسط کار همینطوری رادیو رو روشن کردن که چیزی بشنون
یک آدم اینجوری
یه ایستگاه رادیویی با صدای آروم و کمی خسته. بین خاورمیانه و خونهای کاهگلی بوی گل محمدی و چای تلخ. گویندش هم مثل بقیه هنوز داره زندگی کردن رو یاد میگیره البته با کمی تعویق انداختن کارها و خیره شدن به سقف بخاطر همین معمولا بیشتر برنامههاش ساعتش با چیزی که اعلام میکنه فرق میکنه. گاهی از اخبار میگه مخاطباش آدمایین که نمیدونن دقیقا دارن چه غلطی میکنن ولی فعلا چایشون رو میخورن و ادامه میدن ببینن تهش چی میشه
پلی لیست
یه ایستگاه رادیویی ساکت با یه پلی لیستی از مداحی و چیزای رندوم و هر چیزی که اتفاقی به دست گوینده رسیده. خودش هم حوصله حرف زدن نداره برای همین هر از گاهی یه چیزی پخش میکنه و دوباره سکوت مخاطباش هم آدمایین که فقط به یه صدا توی پس زمینه نیاز دارن چون خستن
حسینی بای
یه خبرگزاری شلوغ و کاملا رندوم با گویندهی عینکی که از اعلام خبرای مهم تا ذوق مرگ شدن برای کوچکترین اتفاقات. همه چیز رو با حداکثر شدت ممکن اجرا میکنه. موج خوبیه فقط گاهی یهو وسط خبر یه چیز دیگه پخش میشه. واکنشای اغراق شده و سلام صبح بخیر هایی که تا چند وقت پیش کش می اومدن تا خود گوینده تصمیم بگیره دیگه بسه. کسی چه میدونه، شاید هم کاملا ماجرا این نباشه، اما مشخص نیست و گوینده چیزی نمیگه. مخاطب ها احتمالا وسط مسافرتان و رادیوی ماشین رو روشن کردن تا ببینن در نهایت به کجا میرسن
زیرزمین
یه ایستگاه رادیویی که گویندش ظاهرا از نظر روانی ثبوت اقدام و فراخنای اسلوب معادله تانژانت بر سینوس نداره ولی در عوض نصف شب سر از مسئله علم پیشین خدا و اختیار انسان درمیاره. از وقتی جنگ ها پشت سر هم شروع میشن تصمیم گرفت بره توی زیرزمین فعالیتش رو ادامه بده. برای میان برنامه قسمتی از یه کتابی رو میخونه اما همیشه نصفهست چون کتابای زیر زمین نصفشون سوخته. موجش خوب گرفته نمیشه باید تلاش کرد تا بهش برسی. مخاطباش هم یا آدم خستهاین که دنبال حل تناقضات متافیزیکین یا آدمایی که اومدن یه چیزی بخونن و الان دارن به انتخابای زندگیشون شک میکنن
Pale Silence
یه ایستگاه رادیویی شبیه روز آفتابی بعد از یه شب برفی همچی آروم و روشن به نظر میرسه ولی کسی از سرمای شب قبل خبر نداره. گویندش بین گربه ها مطالعه های اجباری و گذروندن زندگی در رفت و آمده. لچیزی از پشتصحنه نمیگه و یه کلبه کوچیک داره که ازش برنامه های ساده پخش میکنه. مخاطب ها وسط یه پشت بومبرفی نشستهن و دارن گوش میدن، هر کدوم داستان های متفاوتی هستن
Viva
یه ایستگاه رادیویی سیاسی که بین شوخی با جبهه مخالف حرفای رندوم و بحثای دینی با کارشناس و خستگیای آخر شب مدام موج عوض میکنه. گویندش گاهی از اتفاقات تلخ هم میگه گاهی هم با یه شوخی سیاسی کل فضای شبکه رو به هم میریزه. مخاطباش آدمایین که از سر کار برگشتن و دارن یه شام آماده توی یخچال رو گرم میکنن تا بخورن، در حینش رادیو رو روشن میکنن تا ببینن چه خبره
نعیم
یه ایستگاه رادیویی با عقاید استوار که بین روایت خاطرات انقلاب و رزمندهای شهید پخش آهنگای قدیمی و شوخیای بهموقع در حرکته. گویندش اهل برنامههای خشک و رسمی نیست حتی وسط جدی ترین روایت ها هم یه جوری طنز رو وارد ماجرا میکنه. گاهی هم صرفا یه تیکه کوچیک از یه کتاب رو میگه. معمولا ساعت ۱۲ ظهر پخش میشه و فرکانسش هم خوب گرفته میشه. مخاطب ها معمولا خانواده هایین که وسط یه ظهر آفتابی توی یه خونه قدیمی جمع شدن و در حین ناهار رادیو گوش میدن
آدم معمولی
یه ایستگاه رادیویی از جنس آدمای معمولی که بین غر زدن به کنکور و درس یهو بحث رو میکشونه سمت علم و فهم دین. گویندش نه ادعای عجیب بودن داره، نه میتونه از یاد گرفتن دست بکشه انگار باور داره آدم هرچقدر هم عمرش رو پای دانستن بذاره باز چیزی برای فهمیدن باقی میمونه. و خب، البته مسیر آسونی نیست گاهی کم میاره. مخاطباش آدمایی هستن که بعد از یه ظهر کاملا خسته کننده و شاید گرم نشستن پای رادیو که بشنون دقیقا فقط خودشونن که دچار سردرگمی میشن، یا حتی یه گوینده هم دچارش میشه؟
روحا
یه ایستگاه آروم توی سکوت شبای پنجشنبه. یه جایی بین نوای مداحیای پراکنده آهنگای رندوم و شعرایی که انگار برای خلوت شب ساخته شده گویندش کم حرف و کم پیداست اما حضورش یه نظم داره. معمولا مخاطب ها، آدمایی هستن که شب خوابشون نمیبره و صرفا نیاز دارن به یه چیز تسکین دهنده
مرهق
یه ایستگاه رادیویی شلوغ با برنامهای یهویی بحثای سیاسی و مذهبی شوخیای چندتا گوینده و گاهی محتوای مفیدی که لابهلای خستگیا پخش میشه. اما پشت این همه هیاهو انگار دلتنگی عجیبی برای روزهای از دست رفته جریان داره برای آدما و خندها و نسخهایی از خودمون که دیگه دستمون بهشون نمیرسه. فرکانس برای کسایی که هنوز یه گوشه نشستن و دارن به دیوار نگاه میکنن و پیش دیروزهاشون جا موندن