سوسیالیسم
سوسیالیسم یه چتر خیلی بزرگه و همه سوسیالیستا کمونیست نیستن ایده کلیش اینه که ثروت و قدرت اقتصادی نباید فقط دست یه عده مالک و سرمایه دار باشه و کارگران باید سهم و قدرت بیشتری در اقتصاد داشته باشن
بعضی سوسیالیست ها میخوان صنایع اصلی دولتی بشن بعضیا طرفدار مالکیت تعاونی هستن بعضیا هم دنبال ترکیب بازار با مالکیت اجتماعی هستن
پس سوسیالیسم همون شوروی نیست. شوروی فقط یه مدل خاص از سوسیالیسم دولتی و مارکسیسم-لنینیسم بود
کمونیسم
اینجا میرسیم به نسخه خیلی رادیکالتر
در نظریه مارکس جامعه کمونیستی نهایی جامعه ایه بدون طبقات اجتماعی و در نهایت بدون دولت به معنای معمولش مالکیت خصوصی بر ابزار تولید از بین میره و تولید و ثروت به شکل اشتراکی سازمان پیدا میکنه
مارکس میگفت تاریخ جوامع تا حد زیادی تاریخ مبارزه طبقاتی بوده برده و بردهدار، فئودال و رعیت، سرمایهدار و کارگر و غیره
بعد انقلاب قرار بود جامعه وارد مرحله سوسیالیستی بشه و در نهایت به کمونیسم برسه
اما توی دنیای واقعی حکومتایی که خودشون رو کمونیست معرفی کردن معمولا به حکومتای تکحزبی و متمرکز تبدیل شدن مثل شوروی، چینِ مائو، کوبا، کره شمالی و غیره
پس یه جورایی خود کمونیسم انگار رویا فروشیه
مارکسیسم-لنینیسم
این دیگه مدل سیاسی ایه که با انقلاب بلشویکی روسیه و لنین گره خورد
ایده این بود که حزب کمونیست باید نقش پیشرو رو داشته باشه انقلابو رهبری کنه و بعد از گرفتن قدرت حکومت سوسیالیستی رو بسازه
حزب واحد، اقتصاد تحت کنترل گسترده دولت و برنامه ریزی مرکزی از ویژگیای تاریخی این مدل بودن که استالین بعدا این سیستم رو خیلی متمرکز تر و خشنتر کرد
مائوئیسم
مائو گفت مدل مارکس و لنین رو نمیشه عینا توی چین پیاده کرد چون چین اون موقع جامعهای عمدتا روستایی بود نه صنعتی مثل اروپای قرن نوزدهم
پس مائو روی دهقانا و روستاها تأکید خیلی بیشتری گذاشت و جنگ چریکی و انقلاب روستایی رو به بخش مهمی از مدل خودش تبدیل کرد
کومله اولیه و بعضی گروههای چپ ایرانی هم تحت تأثیر همین تفکر بودن
آنارشیسم
آنارشیستا میگن اصلا چرا باید یه قدرت مرکزی بالای سر همه باشه؟
اونا با دولت متمرکز و سلسله مراتب اجباری مشکل دارن و معمولا دنبال جامعه ای هستن که مردم خودشون از طریق انجمنا و شوراها، تعاونیها و اجتماعات محلی امور رو اداره کنن
یه تصور رایج اینه که آنارشیسم یعنی هرکی هر غلطی خواست بکنه. نه. ایده اصلیش بیدولتیه نه بیقانونیه.
البته انواع مختلف آنارشیسم وجود داره از آنارشیسم کمونیستی گرفته تا آنارشیسم فردگرا و آنارکو-سندیکالیسم
لیبرتارینیسم
لیبرتارینها از یه جهت به لیبرالهای کلاسیک نزدیکن ولی اکثرا خیلی بیشتر روی آزادی فردی و محدود کردن دولت پافشاری میکنن
نسخه اقتصادیشون معمولا طرفدار بازار آزاد و مالکیت خصوصی و مالیات و دخالت کمتر دولته
نسخهای افراطیتر حتی میگن دولت باید تقریبا فقط کارای خیلی پایه مثل دفاع و دادگستری رو انجام بده
تفاوتش با آنارشیسم اینه که لیبرتارینها لزوما خواهان نابودی کامل دولت نیستن
ملیگرایی یا همون ناسیونالیسم
اینجا محور اصلی دیگه طبقه اقتصادی نیست بلکه ملته. ناسیونالیست میگه هویت و استقلال و منافع ملت باید اهمیت زیادی داشته باشه
مثلا میتونه بگه قبل از اینکه چپ یا راست باشیم، ایرانی هستیم
اما ناسیونالیسم مدلای مختلف داره. یکی ممکنه فقط روی استقلال سیاسی و منافع ملی تأکید کنه یکی ممکنه به قومیت و زبان و تاریخ مشترک اهمیت بده یکی هم میتونه تبدیل به ملیگرایی افراطی تبدیل شه
پس هر ناسیونالیستی فاشیست نیست این دوتا رو نباید قاطی کرد
پوپولیسم (اسمش خنده داره برام)
پوپولیسم یه ایدئولوژی کامل مثل کمونیسم نیست بیشتر یه روش سیاسیه.
پوپولیست معمولا جامعه رو اینطوری تعریف میکنه که مردم واقعی در مقابل نخبگان فاسد
میتونه از چپ بیاد یا راست
پوپولیست چپ ممکنه بگه کارگر و مردم فقیر در برابر سرمایهدارا و بانکدارا
پوپولیست راست ممکنه بگه مردم عادی در برابر سیاستمدارای فاسد و مهاجران و نخبگان جهانی.
پس پوپولیسم رو نمیشه صرفا چپ یا راست حساب کرد. اونا خیلیم روی ملت و قشر ضعیف تاکید دارن و به همین دلیل گاهی سو استفاده هم میشه
دموکراسی مسیحی
این یکی مخصوصا توی اروپا مهم بوده
میگه دموکراسی و اقتصاد بازارو قبول داریم ولی سیاست باید با ارزشای مسیحی و خانواده و جامعه و مسئولیت اجتماعی هم هماهنگ باشه
از نظر اقتصادی معمولا نه کاملا سرمایه داری افسارگسیختست و نه سوسیالیستی یه چیزی وسط این دوتاست