احزاب سبز
اینا اولویت اصلیشون محیط زیست و تغییرات اقلیمی، انرژی پاک و توسعه پایدار و معمولا حقوق اجتماعی و آزادیای مدنیه
خیلی از احزاب سبز از نظر اقتصادی چپ یا میانهچپ محسوب میشن ولی اصل ماجرا محیط زیسته
فمینیسم سیاسی
فمینیسم هم یه جریان واحد نیست
فمینیستای لیبرال بیشتر دنبال برابری حقوقی زن و مرد هستن
فمینیستای سوسیالیست و مارکسیست ارتباط نابرابری جنسیتی با اقتصاد و طبقه اجتماعی رو پررنگتر میبینن
فمینیسم رادیکال ساختارای اجتماعی و قدرت مردانه رو مسئله اصلی میدونه.
پس وقتی میگیم حزب فمینیست باید ببینیم دقیقا کدوم نوع فمینیسم
فاشیسم
اینجا دیگه قضیه خیلی متفاوت میشه
فاشیسم معمولا روی ملت و رهبر و قدرت، نظم، نظامیگری و وحدت اجباری جامعه تأکید میکنه
فاشیستها بیشتر با لیبرالیسم و دموکراسی پارلمانی و مارکسیسم دشمنی دارن. توی فاشیسم فرد قرار نیست خودش رو بالاتر از ملت یا دولت قرار بده برعکس باید فرد باید خودش رو در خدمت ملت و دولت قرار بده
موسولینیِ ایتالیا نمونه کلاسیکشه
نازیسم
نازیسم نسخه آلمانی خیلی افراطی فاشیسم بود که توسط آدولف هیتلر و حزب نازی شکل گرفت
علاوه بر دیکتاتوری ملیگرایی افراطی و نظامیگری یه عنصر مرکزی و بسیار مهم داشت اونم نژادپرستی بود
نازیها معتقد بودن انسان ها از نظر نژادی برابر نیستن و نژاد آریایی رو برتر میدونستن. نتیجه این ایدئولوژی رسید به سرکوب و جنگ جهانی دوم و کلی چیز دیگه
پس نازیسم رو نباید صرفا فاشیسم آلمانی و تموم شده در نظر گرفت. نژادپرستی بخش مرکزی ایدئولوژی نازی بود
سلطنتطلبی یا مونارشیسم
سلطنتطلبها طرفدار وجود پادشاه یا ملکه بهعنوان رأس حکومت هستن
ولی این هم مدلای مختلف داره
توی سلطنت مشروطه مثل بریتانیا پادشاه عمدتا نماد کشوره و قدرت سیاسی واقعی دست دولت و پارلمانه. در سلطنت مطلقه پادشاه قدرت سیاسی بسیار بیشتری داره
پس سلطنت به خودی خود یعنی دیکتاتوری نیست اما در عین حال میتونه دیکتاتوری هم باشه. و مشکل اصلیش اینکه مردم حق دخالت ندارن
تئوکراسی
تئوکراسی یعنی حکومت بر اساس اقتدار و قوانین دینی
توی این مدل دین فقط یه موضوع شخصی نیست بلکه ساختار سیاسی و قانونی حکومت هم شدیدا با مذهب گره خورده
جمهوری اسلامی ایران یکی از نمونههایی محسوب میشه که ساختار سیاسیش عناصر جمهوری و انتخاباتی رو با نهادای دینی و ولایت فقیه ترکیب کرده بنابراین دقیقتره که دربارش از یه نظام جمهوری اسلامی با ساختار دینی حرف بزنیم نه اینکه همه ویژگیهاشو با یه کلمه خلاصه کنیم. ماها تئوکراسی محسوب میشیم ولی خیلی عمیقه
اقتدارگرایی
اقتدارگرایی بیشتر درباره نحوه اعمال قدرته تا یه ایدئولوژی مشخص یعنی حکومت میگه قدرت سیاسی دست منه. مخالفت خیلیم آزاد نیست
ممکنه یه حکومت اقتدارگرا کمونیست باشه ملیگرا باشه مذهبی باشه یا حتی سلطنتی
پس اقتدارگرایی با کمونیسم یکی نیست
تمامیتخواهی یا توتالیتاریسم
این از اقتدارگرایی شدیدتره
حکومت فقط نمیگه مخالف من نباش
میگه من باید سیاست و رسانه و آموزش فرهنگ و سازمانای اجتماعی و حتی بخشایی از فکر و زندگی خصوصی جامعه رو هم کنترل کنم
شوروی استالین و آلمان نازی معمولا نمونهای کلاسیک حکومتای تمامیتخواه محسوب میشن
جمهوری خواهی
جمهوریخواهی در سادترین حالت میگه کشور نباید ملک شخصی یه پادشاه یا یه خاندان باشه و حکومت باید یه امر عمومی باشه
اما جمهوریخواه توی کشورای مختلف معنی متفاوتی داره
مثلا Republican Party توی آمریکا یه حزب محافظکار و راستگراست ولی جمهوریخواهی به معنای عام خودش فقط به معنی طرفداری از جمهوری در برابر سلطنت نیست
دولت رفاه
اینم بیشتر یه مدل اقتصادی و اجتماعی محسوب میشه تا ایدئولوژی مستقل
دولت میگه سرمایه داری هست ولی من نمیذارم مردم در اثر بیماری و بیکاری و پیری یا فقر کامل بیفتن کف خیابون
پس بیمه درمانی و بازنشستگی کمک بیکاری، آموزش عمومی و خدمات اجتماعی ایجاد میکنه
سوسیالدموکراتا اکثر طرفدار مدل قوی دولت رفاه هستن
در اصل احزاب سیاسی خیلی زیادن اما اصلیاشون همینه
بقیه هم ترکیبن مثلا آنارشیسم کمونیستی یا فردگرا