سلطنتطلبی یا مونارشیسم
سلطنتطلبها طرفدار وجود پادشاه یا ملکه بهعنوان رأس حکومت هستن
ولی این هم مدلای مختلف داره
توی سلطنت مشروطه مثل بریتانیا پادشاه عمدتا نماد کشوره و قدرت سیاسی واقعی دست دولت و پارلمانه. در سلطنت مطلقه پادشاه قدرت سیاسی بسیار بیشتری داره
پس سلطنت به خودی خود یعنی دیکتاتوری نیست اما در عین حال میتونه دیکتاتوری هم باشه. و مشکل اصلیش اینکه مردم حق دخالت ندارن
تئوکراسی
تئوکراسی یعنی حکومت بر اساس اقتدار و قوانین دینی
توی این مدل دین فقط یه موضوع شخصی نیست بلکه ساختار سیاسی و قانونی حکومت هم شدیدا با مذهب گره خورده
جمهوری اسلامی ایران یکی از نمونههایی محسوب میشه که ساختار سیاسیش عناصر جمهوری و انتخاباتی رو با نهادای دینی و ولایت فقیه ترکیب کرده بنابراین دقیقتره که دربارش از یه نظام جمهوری اسلامی با ساختار دینی حرف بزنیم نه اینکه همه ویژگیهاشو با یه کلمه خلاصه کنیم. ماها تئوکراسی محسوب میشیم ولی خیلی عمیقه
اقتدارگرایی
اقتدارگرایی بیشتر درباره نحوه اعمال قدرته تا یه ایدئولوژی مشخص یعنی حکومت میگه قدرت سیاسی دست منه. مخالفت خیلیم آزاد نیست
ممکنه یه حکومت اقتدارگرا کمونیست باشه ملیگرا باشه مذهبی باشه یا حتی سلطنتی
پس اقتدارگرایی با کمونیسم یکی نیست
تمامیتخواهی یا توتالیتاریسم
این از اقتدارگرایی شدیدتره
حکومت فقط نمیگه مخالف من نباش
میگه من باید سیاست و رسانه و آموزش فرهنگ و سازمانای اجتماعی و حتی بخشایی از فکر و زندگی خصوصی جامعه رو هم کنترل کنم
شوروی استالین و آلمان نازی معمولا نمونهای کلاسیک حکومتای تمامیتخواه محسوب میشن
جمهوری خواهی
جمهوریخواهی در سادترین حالت میگه کشور نباید ملک شخصی یه پادشاه یا یه خاندان باشه و حکومت باید یه امر عمومی باشه
اما جمهوریخواه توی کشورای مختلف معنی متفاوتی داره
مثلا Republican Party توی آمریکا یه حزب محافظکار و راستگراست ولی جمهوریخواهی به معنای عام خودش فقط به معنی طرفداری از جمهوری در برابر سلطنت نیست
دولت رفاه
اینم بیشتر یه مدل اقتصادی و اجتماعی محسوب میشه تا ایدئولوژی مستقل
دولت میگه سرمایه داری هست ولی من نمیذارم مردم در اثر بیماری و بیکاری و پیری یا فقر کامل بیفتن کف خیابون
پس بیمه درمانی و بازنشستگی کمک بیکاری، آموزش عمومی و خدمات اجتماعی ایجاد میکنه
سوسیالدموکراتا اکثر طرفدار مدل قوی دولت رفاه هستن
در اصل احزاب سیاسی خیلی زیادن اما اصلیاشون همینه
بقیه هم ترکیبن مثلا آنارشیسم کمونیستی یا فردگرا
هدایت شده از «غلت خورده در چای»
باید سر فرصت بشینم دقیق بخونم و البته یادداشت کنم
اینارو که میخونید یهو نگید ایول مثلا من چپم
خیلی عمیق تر از این حرفاست و کلی میگذره تا بفهمید دقیقا ایدولوژی نزدیک بهتون ترکیب چیه