گاتس بعد از خیانت گریفیث باز هم تونست خودشو بسازه و دوستای جدیدی پیدا کنه
این خیلی جالب بود که بعد اون همه اتفاق وحشتناک باز هم رشد کرد. خیلی قشنگ بود این موضوع
و حتی کاسکا هم که از گاتس حتی بدتر و وحشتناک تر ضربه خورد بالاخره تونست سلامت روانشو به دست بیاره
یعنی میشه حتی بعد همچین چیزایی خودتو ترمیم کنی. لزوما قرار نیست برای همیشه فرو بپاشی و از بین بری
به هر حال گریفیث میتونست راحت تر و بهتر عمل کنه نیازی نبود اون همه آدم قربانی کنه چون میخواد تبدیل به فمتو بشه
میتونست با همون پادشاهه ارتباط بگیره و صبر کنه
ولی خب افراط آدم رو نابود میکنه
برای فهمیدن بهائیت باید اول برگردیم به ایران دوره قاجار حدود ۱۸۰ سال پیش.
اون زمان ایران وضعیت خوبی نداشت جنگای سنگین با روسیه، از دست رفتن بخشایی از کشور و فقر، بیماری، حکومت ضعیف، فساد اداری و اختلافای مذهبی باعث شده بود خیلی از مردم احساس کنن اوضاع به آخر خط رسیده بین بعضی از علما و مردم هم این باور وجود داشت که شاید ظهور امام مهدی نزدیک باشه
همین فضا باعث شد افراد مختلف ادعاهای مذهبی جدید مطرح کنن
اما اول باید بابیه رو بشناسیم.
سال ۱۲۲۳ یه جوونی از شیراز به اسم سیدعلیمحمد شیرازی اعلام کرد که باب هست یعنی اولش گفت راه ارتباط با امام زمانه اما کمکم ادعاهاش گستردتر شد و گفت ماموریت الهی داره و کتابایی هم نوشت.
یه عدهای حرفش رو قبول کردن و شدن بابی.
ولی بیشتر علمای شیعه این ادعاها رو مخالف عقاید اسلامی دونستن و حکومت قاجار هم احساس کرد این جنبش ممکنه باعث آشوب بشه در چند نقطه بین بابیا و نیروهای حکومت درگیری مسلحانه پیش اومد مثل قلعه طبرسی و نیریز و زنجان. هر دو طرف تلفات دادن و نهایتا حکومت این شورشارو سرکوب کرد
سال ۱۲۲۹ باب در تبریز اعدام شد
دو سال بعد چندتا بابی تندرو برای انتقام قصد ترور ناصرالدینشاه رو داشتن ولی موفق نشدن بعد از اون حکومت سرکوب شدیدی علیه بابی ها انجام داد
و اما بهاءالله
بعد از مرگ باب بین پیروانش اختلاف افتاد یکی از چهرههای مهم، میرزا حسینعلی نوری بود که بعدا لقب بهاءالله رو گرفت
اون گفت همون شخصیه که باب وعده داده بود و پیامبر جدیدی از طرف خداست
از همینجا بابیه کمکم تبدیل شد به آیین بهائی
حکومت قاجار اون رو تبعید کرد اول بغداد بعد استانبول بعد ادرنه و در آخرش عکا که اون زمان جزو امپراتوری عثمانی بود
بهاءالله بیشتر کتابای مهم خودش رو توی همین دوران نوشت
بهاءالله سال ۱۱۹۶ توی تهران به دنیا اومد پدرش از رجال دربار قاجار بود و خونوادش وضع مالی خوبی داشتن
وقتی باب در سال ۱۲۲۳ ادعای خودش رو مطرح کرد بهاءالله هیچ وقت شخصا باب رو ندید اما از طریق نامه و پیرواش با افکارش آشنا شد و خیلی زود به یکی از چهرهای مهم بابی ها تبدیل شد چون هم پول و نفوذ خانوادگی داشت هم بین بابی ها احترام زیادی پیدا کرده بود
بعد از درگیریای بابیا با حکومت و اعدام باب سال ۱۲۲۹ فشار روی پیرواش شدید شد و دو سال بعد چندتا بابی تصمیم گرفتن ناصرالدینشاه رو ترور کنن ترور شکست خورد و حکومت شروع کرد به دستگیری گسترده بابی ها
بهاءالله هم دستگیر شد با اینکه هیچ مدرکی پیدا نشد که که توی نقشه ترور دخالت داشته باشه اون رو به زندانی به نام سیاه چال تهران انداختن
چند ماه بعدم چون مدرکی علیهش پیدا نشد، آزادش کردند اما اجازه موندن توی ایران رو هم ندادن حکومت قاجار اون رو به بغداد که اون زمان جزو امپراتوری عثمانی بود تبعید کرد