دروغ چرا یکمی دلم برات تنگشده
البته نه از اون دلتنگیها، از این دلتنگیها که دلت میخواد تا صبح با یه دوست بشینی حرف بزنی و با چرت ترین صحبتها قهقه بزنی
برای اون شبایی که تا صبح بیدار بودیم و راجع به مزخرف ترین چیزا حرف میزدیم بعد یهو وسط حرف زدن میرفتی میگفتی بذار یه نیمرو درست کنم، گشنمه خون به مغزم نمیرسه دلم تنگ شده
یا برای صحبت کردن راجع به سلیطهگی های الینا و دوندهی هزارتو، و قول دادن تو بابت اینکه بذار کنکورمو بدم قول میدم سوپرنچرال و ببینم بیایم باهم راجع بهش صحبت کنیم
حتی برای مسخره کردن بقیه و در آخر اینکه تو همیشه میگفتی: واقعا غیبت کردن باهات حال میده و یا گفتن، پایه ترین آدمی هستی که تو عمرم دیدم