یه بخشی ازم دلش میخواد بزرگ بشه
اینکه آدم هرچی بزرگتر میشه مشکلاتش هم بزرگتر میشن درسته، ولی فکرکنم بزرگ شدن جالبتر باشه
من از نوجوونیم خیلی راضیام، حتی با وجود مزخرف ترین احساساتی که بهش میگن اقتضای سن، همون احساساتی که خیلی وقتا نمیذاره درست زندگیم و بکنم و کلا اشکمو درمیاره و نمیذاره قوی باشم.
اما فکرکنم بزرگ بودن جالب تر باشه.
من دلم خیلی چیزها میخواد دلم میخواد هزاران چیز رو تجربه کنم و نترسم، از عواقبش و از صدتا چیز دیگه.
دلم میخواد بزرگ بشم تا بتونم رانندگی یادبگیرم، صدتا چیز مختلف رو تجربه کنم، دلم میخواد بزرگ بشم یه خونه بگیرم برای خودم، خونهی کوچیک و جمع و جور، دلم میخواد بزرگ بشم برم سرکار و از حقوقم گلگی کنم، شاید اون موقع بتونم بابامو درک کنم و کمتر غر بزنم، دلم میخواد بزرگ بشم تا بتونم احساسات جدید رو تجربه کنم، دلم میخواد بزرگ بشم تا بازم درس بخونم، کتاب بخونم، سریال ببینم
دلم میخواد بزرگ بشم، من میخوام سنی بزرگ بشم شاید جالب باشه
دلم پونصدتا چیز و حتی بیشتر میخواد
دلم میخواد بتونم همهچیز رو تجربه کنم و حتی اگر بلایی سرم اومد نترسم از تجربه کردن دوباره، حتی اگر مردم دوباره زندهشم و دوباره تجربه کنم
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
نه بچهها ما هیچکدوم، چه مخالف چه موافق، این مرد رو نشناختیم.