من از ساعت دوی ظهر تا الان با آبجیم تو خونه تنهام، هفت ساعت. فااااکینگ هفت ساعت
الان دیگه آبجیم دیده یکم دیگه کنارم باشه شاید بکشه منو/من بکشمش رفت تو اتاق درو بست
یه قرن و نیمه صبحها با بابام میگیم بریم کوه؟ میگیم بریم دوباره سر میذاریم رو بالشت میخوابیم