Masoumeh is speaking
چهارشنبهی قبل از جنگ:
یعنی شیش اسفند هزار و چهارصد و چهار
اینجا ماه رمضون بود، از راه مدرسه با دوتا از همکلاسیام اومدیم اینجا، خلوتترین باری بود که دیده بودم😭
کلی چرخیدیم تو پاساژ صفائیه و بعد کلی چرخیدیم توی دنیای کتاب
تهشم دست خالی اومدیم بیرون و رفتیم افطاری توی حرم خوردیم
آخرشم منو یکی از همکلاسیام باهم برگشتیم خونه و توی اتوبوس کلی حرف زدیم، فکرکنم جزو بارهایی بود که دهنم عملا کف کرد از بس حرف زدم و دلدرد گرفتم از بس خندیدم
Masoumeh is speaking
اینجا دی بود
دی هزار و چهارصد و چهار
خودم تنها رفتم، اینترنتا قطع بود و توی دردناکتربن روزا بودیم، اینقدر شلوغ بود که سبحان الله
صف کشیده بودن دم صندوق.
یه فیگور🤏🤏🤏🤏🤏🤏دراکو هم بود ولی خیلی زشت بود پس گذاشتمش سرجاش
اخرش یه برچسب سوپرنچرال خریدم.
Masoumeh is speaking
اینجا و دوتا عکسای پایینیش مال پائیزه.
پائیز هزار و چهارصد و چهار
اینبارم تنها رفته بودم و سعی میکردم با رفتن مدام توی دنیای کتاب سعی کنم به خودم اثبات کنم دنیا هنوز قشنگیای خودشو داره(کتابها)
Masoumeh is speaking
این دوتا مال تابستونه.
مرداد هزار و چهارصد و چهار.
یکم تابستون عجیبی بود، اما من دوستش داشتم
Masoumeh is speaking
آخخخخ
این عکس و عکس پائینش مال پائیز سال هزار و چهارصد و سهعه.
خالم اومده بود قم و باهم رفتیماینجا، کل صفائیهرو راه رفته بودیم و من یه تیکه ذوق بودم واسه اینکه اونجارو بهش نشون بدم😭🙏🏼
Masoumeh is speaking
آخخخخ این عکس و عکس پائینش مال پائیز سال هزار و چهارصد و سهعه. خالم اومده بود قم و باهم رفتیماینجا
تهشم اون قاب دردها دادی و درمانی هنوز رو خریدم
Masoumeh is speaking
تهشم اون قاب دردها دادی و درمانی هنوز رو خریدم
گلدونه هم مال خالمه
Masoumeh is speaking
این عکس مال پائیز هزار و چهارصد و دوعه.
اون روز تا خرخره بارون اومده بود و پاچههای منو زینب سادات خیس خیس بود، رفتیم کافهش یه ترامیسو خوردیم بعد کل کتابفروشی رو گشتیم و تهش رفتیمحرم
Masoumeh is speaking
این عکسها(بجز عکس زینب سادات و کتاب پیکی بلایندرز)مال پائیز و تابستون هزار و چهارصد سهان.
یکیش(عکس چشمه، عکس بگ کامو، عکس طرح و نقشها)مال وقتیه که با فاطمه میرفتیم دنیای کتاب، یدفعهای تصمیم میگرفتیم بریم اونجا
اون عکس سه نفرهایه و اون صفحهی کتابه مال وقتیه که با مریم و محدثه رفتیم بیرون، وقتیام برگشتیم کتار جدول داشتیم دوغ میخوردیم و محدثه داشت راجع به یه دختره که اسم چنلش خونه بود حرف میزد
Masoumeh is speaking
سهتا عکس آخر + دوتا عکس پائین مال تابستون دوسال پیشه
واقعا تابستون🎀💞💅🏼بود ولی چیز خاصی ازش یادم نمیاو