هدایت شده از 𝘓𝘦𝘯𝘰𝘳𝘦.
اینجا ( living kills )، شبیه به پناهیست میان هیاهوی جهان، جایی برای کلمههایی که از عمق دل میآیند و حرفهایی که شاید هیچوقت گفته نشوند. انگار هر گوشهاش تکهای از یک احساس ناتمام است، گاهی به رنگ اندوه، گاهی آغشته به زیباییهای کوچک زندگی. شبیه به قدمزدن در ذهنی بیدار در نیمهشب، میان فکرهایی که خواب را پس میزنند و خیالهایی که دلکندن از آنها آسان نیست.
دروغ چرا یه سری وقتا دلم برای اصفهان زندگی کردن تنگ میشه، امشب خیلی دلم تنگشد
اینقدر خندیدم که زهرا این آخریا میگفت معصومه بلدی نفس بکشی یا بهت یاد بدم؟