به ظاهر عددن ولی در واقع سرنوشت و تاریخی، از ۴۵ سال پیش میتونست از این رو به اون رو بشه.
چند روزی از عزل بنیصدر میگذشت. جنگ با عراق و شورش منافقین بعد از اعلام جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود.
آیتالله خامنهای که از جبههها برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامهی شنبهها، عازم یکی از مساجد جنوبشهر برای سخنرانی بودند.
اون زمان یکی از مسئولیتهای آقا،
امامت جمعه تهران بود.
۲۶ دی ۱۳۵۸ با حکم امام خمینی به این سمت منصوب شدند. نخستین نماز جمعه را در ۲۸ دی ۱۳۵۸ اقامه کردند.
نماز جمعهی تهران در اون زمان، مهمترین تریبون سیاسی-انقلابی کشور بهشمار میرفت و مواضع ایشان در آن، مستقیماً بر افکار عمومی و تصمیمات کلان نظام تأثیر میگذاشت.
مسجد ابوذر تهران در محله فلاح در یکی از جنوبیترین مناطق تهران بود و رهبر شهید انقلاب مدتی بود که آنجا پس از نماز ظهر و عصر برنامه هفتگی سخنرانی و پرسش و پاسخ برگزار میکرد.
از مدتی پیش برنامه سخنرانی ایشان برای آخرین روز خرداد در مسجد ابوذر برنامهریزی شده بود.
اما بررسی کفایت سیاسی بنیصدر و نیز شهادت دکتر چمران برنامه را یک هفته به تاخیر انداخت.
پرانتز باز:
تابستان ۱۳۶۰ برای جمهوری اسلامی ایران، زمان پر حادثه و عجیبی بود.
همزمان با عزل ابوالحسن بنیصدر از ریاستجمهوری، سازمان مجاهدین خلق (منافقین) با اعلام آغاز «فاز نظامی»، صحنۀ سیاست ایران را به میدان درگیریهای مسلحانه و ترورهای کور تبدیل کرد.
_ سودابه سدیفی، مشاور بنیصدر، بعدها اعتراف کرد که بنیصدر به رجوی پیام داده بود: «باید شروع به زدن رأس آنها نمود، چارۀ دیگری نیست»
_ حسین نواب صفوی، یکی از رابطهای اصلی بنیصدر با سازمان، نیز پس از بازداشت اقرار کرد که بنیصدر گفته بود: «اگر نتوانیم مردم را بسیج کنیم، باید اینها را فلج کرد و سران را از بین برد»
یعنی ترور شخصیتها و رهبران خطِ امام، اون موقع جزو اهداف مهمشون برای هرج و مرج داخلی، به قول خودشون فلج کردن مملکت بود. (کاری که هنوز هم انجام میدن)
از خارج هم که درگیری با عراق و جنگ رو داشتیم.
پرانتز بسته.
بین جمعیت ضبط صوتی دست به دست شد تا رسید به جوانی با قد متوسط و موهای فر و کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با تهریش مختصر که آن روزها تیپ خیلی از جوانها همین شکلی بود. ضبط را گذاشت روی تریبون؛ درست مقابل قلب سخنران. دستش را گذاشت روی دکمه Play. شاسی تق تق صدا کرد و روشن نشد؛ مثل حالت پایان نوار، جوان رفت.
یک دقیقه نگذشت که بلندگو شروع کرد به سوت کشیدن. آقا همینطور که صحبت میکردند، گفتند: «آقا این بلندگو را تنظیم کنید.» بعد خودشان را به سمت چپ کشیدند و از پشت تریبون کمی عقب آمدند
و به صحبت ادامه دادند:
در زمان امیرالمؤمنین، زن در همه جوامع بشری - نه فقط در میان عربها - مظلوم بود. نه میگذاشتند درس بخواند، نه میگذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسی تبحر پیدا بکند، نه ممکن بود در میدانهای... انفجار!!! 💣