○ یا اینکه کنترل زبان در شرایط یهویی و اضطرار چقدر مهمه. ممکنه خیلی کارای خوب انجام داده باشی یا نزدیک به دریافت یه لطف و نعمتِ بزرگ الهی باشی ولی با همین دهن باز کردن بیموقع و زدن یه حرف نابهجا همه چیز رو بهم بریزی و تا بعد از مرگت هم متوجه نشی که چرا دارن برخی اتفاقات برات رخ میدن و از مسیر درستی که میرفتی کمکم منحرف شدی.
● چقدر انتخاب دوست خوب و همنشین در سرنوشت آدم مهمه.
اینکه اطرافیانت چه آدمایی هستن و توی چنین موقعیتهایی به اصطلاح آتیش بیار معرکه میشن یا با فکر و عمل سنجیده و دلسوز بودن، تمام تلاششون رو میکنن تا عمل اشتباهی ازت سر نزنه.
نگاهشون فقط محدود به این دنیا نیست، دوست دارن عاقبت بخیریت رو ببینن و با هر کلام و حرفشون تو رو متوجه موضوع مهمتری کنن.
الان که این متن رو نوشتم یادم افتاد قبل این اتفاق ذهنم درگیر مفهوم این بیت شعر نوشته شده بالای چایخونه بود و سر همین هم ازش عکس گرفتم. حس میکنم که این اتفاق و نوشتن ازش هم رزقی بود تا بفهمم تنها امید و راه نجاتم برای عاقبتبخیری شما هستید. امیدوارم مثل امروز که تنهام نذاشتید و تلنگر مهمی بهم زدید توی تنهایی محشر هم فراموشم نکنید.
بجز دامان تو دستانم از هر ثروتی خالیست؛
مکن ای شاه در تنهایی محشر فراموشم
به قدری هوا گرم بود که واقعا حالمون داشت بد میشد؛
و دیگه به مکالمه با خورشید خانم روی آوردم که: توروخدا یکمم پشت ابرها بمون، اون ماهه که میگن پشت ابر باقی نمونه و بعدا براش حرف در میارن، با تو نیستن و میتونی گاهی اوقات لطف کنی و بری پشت ابرها استراحت کنی.
از شلوغی گیت خوشحال بودم چون خیلی خوب و خنک بود و برعکس همیشه دلم میخواست کلی معطل بشم.
واقعا دلم نمیخواست برم زیرزمین و رواق، دلم توی صحن بودندو قدم زدن رو میخواست.
از بازرسی که خارج شدم دیدم بهبه!
گویا امروز خورشید روی مود خوبی هست و حرف گوش کنه، رفته پشت ابرها.
بارون که گرفت مطمئن شدم شوخیای در کار نیست.
تجربه بارون شدید چند شب پیش باعث شده بود تا خادمای فرش به هول و ولا بیوفته و تندتند فرشها رو حتی اونایی که زیر ایوون و حجره هستن رو جمع کنن.
شگفتانه جدید هم این بود که:
بعد از بارش نیمساعته، خورشید دید براش افت داره و جوری شروع به تابیدن کرده که بگه عزیزم حواست رو جمع کن که بدونی اون دنیا چی ممکنه در انتظارت باشه...😊