بارون نمنم میومد و دلم میخواست زودتر از شر این دستای چسبناک راحت بشم و دنبال جایی برای شستنشون بودم.
_ بیا بریم آب پیدا کنیم، من دستام رو بشورم.
+ دستت رو بگیر زیر بارون شسته میشن.
_ با این نمِ کمِ بارون چجوری دستم رو تمیز کنم؟
حین همین مکالمه راه میرفتیم به سمتی که بتونم دستام رو بشورم که بارون کمکم بیشتر شد.
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بارون گرفته بود و انقدر واکنش آدما و حالِ اون لحظه جالب بود که وایستادیم به فیلم گرفتن.
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد شدیدتر شد و بعضیا میدویدن تا زودتر به یه سر پناه برسن ولی باز هم برای ما قابل تحمل بود و با آرامش فیلم و عکس میگرفتیم.
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا دیگه به حدی رسیده بود که سرتا پا همه خیس شده بودن و آب زیادی روی زمین جمع شده بود، حتی آب توی گوشی هم رفته بود. اگه صدا رو گوش بدید متوجه میشید از یه جایی به بعد صدا مبهمتر میشه.
ولی بازم فیلم میگیریم🙃
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اینجا به بعد چون دیگه همه چیز خیس شده بود، نمیتونستم دوربین رو تمیز کنم و شما شاهد تصویر حرم از پشت هالهی قطرات بارون هستید.
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این بزرگ مرد هم حسابی اون وسط دلبری میکرد و بدون توجه به خیسی و شدت بارون با تمام توانش پرچم رو تکون میداد. با قدرت پرچم رو بالا و پایین میکرد تا خیسی پارچه باعث جمع شدنش نشه و قشنگ تکون بخوره.
ما بچههامون حتی روی خوب پرچم تکون دادن کشورشون هم غیرت دارن، حالا فکر کن پای خاک وسط باشه... 🇮🇷
بارش با همون شدت زیاد ادامه داشت و هرکس یه گوشهی مسقفی پیدا کرده بود و مشغول کاری بود:
یکی با دعای کمیل همراهی میکرد.
یکی نماز میخوند.
یکی دنبال جای گرم بود.
یکی چادر و لباساش رو آویزون میکرد تا خشک بشن. (خدایی این بخش توی حرم امام رضا قفل بود، معمولا حتی چادر روی شونهت هم میوفته سریع میان بهت تذکر میدن اما انقدر اوضاع داغون شده بود که برای اولینبار میدیدم خانوما بدون چادر هستن و کسی بهشون گیر نمیده، از هر جایی که فکرش رو کنید و امکانش بود چادر آویزون بود؛ روی در، صندلی، چهارپایه، کالسکه و...)
اون وسط دلم به حال مادرایی که بچه کوچیک داشتن میسوخت. چون بچهها فهمیده بودن فعلا باید یه جا بمونن و نرن بیرون شروع کرده بودن به بهونه گرفتن؛ یکی آب میخواست، یکی گشنش بود، یکی باباش رو میخواست، یکی دیگه کل رواق رو روی سرش گرفته بود که باید بره دستشویی و مادران بندهی خدا با اون اوضاع سر تا پا خیس و نگرانی برای مریض نشدن بچهها و ساکت کردنشون دیگه کلافه بودن و داشت اشکشون در میومد.
هر بچهای که گریه میکرد خانوما کیفاشون رو زیر و رو میکردن تا یه شکلاتی، خوراکیای چیزی به بچه بدن یا سرش رو یه جوری گرم کنن بلکم کمک حال اون مادرای طفلی باشن.
دائم به این فکر میکردم که مادرها چقدر عجیب هستن!
جهانِ مادرانگی!
حتی فکر کردن بهشم عجیبه و پیچیدهست، اینکه تربیتِ انسانها و نسلهایی به دست تو رقم میخوره.
فرزند یکی میشه رهبری صالح که در مسیر آزادگی مظلومان عالَم میجنگنه،
و دیگری ظالم و خونخواری که نسلکشیهای عظیمی رو به بار میاره...