eitaa logo
تَمامِ مَن
91 دنبال‌کننده
651 عکس
126 ویدیو
1 فایل
تمامِ مَن در این وَطَن معنا می‌شود...🇮🇷 آیدی جهت ارتباط👇: @saeedi_59
مشاهده در ایتا
دانلود
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهترین زمان ممکن رسیدم. شلوغ نبود، میتونستم یه دل سیر اونجا باشم و خلوت کنم.
من تک تکِ مردم را دوست میدارم و برای همه دعا میکنم. _ سید علی حسینی خامنه‌ای
آقاجان! ما امید به دعاهای شما داریم...
من بودم، چند نفری که هرکس تو حال خودش بود، یکی زیارت عاشورا میخوند. یکی بلند بلند گریه میکرد و بقیه فقط نگاه میکردن.
اون موقع که رسیدم فقط همین چند وسیله اونجا بودن پرده، گلیم و تک مهری که روی جایگاه بود.
بالاخره منم تونستم روزی روی این گلیم‌های (فرش) آبی حسینیه بشینم. ولی اون رویایی که داشتم کجا و الان کجا!
شنیدن صدای برخورد میلگرد و جابجایی وسایل پشت پرده حالم رو بد میکرد. همش ذهنم می‌رفت اون سمت و به این فکر میکردم که شدت تخریب چقدره بوده...
آدمای زیادی میومدن و میرفتن ولی من چیزی که زیاد داشتم زمان بود. تازه رسیده بودم و جایی غیر از اینجا نداشتم که برم و یه دل سیر همه‌ی حرکات رو نگاه کردم و سعی کردم همه چیز رو به خاطر بسپارم.
زمان که گذشت کم‌کم وسایل رو آوردن: صندلی، پارچه‌ی مشکی، چفیه، میز، ساعت، خودکار، کاغذ، قاب عکس خمینی کبیر، عکس آقا، قاب زهرا، پرچم ایران...
جارو آورده بودن تا روی گلیم‌ها رو جارو کنن، آقایی رو به پسرک کنار تصویر که می‌خواست کمک کنه گفت: _ بیا جارو بزن که ان‌شاءالله بعدا شهید بشی. دستش رو پشت سرش بهم قلاب کرد، سرش رو پایین انداخت و گفت: + شهادت، لیاقت میخواد آقا! ما لیاقت شهادت نداریم.
باکس قرآن‌ها رو آوردن، هرکسی وارد می‌شد یه صفحه از قسمت قرائت نشده‌ها برمی‌داشت و شروع به خوندن میکرد.
موکتای قرمزم کم‌کم میاوردن و از ابتدای مسیر رو مفروش میکردن.