نگفت.
حق داشت، مرا هم از طیفِ بیدردان میدید، کم ازشان بیمهری ندیده بود.
با ناراحتی نگاه از او گرفتم ولی
زیرلب زمزمهیِ بودن و گوشِ شنوا شدن برایش سر دادم
و باقی ماجرا را به زمان سپردم.
#پرده_دوم
سبزهها همچنان میرقصیدند و من...
دلم حالِ خوبِ سبزهها را میخواست،
دلم نسیم و نَوایش را میخواست،
ولی غرورم اجازه نمیداد تا صدایش کنم و بگویم او را میخواهم،
او و سازِ دلفریبش را،
تا در گوشم از آنچه باید بنوازد و سِحرم کند.
آخر پای دلهایمان وسط بود،
دل حرمت دارد،
نمیتوانستم شاهد شکستنش باشم،
پس هیچ نگفتم.
سرم را برگرداندم و نخواستم بیشتر آنجا بمانم، میترسیدم حسادت در دلم ریشه بزند.
ولی لحظهی رفتن
دست، پنجره را باز کرد،
پرده را مرتب کرد و گفت: باید راهی برایش میگذاشتیم، شاید او هم با ما یک دله باشد و منتظر اشاره. حال با خیال راحت برویم و به کارهایمان برسیم.
نشستم و گوش به سمفونیهایِ دیگر زندگی دادم با هر کدام از دری حرف میزدیم و روزگار به اقبالمان بود.
سلامِ نماز را میدادم که بالاخره حضورش را حس کردم.
از پشت پرده یواشکی نگاهم میکرد و دو دل بود.
نگاه نمیکردم تا تصمیمش را بگیرد،
اینبار هَمسُخَنَم تسبیحِ گِلی بود که
پرده شروع به تکان خوردن کرد و انتظار تمام شد.
آمد،
دورم گردید،
و اجازه خواست.
چه زیبا نجوا میکرد!
و چه زیبا میسرود!
چقدر منتظرش بودم...
#پرده_آخر
تَمامِ مَن
«هدایت قلبی و الهام باطنی در شب جمعه» حجتالاسلاموالمسلمین محمدحسن #الهی خداوند آقافخر تهرانی را ر
💢 یادآوری: خوندن ۳۰ سوره قدر و بعد گفتن عبارت:
اللَّهُمَّ أَلْهِمْنِي الْخَيْرَ وَ الْعَمَلَ بِهِ
واقعا هر کتاب و هر داستانش انقدر زیبا و عمیق نوشته شدن که آدم میتونه باهاشون زندگی کنه.
من برای خوانندگانم سوپ ساده فراهم نمیکنم تا چند لحظه پس از آنکه میل فرمودند از هضم رابع نیز گذشته باشد.
#نادر_ابراهیمی
بخاطر داشته باشید که من ایجاد تعقید نمیکنم و نمیخواهم با توسل به دشواریها کسی را تحقیر کرده باشم، بلکه فقط دعوت به تفکر میکنم.
#نادر_ابراهیمی
داستانهایی بسیار شیرین و دلچسب، با ساختمانی ساده و همه پسند، در اختیار شماست: داستانهایی ساده، زیبا، نازنین، پرحادثه و هر طور که شما بخواهید.اگر میل دارید چشمهایتان را با نوشتهیی گرم کنید تا خوابِ خوش به سروقتتان بیاید، اگر میخواهید در پشت میز ادارهیی کمر بیکاری را بشکنید، یا شب هنگام در بستر محبوب خود نیاز به مطالعه را احساس میکنید، لطفا از خواندن نوشتههای من چشم بپوشید. این نهایت محبت شماست؛ زیرا حتی در سادهترین و عاطفیترین قصهها، هدف من سرگرم کردن کسی نبوده است.
#نادر_ابراهیمی
این کتاب رو گذاشته بودم بخونم و اون روز تنها زمان خالیم قبل از خواب بود، خیلی خسته بودم ولی نمیخواستم تعداد صفحاتی که شرط کردم هر روز بخونم رو نادیده بگیرم. وقتی شروعش کردم انقدر ذهنم درگیر و فعال شده بود که تا ساعتها خواب از چشمام پریده بود و ذهنم با هزاران سوال و مسئلهی جدید روبرو شده بود.
خلاصه که اگه اهل کتاب خوندن هستید یا قصد شروع مطالعه دارید از الان یه گوشه از ذهنتون داشته باشید که حتما یه روزی کتابهای نادر ابراهیمی رو بخونید.
برای شروع و کسی که مدتهاست کتاب نخونده اصلا مطالب ایشون پیشنهاد نمیشه ولی یکم که با کتاب دوست شدید یکی از کتابهاشون رو شروع کنید.
راهنمایی هم خواستید خودم کمکتون میکنم🌱
ما در جنگل بزرگ چکاوکی داشتیم که میگفت:
غمت را به دوستت بگو
و نیمی از سیب سرخی را که یافتهیی به دوستت بده!
و ببین که سبکتر پرواز خواهی کرد.
و زودتر به لانهات خواهی رسید.
#نادر_ابراهیمی