تَمامِ مَن
کی میگه داغ سرد میشه؟ تا آخر عمر یه تیکه از قلب آدم که متعلق به عزیزش بوده خالی میمونه و هیچوقتم پر
امروز دعا رو کنار مادر شهیده طاهری بودم،
با هر بند دعا و روضه این مادر زجه زد و از داغ دخترش دم میزد.
حالم از این بهم میخورد که بیقراری یه مادر رو میبینم ولی کاری غیر از نوازش و دست روی شونه گذاشتن از دستم برنمیاد.
دلم میخواست زمین دهن باز میکرد و منو میبلعید تا اینجوری شرمنده نباشم.
ذهنم همش پیش مادرمون حضرت زهرا بود که چی کشیدن وقتی اون همه بیحرمتی به جگر گوشهشون رو دیدن.
کاش خدا بخاطر زجههای این مادران و کسانی که عزیزشون رو در راه حق از دست دادن، باقی زمان غیبت رو به ما ببخشن 🤲
راه نشونمون بدن تا کم نیاریم و کم نذاریم.
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شبا خوابت میبره؟
_ نه والا...!
منم خوابم نمیبره.
میگم روزشه زودتر هوا روشن شه،
بریم بهشت زهرا
_ من میگم خدایا!
الان میرم تو خونه
میبینم بچم اومده میگیرم بغلم،
_ سعیدم سعیدم سعیدم "شهیدم"
#دلتنگیهای_مادرانه
بریم از شعر جدیدی که معلم به مناسبت عید قربان رو زبونم انداخته براتون رونمایی کنم:
رفتیم خرید برای آقا امیرعلی تازه متولد، از وقتی عکسش رو دیدم دلم برای بغل کردنش ضعف کرده
حیف که تا مدتها باید صبر کنم تا ببینمش😭
هیچوقت نفهمیدم چرا وقتی آدم دنبال لباس دخترونهست، لباس پسرونهها خوشگلن
هروقتم لباس پسرونه میخوای همه جا پر لباسایِ جذابِ دلبرِ دخترونهست؟؟؟ 😐
مکالمات ما حین خرید:
_ نه از اینجا نخریم از فروشندهاش خوشم نیومد.
_ اینجا هم نه محیطش حس بدی میده.
_ اینم که معلومه الکی قیمت برده بالا.
_ این یکی هم جنس لباساش بده.
_ اینم طرحهاش تکراریه.
_ اینم نه.
_ بد نیستااا ولی نه.
_ آقا ممنون.
_ اینم نه، بریم یه جا دیگه.
_ خوبهها ولی یکم بیشتر بگردیم شاید بهتر پیدا کردیم.
و...
به همین شکل مغازهها طی و رد میشن تا ببینیم قراره روزی ما و طرف مقابل چی باشه😎
_ این همه مدل دیدیم، میشه بگی دنبال چی هستی؟
+ یه لباس خیلی خاص
_ آخه من لباس پسرونهی خیلی خاص از کجا برات پیدا کنم؟ 😒
همینطور که این جمله رو میگفتم، در مغازهی نمیدونم چندم، بین رگالا دنبال لباس میگشتم که واقعا هم یه تک و خاصش رو یابیدم. 😌
هم محیط مغازه خوب بود، هم فروشنده یه بابا بزرگِ مهربونِ صبورِ خوش برخورد بود، هم قیمتا عالی، هم طرحها متعالی 😂
البته که بزرگوار بله قطعی رو نمیداد و باز کلی بین طرحها گشتیم ولی من لباس رو سفت بغل کرده بودم و میگفتم چشمم اینو گرفته بدجور هرچیام برگردیم مثل این پیدا نمیکنیم.
بالاخره لباسِ تصویب شد، یه گام رفتیم جلوتر و حالا باید میگشتیم ستِ لباس براش شلوار یا سرهمی خوب پیدا میکردیم 🙂