eitaa logo
تَمامِ مَن
91 دنبال‌کننده
651 عکس
126 ویدیو
1 فایل
تمامِ مَن در این وَطَن معنا می‌شود...🇮🇷 آیدی جهت ارتباط👇: @saeedi_59
مشاهده در ایتا
دانلود
تَمامِ مَن
همینطور که داشتم به روزی رسونی خدا فکر میکردم، گفت: _ دیدی باباجان! خدا همیشه همینقدر قشنگ همه چیز ر
جملات جدیدی نبودن ولی همین به ظاهر کلمات توی اتفاقات مختلف زندگی، از زبون بنده‌هاش هر بار یه جور جدیدی برای آدم معنا پیدا میکنن و بهت تلنگر میزنن.
_ الهی که همیشه سالم و سلامت باشی. الهی که همیشه پر روزی باشی. الهی که همیشه یاد خدا باشی. الهی که عاقبت بخیر باشی. برو که ان‌شاءالله همیشه خدا پشت و پناهت باشه... موقع پیاده شدن هم انقدر زیبا، با ته لهجه‌ی ترکی برام دعا میکرد که حس میکردم جونِ تازه گرفتم.
انقدر این آدم و این ماجرا برام دلنشین و پر از نور بود که دلم میخواست به شما هم بگمش، هر چند که همش حس میکنم نمیتونم خوب براتون بنویسم ولی خوب فعلا توانم در همین حده و در حال تلاشم 😊
یکی از چیزهایی‌ام که دوباره یادم انداخت این بود که چقدر محتاج دعای خیر همدیگه‌ایم و از اون موقع دائم تک تکتون رو توی ذهنم میارم و از ته دل برای همتون دعا میکنم. شما هم منو فراموش نکنید...🌱
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جَریدهٔ عالم دوامِ ما
_ خنگ خودتونید، من یه زمانی المپیادی بودم. (وقتی میخواد توجیه کنه چرا یه چیزی رو متوجه نمیشه 😂)
_ خاله! خاله! + جونم؟ _ بفرمایید... خیلی نمک اومد جلو و این لقمه رو بهمون داد. + ممنونم عزیزدلممم. یه خنده‌ی بامزه کرد، چندبار تند تند پلک زد و با لحن جذابی گفت: _ نوش جونتون، هدیه‌ی جمکرانه.
➕️ برایِ تو را با عاشِقانت می‌شناسم تو را با همرهانت می‌شناسم جهان بعد از تو دیگر فرق کرده تو را با نوجهانت می‌شناسم نوای عشق و آزادی تو بودی تو را با شعرهایَت می‌شناسم هنوز عطر تو در این خاک مانده تو را با حُب به ایران می‌شناسم اگر معنا در این عالَم نیابَم تو را، روح خدا را، می‌شناسم... @heyraaan
سر را به دامنت بگذارم اگر، سر است دامن چو می‌کشی به چه کار است سر مرا؟! یک‌بار جای این‌همه زخمِ زبان زدن راحت بگو که دوست نداری دگر مرا آه ای خیالِ دور که آواره‌ات شدم یک شب بیا به خانۀ خوابت ببر مرا شاعر: سید علی لواسانی
_ وضو داری؟ + آره، چرا؟ _ بیا این تسبیح رو بگیر، تربت اصل کربلاست، تبرکه، باهاش ذکر بگو تا بعد بهت درباره‌ش بگم. عاشق تسبیح‌های گِلی‌ام و همیشه این مدلی میخرم؛ هروقت آروم و قرار ندارم، دستم میگیرم و ذکر میگم، مثل آب روی آتیش میمونه برام و آرامش عجیبی بهم میده. به این فکر میکردم که چقدر رنگ سبز روی اون مهره‌ها نشسته و چقدر خوشگله! منتظر شنیدن حرفش بودم که گفت: _ هدیه‌ی آقا مجتبی‌ست. با هزینه شخصی خودشون خریداری شده تا به گروه‌های فعال هدیه بدن و به اعضای گروه ما هم دادن، وای فاطمه باید اون لحظه میبودی و میدیدی چقدر حال و هوای همه تغییر کرده و عوض شده بود. گفتم حتما با خودم بیارمش تا شما هم ببینید و باهاش ذکر بگید. شوکه شدم، اشک تو چشمام جمع شده بود، نمیدونستم باید چکار کنم؟ تسبیح رو تو مشتم گرفتم، بوش میکردم و روی قلبم میذاشتم. برای سلامتی آقا دعا میکردم و دائم شکر خدا رو میگفتم که بهترین دوست‌ها رو نصیبم کرده تا آرزو به دل نمونم...
قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلاَّ ما كَتَبَ اللَّـهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَى اللَّـهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ بگو: «دچار هر حادثه‌ای شویم، قطعاً خدا به‌نفعمان مقدّرش کرده است؛ چون او همه‌کارۀ ماست. بله، مؤمنان باید فقط به خدا توکل کنند.» توبه - ۵۱