تَمامِ مَن
موقع پیاده شدن راننده اسنپی گفت: _ نتتون رو برای اینا هدر ندید. از اونجایی که نظرش اندازهی پشیزی ا
جا داره دوباره این بنده خدا رو ببینم و بگم:
هع! 😏
هنوز به لحظات بازی فکر میکنم، تپش قلب میگیرم.
فکر کنم همه چندتا سکته ناقص رو تجربه کردیم.
ای جگر گوشه من ای پسرم
هیچ دانی که چه آری بِسَرَم؟
مَرو اینگونه شتابان زِ بَرَم
لَختی آهسته، من آخر، پدرم
من نگویم مَرو اِی ماه برو
لیک قدری بَرِ من راه برو
#حضرت_علی_اکبر
#جگر_گوشهی_بابا
پدر ایستاده و می کرد نظر
جانبِ مرگ، پسر راهسِپَر
همچنان سویِ سَما دست پدر
تا بگوش آمدش آوایِ پسر
رنگ خود باخت ز بانگ پسرش
زانکه دانست چه آمد به سرش
#حضرت_علی_اکبر
#جگر_گوشهی_بابا
شبِ آقازادهی امام حسین، حضرت علیاکبر، اگه دلتون لرزید و اشکی ریختید،
منم یاد کنید
التماس دعا 🖤
Mohsen Chavoshi @RozMusic.comMohsen Chavoshi - Zakhmie Aftab.mp3
زمان:
حجم:
8.9M
شده آسمون غرق خونت حسین
شده رنگ خون آسمونت حسین
فدای تن نیمه جونت حسین
جوونم فدای جوونت حسین
#زخمیِ_آفتاب
#محسن_چاووشی
ادویه را که ریختم، دیگر طاقت نیاوردم.
اشکها جاری شدند، قطره قطره کف ماهیتابه میافتادند و از حرارت بخار میشدند.
روز عجیبی بود، حالم از زمانی که دیدمش بدتر و بدتر میشد.
قلبم سنگین بود.
تصویر چَشمانش لحظهای رهایم نمیکرد.
هر طرف را که نگاه میکردم، آن چشمها بودند.
سرم را پایینتر گرفتم تا اهالی خانه گریهام را نبینند و سوالی نپرسند.
توانی برای پاسخ دادن نداشتم.
جوابش سخت بود، بسیار سخت...
نمیدانستم چگونه باید از آن نگاه بگویم؟!
چه بگویم که قانع شوند ساعتهاست دیداری کوتاه و از دور، اینگونه بهمم ریخته؟! انگار خنجری وسط قلبم جا خوش کرده که بیامان تیر میکشد، نفس کشیدن را هم برایم سخت کرده؛
آشفتهام، آشفته و دلنگران...