❓استفتائات ❗️
✍ با سلام خدمت حضرت استاد شیخ طناز (زید نازه)
با توجه به اینکه توصیه شده است با شنیدن صدای اذان صبح، دست از نافله شب بکشیم، برای این لحظات حساس چه ذکر و وردی را جهت تقرب الی الله، پیشنهاد می فرمایید؟
✅پاسخ: شستن ظروف ناشور و تلنبار روز قبل، مرتب کردن منزل، جمع و جور کردن البسه و اسباب بازی های اولاد، جزء امور مهمه ای است که در این زمان حساس توصیه می شود،به تحقیق این عمل سبب کفاره گناهان، تألیف قلوب اهل منزل، و خرق حجب ظلمانی و نورانی از سالک خواهد بود.
#استفتائات
#شیخ_طناز
@tannaze
👨❤️👨 تربیت فرزند 👩❤️👨
✍🏻آورده اند روزی یکی از مریدان، از سِرِّ تربیت فرزندان صالح، ادیب و عالم شیخ طناز، از ایشان سوال بنمود.
مرید: «یا استاد ذکری، عملی، وردی، دعایی بفرمایید تا ما هم، چون شما در تربیت فرزند موفق بوده و برای اسلام و انقلاب سرباز تربیت بنماییم.»
شیخ را درنگی فرموده و سر به زیر انداخت. مرید که چهار چشمی مراقب حضرت استاد بود می گوید: «دیدم که قطره های اشک به سان دانه های مروارید از صدف چشم استاد بر روی پیراهن مبارک می ریخت. همچنان سکوت کرده منتظر بیان حضرت استاد بودم.»
استاد طنّاز: «شب های زیادی بالای سر فرزندانم می نشستم و به حال آنها از داشتن پدری با این خباثت و جهالت می گرییدم. دلم به حالشان می سوخت که قرار است تحت تربیت این پدر هوا پرست و نادان قرار گیرند. برایشان نزد خداوند استغاثه می کردم که از شر چنین پدر مشرک و منافقی نجاتشان داده و هدایتشان را بدست گیرد. حال که آنها را فاضل و عالم می بینید استجابت دعائیست که در آن نیمه های شب کردم.»
#تربیت_فرزند
#شیخ_طناز
@tannaze
📜 به بهانه اعلام اسامی افراد فاقد صلاحیت در امور پزشکی، توسط سازمان نظام پزشکی کشور
📚 خوانش بخشی از کتاب خاطرات نوه مستر همفر:
📖 «...حالا که دارم این خاطرات را مینویسم، سالها از آن دوران میگذرد...
...تمام روزم حول و حوش پزشکی مدرن و طب سنتی و اسلامی میگذشت. با مراجعه به افراد سرشناس هر گروه، متوجه اختلاف نظرها بین این افراد شدم. معمولاً پزشکی دانشگاهی در یک طرف و پزشکی سنتی و اسلامی در طرف دیگر با هم درگیر بودند. ما هم کاری جز برافروختن آتش این اختلاف نداشتیم. مثلاً با نفوذی که در سازمانهای مرتبط با موضوع در ایران داشتیم، مانع کار خیلی از اطبای حقیقی طب سنتی شدیم. با استفاده از رابطهایی که داشتیم، شبانهروز پرونده و تخلف برای حکمای طب سنتی میتراشیدیم و دادگاهیشان میکردیم. این پروژه جزو جذابترین مأموریتهایی بود که انجام دادم...»
#خاطرات_نوه_مسترهمفر
لینک مطالعه بیشتر :
https://mayaminbook.ir/product/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D9%88%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%81%D8%B1/
و خرید :
https://nashremaaref.ir/product/417075/
🔸ماجراهای شیخ طنّاز🔸
💵کسب و کار- نهال بری🎋🍃
✍️آورده اند روزی شیخ طناز که نازش مدام باد مشغول تماشای اخبار ساعت 14 گردیده بود. مجری از آمار بالای تورم و گرانی می گفت و کمی ته دل شیخ لرزید و با خود گفت، بهتر است کنار درس و بحث، به کسب و کاری هم بپردازیم و از خالق رازق، گشادی طلبیم. شیخ که هیچ کارش بی استدلال و استناد نبود، سراغ سیره صحابه رفت و لیستی بلند بالا تهیه بنمود که فلان صحابه، خیاط و دیگری زیّات و آن یکی بقّال و این یکی بنّا بوده اند. با خرسندی از تصمیمی که گرفته، از کتابخانه خود خارج گشت و از انبار، مشتی پسته در کیسه ریخت به قصد کسب و کار راهی بازار شد...
از خیابانی می گذشت که شیطان و توله هایش را دید که دورهم بنشسته اند. به نوبت هر کدام چیزی می گوید و الباقی به حرف های او قهقهه می زنند.
شیخ که هیچ کار خدا را بی حکمت نمی دانست این تلاقی را هم از الطاف الهی شمرد و نزدیک جمع شیاطین گشت و خطاب به ابلیس فرمود: « ای ملعون می خندی؟ باید مذاب بخوری.
که کسی چون تو را جز شایسته گریه و زاری نیست»
ابلیس نگاهی به شیخ انداخت و نیشش را باز کرد و نالید: « یا شیخ، بفرما، مجلس بی ریاست...»
شیخ رویش را ترش نمود و اشارتی فرمود، یعنی طفره نرو و بنال ببینم قهقه مستانه تان از چیست؟
ابلیس با انگشت نحسش دربی را نشان داد که زمانی حوزه علمیه پر رونقی بوده و حال متروکه شده است. سپس نالید: « یا شیخ این گروهی که می بینی اینجا نشسته اند، فرزندان عزیزم هستند که عمرشان را در فریب طلاب و هم لباسان تو گذاشته اند و این قهقهه مستانه شان برای یادآوری خاطراتی است که از این مدرسه دارند...»
ادامه در ⏬⏬
@tannaze