eitaa logo
شیخ طناز و استاد شکمپرور
213 دنبال‌کننده
136 عکس
56 ویدیو
1 فایل
حکیم طنّاز و استادشکم پرور دو شخصیت خیالی اند که بازبانی طنز،جدی، نکات،نصایح و حکمت هایی الهی و شیطانی را به مخاطب پیشنهاد می کنند. نویسنده قصد جسارت وتوهین به شخصی را نداشته و با استفاده ازابزارهنر، رسالت انسانی والهی خودرا انجام می دهد ادمین @tannazee
مشاهده در ایتا
دانلود
...ادامه ⏬⏬ شیخ: ای ملعون، بر من بنما که این جنود خبیث تو با فرزندانم در این مدرسه چه کردند؟ ابلیس انگشتان نحسش گشود و از لای دو انگشت وسط و اشاره صحنه هایی را نشان شیخ طناز می داد: « یا شیخ این را می بینی که چه صاف و صوف کرده که مورچه هم روی صورتش سُر می خورد؟ او را با آزمون استخدامی آموزش و پرورش فریفتم. با خودش می گفت باید در این وزارت نفوذ کرده و آن را از ریشه اصلاح نمایم. سال اول را با عبا و عمامه می رفت، سال دوم را دشداشه ای بر تن و هر سال که می گذشت بخشی از لباس و ظاهرش تغییر می کرد تا امروز که به این هیبت در آمده.» شیخ طنّاز بر بند بند وجود شیطان لعن می فرستاد و با افسوس دست بر روی دست می زد. و آنگاه شیطان صحنه ای دیگر برایش به نمایش گذاشت که با دیدنش دود از سر شیخ برخواست... ابلیس: « خوب بنگر یا شیخ. این مردک را می بینی که برای خودش دفتر و دستکی درست کرده و در بازار، یکِّه می تازد و به پدرسوختگی اش در بالا بردن قیمت ها و کم فروشی، کسی ندیده ام؛ او کسی است که تا قبل ازدواج، تمام فکر و ذکرش، شهادت بود. که جانم به قربان همسرش که چنان خوف بی پولی و فقر را بر دلش نشاند که من در دل هیچ بنده ای ننشاندم و چنان او را از درس و بحث، تبلیغ و تحقیق، انداخت و مشغول تجارت کرد که آرزوی شهادت که هیچ، از خدا عمر دراز می خواهد تا بتواند بیشتر کاسبی کرده و مال اندوزد.» شیخ همچنان که دود از سر مبارکش برخواسته بود، بر جسم نحیفش هم لرزه افتاد اما هیچ مایل به ترک مجلس نگشت و خوب به حرف های ابلیس گوش نهاد. و ابلیس نیز مدام از بین دو انگشت نحسش صحنه های دلخراش تر می نمایاند. ابلیس: « یا شیخ بعید است این شاگردت را بشناسی؟ شیخ طنّاز: « ریش هایش شبیه خودم بلند است ولی موهای دُمِ اسبی اش را نمی دانم کجای دلم بگذارم.» ابلیس: « او هم سال ششم هفتم حوزه فاز هنری گرفت و مشغول هنرهای بی مایه اش گشت و حال، چنان در نقشش فرو رفته که جای عمامه، کلاه فرانسوی بر سر می گذارد و سیبیل مجارستانی می تاباند.» شیخ دستی به محاسن و سیبیل مبارکش زد و گمانم در دل فرمود که شاید این مدل سیبیل هم به ایشان بیاید. ولی باز نگاهی به ابلیس لعین انداخت و اشارت فرمود که باز بنالد و از حیله هایش بگوید. ابلیس: « یا شیخ این جناب را می بینی؟ او نیز تا زمانی که بی فرزند بود، هم مسیر تو بود اما بچه ها که آمدند، بر پدر سرکوفت زدند که این چه شغلیست که تو داری؟ نه دنیا داری نه آخرت. آنقدر بر سر پدر زدند که او هم کم آورد و راهی وکالت و قضاوت و ... گشت. نه از برای تکلیف و وظیفه؛ بلکه از برای درآمد و کسب آبرو برای زن و فرزندش» حالی برای شیخ نمانده بود. خیلی سخت است وقتی دانه دانه تصویر مریدانت را نشانت دهند و بگویند چطور فریب خورده و از ریل خارج شده اند... شیخ نفسی از سر افسوس سر داد و دست بر زانو زد تا برود که ابلیس دست بر شانه شیخ گذاشت و نگهش داشت. ابلیس: « اما شیخ یکی از شاگردانت پدر ما را در آورده. خوب نگاهش کن، این پدر صلواتی موقع آزمون هر استخدامی و کاری که می شود، وسوسه شده در آن شرکت می کند و رتبه عالی می آورد ولی نمی دانم چه در دل می گوید که یکباره مِهر همه اینها از دلش بیرون می رود؛ ریسمان هایمان را می درد و دوباره مشغول درس و بحث، تحقیق و تبلیغش می شود.» شیخ این را که شنید کمی قلبش آرام گرفت که ابلیسیان، حداقل این شاگردش را نفریفته اند. یک لحظه چشم شیخ سمت انگشت شصت ابلیس رفت و یک نفر را روی آن دید که تمام روز مشغول پوشیدن و درآوردن عبا و‌ عمامه است.با حالت تعجب، از ابلیس راجع به این آدم سوال بنمود و پاسخ شنید: «والله ما هم از کار این آدم، سر در نیاوردیم. یک روز میبینی سراغ بساز بفروش رفته، روز دیگر، ماشین معامله می کند، بعضی اوقات هم سرگرم اسنپ و ماکسیم است. اما روز دیگر، زیر میز می زند و عبا عمامه می پوشد و تمام فکر و ذکرش امام زمانی میشود. صبح تا شب یا درس می خواند، یا درس میدهد یا جماعتی را با موعظه هایش سمت بهشت می برد.» شیخ بعد این ماجرا، از پیش ابلیسیان دور شد و فکرش مشغول سال هایی بود که این جوانک ها تازه راهی حوزه بودند و چه شور و نشاطی بینشان بود. چقدر امام زمانی بودند و به هیچ چیز جز سربازی حضرت نمی اندیشیدند. شیخ کمی که راه رفت یادش آمد اصلا برای چه به خیابان آمده. دوباره بر بند بند وجودش لرزه افتاد, انبان گشود و پسته ها را به جمع خلایق حاضر در خیابان،خیرات بنمود و به خانه و کتابخانه اش بازگشت. سراغ قفسه کتاب هایش رفت و آنها را در آغوش گرفت و می بوسید. عبا و عمامه اش را به سر و صورتش می کشید و اشک می ریخت و زیر لب می خواند: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِي بِالسَّعَادَةِ فَلاَ تَسْلُبْ مِنِّي مَا أَنَا فِيهِ‏ @tannaze
هدایت شده از قم آنلاین
🛑«مادر اهل ادب» به بازار نشر آمد ✓ جدیدترین اثر انتشارات «خادم‌الرضا(ع)» به‌مناسبت ایام فاطمیه با عنوان «مادر اهل ادب» به چاپ رسید 📚 این کتاب به قلم محسن عبدالله‌زاده، گذری کوتاه و تألم‌برانگیز بر زندگانی سراسر معنوی و اجتماعی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها دارد و در قالب دل‌نوشته‌هایی داستان‌واره به دنبال تبیین وقایع تلخ تاریخ پیرامون شخصیت ام‌ابیهاست. ✓ علاقه‌مندان می‌توانند این کتاب را با تخفیف ویژه از سایت انتشارات خادم الرضا(علیه السلام) به نشانی https://khademolreza.com تهیه کنند. ➖➖➖➖➖➖➖➖ @Qomonline قم‌آنلاین؛ جلوتر از زمان🔝
بسم الله الرحمن الرحیم مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً Farsi.Khamenei.ir
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فوری/ هم اکنون جلسه فرماندهان سنتکام و وزیر جنگ با ، بعد از منهدم شدن F35 😂😂 @tannaze
خلبان جنگنده پیدا شد @tannaze
556.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فوری/ اولین گفتگوی صافکار درباره F35 آمریکایی😂🤣 @tannaze
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیدا کردن خلبان اسرائیلی تو ایران🔥👀 این دوربین مخفی رو یادتونه؟😃 فکر می‌کردید یه روزی واقعی بشه؟😬 @tannaze
446.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فوری / اولین تصاویر از وضعیت خلبان آمریکایی🤣🤣 @tannaze
پس از انتشار عکس خلبان احتمالی زنده مانده ‌ تجسس‌های محلی چندبرابر شده و نیز از استانهای دیگر نیروهای بسیاری در حال حرکت به سمت مناطق مورد نظر هستند. @tannaze
عشایر منطقه: از نیروهای سپاه و ارتش میخواهیم که آرامش خود را حفظ کنند تا ما کار خودمان را انجام دهیم.😆 @tannaze
♦️مهمتر از جنگنده و خلبان، حیثیت آمریکا بود که سقوط کرد... @tannaze