نمیدانم دارمش یا ندارمش..
بعضی از وقت ها در زندگیم احساسش میکنم،
خودش را به روشی نشان میدهد
اما خیلی از وقت ها هم نیست؛
نبودنش درد زیادی ندارد
در مقابل بودن های نصفه اش..!
برق ها رفت!
همه جا تاریک شد
و همه به دنبال ذره ای از نور میگشتند؛
نیاز داشتند به روزنهی نوری
برای دلگرم شدن در تاریکی،
زیادی سردرگم بودند اما من به دنبال هیچ چیز نبودم،
سرجایم ثابت نشسته بودم.
من از وقتی که تو را از دست دادم در تاریکی فرو رفتم
و برایم کاملا عادی شده بود در سیاهی بودن
و ادامه دادن...
من آدمایی رو گذاشتم کنار که اگه همین الان بگن برو به جاش بمیر؛”میمیرم”
ولی خب گذاشتم کنار ..
بودنه بعضی آدما تو دلمون قشنگتره تا تو زندگیمون :)