آدم که حتما نباید بره دریا تا غرق شه.
حتما که نباید وسط حجم عمیقی از آب دریا باشه که احساس خفگی کنه.
گاهی وقتا آدم وسط موزاییک نیممتری هم غرق میشه.
تو برگهای یه کتاب چند صفحه ای حس خفگی بهش دست میده.
میونِ چندتا عکس رنگی توی گالری.
میونِ آهنگ خوش اون روزا.
حتی وسط راه رفتن از جلوی دستفروشای انقلاب.
میدونی که چی میگم؟
گاهی وقتا خاطره ها خیلی عمیق تر از آب های توی دریان.
راحتتر خفت میکنن..
مراقب باشین چه چیزی رو با چه کسی
تجربه میکنید،
ممکنه قهوه خوردن با آدم اشتباه
باعث بشه شما تا ابد از قهوه
بدتون بیاد.
نمیدونم چطور توضیح بدم ولی دخترا یه سری دخترای دیگه رو میشناسن که اونام چندتا دختر دیگه رو میشناسن که بالاخره میفهمن چیکار کردین.
قبلا به هریپاتر حسودیم میشد
چون میتونست با مارها حرف بزنه!
اما بعدا متوجه شدم
خودم چندسال داشتم اینکارو میکردم!..