🎒روایت مشهد ۶
ما دیشب
رسیدیم مشهد ساعتِ ۹ شب، ولی گفتیم حیـــــــــف… امشب حرم رو از دست ندیم. شاید فردا سخت بیدار شیم، شاید اصلاً فردایی نباشه. السلام علیک یا علیبنموسیالرضا 🌿
خورشید به من بتاب و تطهیرم کن
آیینه کن و بشکن و تکثیرم کن
یک روز سر سفره لطف و کرمت
بنشانم و یک عمر نمک گیرم کن
@tarbino | تربیــــــــــــت نو 🪴
🎒روایت مشهد ۷
از اونجایی که حتی آیت الله بهجت در بسیاری از سوالها توصیه به سفر کردن دارند و اینکه یکجا نمونیم، بنا گذاشتیم با همه سختی ها اصل سفر رو انجام بدیم
قرار نیست بچه ها رو اذیت کنیم و فشار بیاریم، امروز به حد کافی استراحت کردیم وبرای حرم رفتن، امروز نوبتی رفتیم و بچه ها رو بیرون نبردیم
@tarbino | تربیــــــــــــت نو 🪴
🎒روایت مشهد ۸
محمدحسین امروز خودش نشست، درس و مشقهاشو تموم کرد؛ برام جالبه که کمکم داره مستقل و مسئولیتپذیر میشه...
نجمه هم با اسباببازیهای کوچیکش سرگرمه و ما هم کنارشون بازی میکنیم.
چون معمولاً خونه نیستیم و کارااااا وقت میگیره، این یه فرصت خووووبه برای بازیِ باکیفیت با بچههامون.
@tarbino | تربیــــــــــــت نو 🪴
🎒روایت مشهد ۹
حس تبعیض بین بچهها خیلی وقتا از واقعیّت نیست، از برداشتشونه... امّا همین احساس کوچولو میتونه یهو بزرگ بشه و بچه رو بهم بریزه. والدین باید همون لحظهها رو بو بکشن و قبل از اینکه بچه جوش بیاره، یه ذره محبت بریزن پای ماجرااا.
همین چند ثانیه توجّهِ گرم، حال بچه رو کامل جا میاره و دلش آروم میشه؛ یعنی هم پیشگیری، هم ترمیم تو یه حرکتِ ساده و دلنشین.
@tarbino | تربیــــــــــــت نو 🪴
🎒روایت مشهد ۱۰
گاهی ممکنه محمدحسینِ ۸ ساله وقتی میبینه به نجمه کوچولو توجه میکنم، حس تبعیض کنه… واسه همین من با توجه به سن و جنسیتش، بهش مسئولیت میدم یا جایی تعریفش میکنم تا دلش گرم بشه و تراز رابطه حفظ شه.
بعضی وقتا هم عمداً با نجمه خیلی گرم نمیگیرم تا اون حسِ عدالت تو دل محمدحسین زنده بمونه و آرومتر پیش بریم…
@tarbino | تربیــــــــــــت نو 🪴
🎒روایت مشهد۱۱
چه حسوحال قشنگی…
خروج از سایهی لطف امام رضا علیهالسلام همیشه یه جور دلتنگی لطیف داره، ولی لطف امام زمان و مکان نمیشناسه و همراه آدم میاد… 🌱
و امااا…
چندتا عکس از سفر ببینیم. موافقید؟!
🌿📸