eitaa logo
تارگپ| محسن حسن‌زاده
356 دنبال‌کننده
244 عکس
17 ویدیو
1 فایل
•| ما راویانِِ قصه‌هایِ رفته از یادیم/ ما فاتحانِ شهرهای رفته بر بادیم...|• •| روزنوشت‌هایِ محسن حسن‌زاده؛ خبرنگار و روایت‌نویس...|• 📩 راه ارتباطی: @mim_noori
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱 زادگاه پیشمرگانِ مسلمان بخش دوم محسن حسن‌زاده سه‌شنبه| ۲۶ اسفند ماه ۱۴۰۴| کردستان- روستای دزلی @targap
تارگپ| محسن حسن‌زاده
🌱 زادگاه پیشمرگانِ مسلمان بخش دوم محسن حسن‌زاده سه‌شنبه| ۲۶ اسفند ماه ۱۴۰۴| کردستان- روستای دزلی @t
🌱 زادگاه پیشمرگانِ مسلمان بخش دوم می‌رسیم به دزلی. شهر پستی و بلندیِ دل‌کشی دارد و خیابان‌هاش را با لامپ‌های نارنجیِ آسمان‌کُش روشن کرده‌اند. قرار است شب را دزلی بمانیم. این‌جا هشت کیلومتریِ مرز است. بین ما و عراق، فقط یک کوه فاصله است و آن طرف، شهر خورمال است. دزلی، قدیم‌ها اسمش "دژله" بوده؛ یعنی قلعه کوچک. اما حالا قلعه مستحکم و بزرگِ حفاظت از مرزهای ایران است. روی دیوار محل اقامت‌مان عکس‌هایی از شهدای به‌نام زده‌اند وقت حضورشان در دزلی. بین عکس‌ها، عکس شهید متوسلیان و ره‌برِ شهید هم دیده می‌شود. شروع جریان پیش‌مرگان مسلمان هم همین‌جا در دزلی‌ست. زادگاه موسس و تئوریسین پیشمرگان مسلمان، شهید ملامصطفی مردوخی، همین‌جاست؛ کسی که توی جاده سقز، به دست کومله اسیر می‌شود و بدنش را در دیگی جوشان می‌اندازند تا وقت مرگ. پیکرش را بعد شهادت، از درختی، آویزان می‌کنند و بعد ده روز، پیشمرگان، او را پیدا می‌کنند. حاج‌ناصح محمدی هم یکی از بنیان‌گذاران پیشمرگان بود و اهل دزلی. دزلی سابقه ضداستعماری جالبی دارد. قصه لشکرکشی محمودخانِ دزلی در نیمه سال ۱۹۱۹ برای آزادسازی سلیمانیه عراق از استعمار انگلیس هنوز نقل زبان‌هاست. گروه‌های مختلفی توی تاریخ معاصر، در دزلی فعالیت کرده‌اند؛ از وابستگان الاتحاد و جلال طالبانی و دموکرات تا کومله و رزگاری و البته زمانی، حکم دست دموکرات‌های کردستان ایران بوده. بعد از تلاش‌های نافرجام برای رفع استیلای دموکرات‌ها، سر آخر، حاج‌احمد متوسلیان می‌آید این‌جا و یک‌ساعت و نیمه، کار را تمام می‌کند. بیش‌تر شهدای مناطق مرزی کردستان، شهدای بمباران‌اند اما در دزلی، بیش‌تر شهدا، شهدای سنگرند و شهدای معرکه. حالا هم مردانِ معرکه، منتظر جنگ‌اند. دشمن این‌جا چند تا ساختمان را زده. تصورِ کاریکاتوری دشمن این است که با زدن ساختمان‌ها، نظم و نظام نیروها از هم می‌پاشد اما ساختمان ایمانی مرزداران مجاهد، معادلات را به هم می‌زند. بمباران دزلی، چهارده‌پانزده‌ شهید به شهدای منطقه اضافه می‌کند اما این خون‌ها معکوس عمل می‌کنند. یک وجب از مرز هم از زیر نگاه تیزبینِ مرزدارها، پنهان نمی‌ماند. این‌جا فقط مردان اهل جهاد نیستند‌‌. زنان کُرد هم همان‌طور که روز تجاوز بعثی‌ها به ایران، پشتیبانِ جنگ بودند، چراغ خانه‌ها را روشن نگه‌داشته‌اند. این صحنه در این مناطق، در روزهای جنگ عادی بود که زنی، در خانه‌ای متروک در میان کوه‌ها، فرزند خردسالش در آغوش، در حال نان پختن برای جبهه‌ها بود. تعداد زیادی از آن فرزندان خردسال، در بمباران‌ها شهید شدند. در این منطقه، حتی شهیدِ یک‌روزه داریم. جنگ اگرچه رسما در شهریور ۵۹ شروع شده اما این برای کردستان صادق نیست؛ جنگ در کردستان، درست پس از انقلاب آغاز شد. کردستان، عملا ۱۰ سال دفاع مقدس دارد! بعد قطع‌نامه هم جنگ با گروهک‌ها در کردستان تمام نشد. در جنگ جدید هم، روز دوم، دوباره دزلی و کردستان را زدند. جنگ این‌جا تمام نمی‌شود، مثل آدم‌های مقاوم این‌جا که پای‌دارند... محسن حسن‌زاده سه‌شنبه| ۲۶ اسفند ماه ۱۴۰۴| کردستان- روستای دزلی @targap
🌱 موج آزادی! صدوبیست‌خانه و چندین مغازه این‌جا در دزلی، تخریب شده. چهارده‌پانزده‌‌نفر هم این‌جا خون‌شان خاک را و برف را سرخ کرده. وقت تماشای روستا، مردی می‌آید نزدیک‌مان و چیزی به کُردی می‌گوید. رفیق کُردمان می‌گوید یک فحش غیرقابل پخش علیه صهیونیست‌ها بود. بعد ازمان می‌خواهد عکس بگیریم و بگوییم که موج انفجار چطوری به خانه‌های مردم آسیب زده؛ بگوییم که موجِ آزادی به این‌جا هم رسیده. محسن حسن‌زاده سه‌شنبه| ۲۶ اسفند ماه ۱۴۰۴| کردستان- روستای دزلی @targap
🌱 مسیحِ دزلی! این‌جا مزار ملامصطفی مردوخی، موسس و تئوریسین پیشمرگان مسلمان است. او می‌‌خواست قلم پای تجزیه‌طلب‌ها را خورد کند اما راهِ ناتمامش را حاج‌احمد متوسلیان تمام کرد. جوانِ اهل دزلی می‌گفت اگر بروجردی، مسیح کردستان است، حاج‌احمد، مسیحِ دزلی است. جوانِ دهه‌هفتادی، عکس حاج‌احمد و ملامصطفی را زده به دیوار اتاقش و ذکر حاج‌احمد و شناختنش، از او مجاهد ساخته. محسن حسن‌زاده سه‌شنبه| ۲۶ اسفند ماه ۱۴۰۴| کردستان- روستای دزلی @targap
پیرمردِ روستای مرزی گزنه‌، توی ثلاثِ باباجانیِ کرمانشاه، به مرزداران گفته بود، مراکزتان را اگر زدند، روی خانه‌های ما حساب کنید. می‌گفت بعد زلزله کرمانشاه، مدت‌ها توی کانکس زندگی می‌کردم تا وقتی بچه‌های سپاه آمدند برا‌ی‌مان خانه ساختند. وقت برگشت، داروهای هم‌سرش را نشانِ بچه‌های سپاه داد و با هم رفتند که طبیب ببیندشان. جلوی خانه پیرمرد، یک وانتی دارد تخمه می‌فروشد! انگار نه انگار که جنگ است و نقطه‌ی مرزی. بازوی یکی از نیروهای نظامی را می‌فشارد و می‌گوید تا سایه‌ی شما هست، این‌جا زندگی می‌کنیم. محسن حسن‌زاده چهارشنبه| ۲۷ اسفند ماه ۱۴۰۴| کردستان- روستای مرزی- گزنه @targap
این‌جا، آغاز سد دربندی‌خان عراق است. چشم اگر تیز کنیم و غبار مانع نشود، حلبچه را می‌توان دید. هزار متری آمده‌ایم توی خاک عراق‌ و اگر لازم باشد، از این هم پیش‌تر خواهیم رفت. هرمس، چند شب پیش، یکی از پایگاه‌های ما را این حوالی زده و چند تا شهید داده‌ایم اما در کم‌تر از دو ساعت، نیروها جای‌گزین شده‌اند. امنیت این منطقه را نیروهای نظامی و بسیج و خود مردم روستاهای مرز و داوطلبان، تامین می‌کنند. دشمن از این نقطه، تحت رصد و ضربه است‌. محسن حسن‌زاده چهارشنبه| ۲۷ اسفندماه ۱۴۰۴| کرمانشاه- نوار مرزی. ارتفاعات بیزل @targap
این خانه‌های تُنُک مال روستای گومه عراق است. مرزداران مجاهد، شبانه‌روز این سوی مرز را هم تحت نظر دارند. تصمیم دشمن برای خراب‌کاری در این سوی مرز، یک‌بار همین روزها، در نطفه خفه شده. جوان‌های شهرهای اطراف حتی برای حفاظت از این مرزها داوطلب‌اند. این را جوانی می‌گفت که از روز دوم جنگ زن و زندگی را رها کرده و آمده این‌جا و می‌گوید تا تهدید برطرف نشود، از این‌جا نمی‌رود. تهدید این‌جا معکوس عمل می‌کند و عاشقانِ جهاد را به میدان می‌خواند. محسن حسن‌زاده چهارشنبه| ۲۷ اسفندماه ۱۴۰۴| کرمانشاه- نقطه صفر مرزی. دره امین @targap
این‌جا باقی‌مانده‌ی اردوگاه دربند است؛ چسبیده به دزلی. وسط جنگ تحمیلی، وقتی کردهای عراق هم از دست بعثی‌‌ها در امان نبودند، پناه‌گاه، ایران بود. بچه‌های جهاد سازندگی آستین بالا زدند و برایشان اردوگاه ساختند. این اخلاقِ انسانِ مسلمان ایرانی‌ست. خوب است اهالی اقلیم کردستان، آن روزها را به یاد بیاورند و به ننگِ "کرد علیه کرد" نه بگویند. محسن حسن‌زاده چهارشنبه| ۲۷ اسفندماه ۱۴۰۴| کرمانشاه- اردوگاه دربند @targap
🌱 "جنگ جهانیِ سومِ اعلام‌نشده!" چند شب پیش، یکی از هنرمندهای کردستان، وسط این که با تحلیل غریب و دقیقش از ماجرای جنگ داشت مبهوت‌مان می‌کرد، بغض کرد. گفت چهلستون در واقع، بیست تا ستون دارد و مابقی انعکاس است. درست‌ترش این است که بیست تا ستونِ دیگر چهلستون، توی خیالِ انسان ایرانی‌ست. گفت انفجارها، فقط به چهلستون آسیب نرساندند؛ آن‌ها می‌خواهند حتی به صُوَر خیال انسانِ ایرانی، آسیب بزنند؛ و این جنایتی‌ست در جنگِ جهانی سومِ اعلام‌نشده! محسن حسن‌زاده پنجشنبه| ۲۸ اسفندماه ۱۴۰۴| کردستان
فرمانده می‌گفت شهید پاکپور، در دوران مسئولیتش، اهتمام کرده بود به تحکیم پاسگاه‌ها و مقرهای مرزی و حالا اثر آن اهتمام را می‌بینیم؛ طوری که گروهک‌ها این سوی مرز را پایش می‌کنند و پشیمان می‌شوند از تعرض‌. فرمانده می‌گفت دشمن این‌‌جا دست از پا خطا کند، دستش را قطع می‌کنیم و مساله فقط اسرائیل و امریکا نیست: فرعون این‌بار در نیلِ ایران غرق خواهد شد. شهید پاکپور گفته بود بعد جنگ ۱۲روزه، آقا گفته‌اند دشمن اگر غلطی کرد، منتظر دستور نمانید؛ انگشتتان روی ماشه باشد. محسن حسن‌زاده پنجشنبه| ۲۸ اسفندماه ۱۴۰۴| کرمانشاه- نقطه صفر مرزی @targap
مردم این‌طوری به مرزدارها اعتماد دارند که وسط جنگ، توی صد متری مرز، با بچه‌های‌شان احشام را می‌آورند چرا! دختر، اسمش فرمسک بود؛ یعنی اشکِ جاری. اما چشم‌های هرسه‌نفرشان می‌خندید. محسن حسن‌زاده پنجشنبه| ۲۸ اسفندماه ۱۴۰۴| کرمانشاه- نقطه صفر مرزی @targap
🌱 شب و شعر و باران! محسن حسن‌زاده پنجشنبه| ۲۸ اسفندماه ۱۴۰۴| کرمانشاه- نقطه صفر مرزی @targap