🌱 ماشه را بچکانید!
جهان، جهانِ شرور است وقت تطهیر است
رجز، خلاصهشده در ندای تکبیر است
برون کشید سیوف از غلافها، دیر است
"وَ ما رَمَیت" بخوانید و ماشه را بچکانید
میان ما و شما، خونِ لالهگون، حکم است
زمان، زمانهی رزم و دفاع از حرم است
قتال با بتِ بعل این زمانه لاجرم است
"وَ ما رَمَیت" بخوانید و ماشه را بچکانید
به شامِ تیرهی "خرچنگهای مردابی"
گذشت فصل نظامِ رعیتاربابی
تقاصِ روسریِ دختران مینابی
"وَ ما رَمَیت" بخوانید و ماشه را بچکانید
برای گورکنانِ وقت قحطی بیل است
که کیدشان همه در پرتگاهِ تضلیل است
جهان نظارهگر گرد و خاکِ سجیل است
"وَ ما رَمَیت" بخوانید و ماشه را بچکانید
خلیجِ ماست، کلیدش به دست ماست مسلمان!
خدای تنگه بزرگ است، گوشِ فتنه بپیچان
به نامِ نامیِ ربِ دلیر تنگستان
"وَ ما رَمَیت" بخوانید و ماشه را بچکانید
محسن حسنزاده
یکشنبه| ۲ فروردین ماه ۱۴۰۵| کردستان-مریوان
@targap
🌱 حُبُّالشَّهادة یَجمعُنا!
به ماموستا گفتم پسرِ یکی از شهدای کُرد میگفت ما شافعیها، عاشق جهادیم و دلمان میخواهد مثلا گروهی مثل فاطمیون و زینبیون، اینبار به نام شافعیون، برود به مبارزه.
ماموستا میگفت من یقین دارم که در آیندهای نهچندان دور، ما پیروانِ پنج مذهب، توی یک جبهه، جبههی امت واحده، با هم جمع میشویم. میگفت همانطور که "حبالنبی یجمعنا"، نیز "حبالجهادِ یجمعنا"، "حبالشهادة یجمعنا" و آخرش، "حبالجنة یجمعنا".
میگفت همین حالا اگر ضرورت میدان ایجاب کند و تجزیهطلبها بخواهند تحرکی بکنند، ما سلاح برمیداریم؛ کما این که پدرِ هفتادوپنجسالهام انتظار میکشد که از این خاک دفاع کند.
ماموستا میگفت یقین داریم که روزی صفِ ما در برابر یهود، خواهند ایستاد و آن روز بکشیم یا کشته شویم، پیروزیم.
ماموستا امجد محمودی
محسن حسنزاده
یکشنبه| ۲ فروردین ماه ۱۴۰۵| کردستان-مریوان
@targap
این برنو را رهبرِ شهید، سال ۸۸ به او هدیه کرده؛ به خلیفه؛ خلیفهی طریقتِ علیهی قادریهی کسنزانیِ حسینی. و عجب هدیهای. یعنی آقای خلیفه، بابت آن هشت سال دمت گرم، اما هنوز باید انگشتت روی ماشه باشد.
پدرش، قبل انقلاب پدر ساواک را و بعد انقلاب، پدر گروهکها را درآورده بود. به کمینش نشستند. اسیرش کردند. شکنجهاش دادند. استخوانهاش را شکستند و جایی نزدیکِ سرش، ماشه کشیدند.
خودش، سیزدهساله بود که رفت سپاه. چون پسر شهید بود، سنش را نادیده گرفتند.
حاجاحمد متوسلیان که آمد مریوان، اتاق خودش را داد به او و برادرش. اوایل نامهبر رزمندهها بود اما کُرد مگر به کار اداری بسنده میکند؟ رفت توی تیمهای عملیاتی و تا آخر جنگ، برای خدا و برای وطنش جنگید.
برنوی هدیهی آقا، توی دستش، نماد است: پایشان برسد اینجا، سلاحمان آماده است.
میگوید کُرد خون میدهد اما یک وجب از خاکش را نه.
محسن حسنزاده
دوشنبه| ۳ فروردین ماه ۱۴۰۵| کردستان-مریوان- روستای نچی
@targap
امروز، با چند تا کولبر نشستیم به چای خوردن و چرخی توی روستاهای مرزی زدیم.
از هر دری حرف میزنیم. هوا پس نباشد، قاچاق میآورند که خب، الان هوا پس است. تاکید میکنند که فقط کالاهای موردنیاز کشور! را میآورند و حلالجات. یکیشان میگوید مشروب و سلاح، راستِ کار کولبر جماعت نیست. میپرسم چرا؟ میگوید چون عقلمان را و امنیتِ زنوبچهمان را دوست داریم. ماجرای جنگ، تم همه حرفهاست.
یکی دیگرشان میگوید این که جمهوری اسلامی، زیر آتش دشمن، کم نمیآورد را دوست دارم؛ این قلدری خوب است؛ من پسرم را پررو تربیت میکنم که زور توی کتش نرود.
میگویند توی این شرایط، مردم دوست دارند مسئولانشان را کنار خودشان ببینند اما اینجا خیلیها پیدایشان نیست اما خب، باید منصف بود. بعد یکیشان ادامه میدهد که ما بچههای سپاه را دوست داریم. تعریف کرد که شبی، جایی از شهر را زدند. یکی از مجروحها را کنار خیابان خوابانده بودند و یک لباسسبز، کاپشنش را درآورد و توی سوز سرما به تن آن مجروح پوشاند.
مرد گفت ما اینها را یادمان میماند؛ همین چیزهای ظاهرا ساده را.
چای خوردیم و من فکر میکردم که راضی کردن این مردم، شاید نیازمند حل مسائل پیچیده کوانتومی نباشد.
یا سریعالرضا.
محسن حسنزاده
دوشنبه| ۳ فروردین ماه ۱۴۰۵| کردستان
@targap
Iranian Podcast03-پادکست ایرانیان.mp3
زمان:
حجم:
10.5M
🌱 ایرانیان در نبرد!
آقامهدی زارع و آقارسول گلپایگانی، این روزها که ایرانیان درگیر یکی از سرنوشتسازترین نبردهای تاریخ خود هستند، دارند در حوزه هنری سمنان پادکستی تولید میکنند که به رفتار ایرانیان در هنگامهی نبردها، میپردازد.
ماجرا از "یادگار زریران" شروع شده؛ یکی از کهنترین متون حماسی-دینی ایران به زبان پهلوی که داستانش در زمان گشتاسپشاه میگذرد.
اگر درست یادم مانده باشد، ارجاسپ، شاه خیونان، نامهای تهدیدآمیز به گشتاسپ میفرستد و از او میخواهد که یا از دین زرتشت دست بکشد یا آماده جنگ شود.
(میاننوشت: خدا توی قرآن درباره منازعه یهود و مسلمین میگوید: آنها از شما راضی نخواهند شد، مگر آن که از دینشان پیروی کنید!)
گشتاسپ فرستاده دشمن را با احترام میپذیرد و بیشتابزدگی، واکنش نشان میدهد.
بزرگان و پهلوانان مثل جاماسب و زریر(برادر گشتاسپ) به مشورت مینشینند و تصمیم به جنگ گرفته میشود.
در این جنگ، زریر را میکشند اما بستور پسر زریر، بعدها انتقام میگیرد.
احترام به فرستادهی دشمن و عدم تعجیل در تصمیمگیری را آقای زارع توی این پادکست از دل این قصه بیرون میکشد.
اما شاید بشود گفت "جنگ در نظر ایرانی، وقتی ارزشهای بنیادینش در خطر قرار میگیرد، ارزشمند میشود"، "خرد جمعی بر قهرِ فردی مقدم است"، "قهرمانهای واقعی الزاما زنده نمیمانند" و "مرگ قهرمان، پایانِ ماجرا نیست" را هم میشود از این قصه استنباط کرد.
اپیزودهای پادکست "ایرانیان در نبرد" در راهاند. میتوانید اینجا بشنویدشان:
@artsemnan
محسن حسنزاده
دوشنبه|۳ فروردین ۱۴۰۵ |
ماموستا، بعد نماز بر تکههای یافتشده از پیکر "دلیر"، وسط مویههای کُردیِ محزونِ زنان، گفت جنگ، جنگ حق و باطل است؛ افتخار کنید حتی اگر شیشهای از شیشههای خانهتان شکسته و سهمی در این جنگ دارید؛ چه رسد به سرِ پسرانتان که در راه خدا میدهید.
ابرها بالاسر مزار، متراکم شدند. زنی وسط مویهها میگفت برادرم! ببین آسمان برایت گریه میکند؛ نه اصلا خداست که برایت گریه میکند...
در حلقهی آن جمع کوچک، آن کفنِ کوچک را غریبِ غریب سپردند به خاک؛ کنار یک درخت بلوط، نمادِ کُرد مقاوم.
مردی گفت بنویس که ما مثل این بلوطها، شاید تُنُک باشیم اما برای حفظ خاک، کافی هستیم.
محسن حسنزاده
سهشنبه| ۴ فروردین ماه ۱۴۰۵| کردستان- مریوان
@targap
آنقدری قلبا با آقای خامنهای احساس راحتی میکردیم که طبعمان هم ممکن بود گل کند.
یکبار که با شلوار کُردی رفته بودم دیدارش، گفت با شما با این شلوار راحتی؟ گفتم آنقدر راحتم که میتوانم بگیرم تخت بخوابم! آن لبخند محجوب، توی ذهنم حک شده.
حالا او که عمری برای شهادت "اللهم" و "ربنا" گفته بود، به آرزوش رسیده و خدا شاهد است که من هم برای جهاد، خونِ توی رگهام میجوشد.
ما مجربایم! ما را تجربه کردهاند. گواهش، همین تکمزارها که روی آن، چند تا اسم نوشتهاند. بدنمان را تکهتکه کنند، اعتقادمان را نمیتوانند بگیرند.
محسن حسنزاده
سهشنبه| ۴ فروردین ماه ۱۴۰۵| کردستان- مریوان
@targap
🌱 والیهخانم، مستورهخانم و عمارت خسروآباد
بخش اول
محسن حسنزاده
چهارشنبه| ۵ فروردین ۱۴۰۵|
@targap
تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 والیهخانم، مستورهخانم و عمارت خسروآباد بخش اول محسن حسنزاده چهارشنبه| ۵ فروردین ۱۴۰۵| @targap
🌱 والیهخانم، مستورهخانم و عمارت خسروآباد
بخش اول
یک؛ شوهرش خسروخان و برادر و مهمترین حامیش عباسمیرزا به فاصله کوتاهی از هم از دنیا رفتند. پسر بزرگ خسروخان، یازدهساله بود و این سنی نبود که بتوان به عنوان حاکم به او اعتماد کرد.
والیهخانم، توی این شرایط، مجبور شد که حکومت را بپذیرد. با مرگ عباسمیرزا، انتقال قدرت اتفاق افتاده بود و همزمان از شمال و غرب به ایران حمله میشد. سایه آشوب و هرج و مرج، افتاده بود روی سراسر نقشه ایران.
کردستان، توی این شرایط، نیازمند یک حاکم قدرتمند بود.
والیهخانم گفت که من رخت عزا از تن نمیکَنم و با همین لباس میروم به جنگ آشوبطلبها تا چینیِ ولایت کردستان، ترک برندارد. او آنقدر محبوب بود که یک لشکر هفتهشتهزار نفره به دعوتش لبیک گفتند و رفتند به جنگ هرجومرجطلبها که هرکدام میخواستند تکهای از کردستان را برای خودشان بردارند. لشکر تجزیهطلبها، در برابر لشکر این کُردهای اصیل، تسلیم شدند و آن جماعت، فاتح به خانه برگشتند.
والیهخانم را شاید بشود اولین استاندار زن ایران در دوران اسلامی توصیف کرد. او حدود ۲۰۰ سال پیش، ششماه قدرت را در کردستان در دست داشت.
نمیدانم چرا وقتِ شنیدن ماجرای والیهخانم، ذهنم نقبی میزند به شرایط امروز. به جای "والی"، ولی از دست میرود و زنانِ توی خیابان که جمعیتِ غالباند، حاکمِ خیابانها میشوند و با لشکرهای چندهزار نفره میروند به جنگ هرجومرجطلبها و تجزیهطلبها.
دو؛ مستوره اردلان، هووی والیهخانم بود که از قضا با هم بر سر مهر بودند. مستورهخانم اولین زن تاریخنگارِ جهان است. او کتاب فقه شافعی را برای زنان نوشت. کتاب دیگرش، تاریخ اردلان است. او شاعر هم بود.
مزار مستورهخانم در سلیمانیه عراق است.
ادامه دارد...
محسن حسنزاده
چهارشنبه| ۵ فروردین ۱۴۰۵|
@targap
تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 والیهخانم، مستورهخانم و عمارت خسروآباد بخش اول یک؛ شوهرش خسروخان و برادر و مهمترین حامیش عباس
🌱 والیهخانم، مستورهخانم و عمارت خسروآباد
بخش دوم
پینوشت:
اینها را چند روز پیش که رفتیم کاخموزه خسروآباد سنندج؛ از دکتر امینیان، متخصص حوزه میراث فرهنگی شنیدم. والیهخانم و مستورهخانم توی دو تا از اتاقهای این عمارت ساکن بودهاند و حالا تزئیات آن اتاقها فروریخته.
آن عمارت زیبا داشت آماده میشد که توی هفته سنندج در اردیبهشت، به عنوان اولین کاخموزهی خارج از پایتخت، افتتاح شود اما انفجارها، کار مرمتهای سیسالهی این بنا را ساختند.
بعضی آسیبها دیگر قابل ترمیم نیستند؛ مثل شیشههای رنگیِ نسخهی اصلی که تکهتکه روی زمین ریخته بودند.
دکتر امینیان با اندوه ویرانیهای بنا را نشانمان داد.
میگفت طبق قطعنامه ۲۳۴۷ شورای امنیت، سازمان ملل در سال ۲۰۱۷، آسیب رساندن به آثار و بناهای تاریخی در جنگها، مصداق جنایت علیه بشریت است. کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه هم میگوید که حفاظت از آثار تاریخی، وظیفهی همه کشورهاست.
باغ و عمارت خسروآباد یکی از بزرگترین چهارباغهای تاریخ جهان بوده. عمارت، ۲۲۵ سال قبل ساخته شده، درست در اوج حملات دشمنان از شمال و غرب به ایران.
آن روزها، اماناللهخان اردلان، والی کردستان بود. خود استعمارگرها اهمیت اماناللهخان را میدانستند. نماینده کمپانی هند شرقی، گفته بود امروز اماناللهخان، بزرگترین سیاستمدار ایران است. اماناللهخان درست در سالی ماهارجه هند از او برای ایستادگی در برابر استعمار بریتانیا، درخواست کمک کرد، از دنیا رفت و هند را چشمبهراه گذاشت.
اماناللهخان، سهبار با دشمنانی که به مرزهای غربی ایران هجوم آورده بودند، مبارزه کرد و پیروز شد. پس از این جنگها، او دو یادمان ایجاد کرد؛ یکی همین عمارت خسروآباد و دیگری، مسجد-مدرسهی دارالاحسان در سنندج بود.
این بنا حتی تا زمان ناصرالدینشاه هم مکان تشریفاتِ دولتی بوده.
معماری چهارباغِ این عمارت، از مهمترین بازماندگان معماری باغهای ایرانی بود. قدیمیترین اُرُسی سالم ایران متعلق به این عمارت بود. از عمر این ارسی، دقیقا ۴۰۲ سال قمری میگذرد. ما ۴۰۰ سال این ارسی را حفظ کرده بودیم اما آدمخوارها تخریبش کردند.
کف حیاط بنا یک بنر پهن کرده بودند که دکتر امینیان میگفت یک علامت بینالمللیست در هنگام حملات هوایی. اما خب، از آنها که کرور کرور آدم میکشند نمیشود انتظار داشت که به آن مثلثهای آبیِ توی مربع، احترام بگذارند.
با دکتر امینیان چرخی توی عمارت میزنیم. موج انفجار بعضی ستونها را طوری تکان داده که احتمال ریزش بخشهایی از بنا هست؛ تو گویی پیرمردِ محتشمی از اسب بیفتد.
محسن حسنزاده
چهارشنبه| ۵ فروردین ۱۴۰۵|
@targap
ما آمدهایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم؛
نیامدهایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بیآزارتر بود و از گاو مظلومتر!
ما باید وجودمان، نفس کشیدنمان، راه رفتنمان، نگاه کردنمان و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود…
ما نیامدهایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم
که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله هر سه ستایشمان کنند…
🌱 نادر ابراهیمی| ابوالمشاغل
@targap
🌱 جنگ تمدنها
بخش اول
ما با یک جنگِ کاملا مدرن، روبرو هستیم.
ژان بودریار، اندیشمندِ فرانسوی، پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ و حمله عراق به کویت، میگفت این جنگِ رسانه است که با ضریب دادن به حملهی جنگندههای غربی به چاههای نفت، صدام را به شکست کشاند.
اما وضعِ ما متفاوتتر است. تفاوت این است که جنگِ ما، صرفا جنگِ رسانه نیست؛ یک جنگِ تمامعیار تمدنی است. ما در میانهی یک جنگِ جهانی اعلامنشده هستیم. ما در آنِ واحد، با آنچه به عنوان اولین قدرت نظامی و سیاسی جهان شناخته میشود و نیز یک قدرت افسارگسیخته در منطقه، در حال نبردیم. اولی را حتی میتوان از جنبههایی یک قدرت فلسفی هم دانست!
میگویند ژاک دریدا، اندیشمند فرانسوی، نسبتی با بخش فرهنگی CIA داشت! نیز میگویند جورج اورول، نویسندهی انگلیسیِ "۱۹۸۴" و "قلعه حیوانات"، نه فقط مشاور ملکه الیزابت بود، بلکه عملا همکارِ اینتلیجنسسرویس هم بود. همه آن به ظاهر اندیشهها، حالا در غرب تجمیع شده.
ما با نظریهپردازانی در جهان مواجهیم که در حوزههای فرهنگی با ما تضادِ عرَضی ندارند؛ بلکه تضاد ذاتی چندینهزارساله دارند و بالعکس.
نخستین مواجههها با اندیشه جهاننگریِ یونانی، نه از سوی تمدنهای چین و هند، بلکه از سوی تمدن ایرانی بود. انسانِ ایرانی، میکوشد که تن به استحاله ندهد.
میگویند اسکندر مقدونی که به ایران حمله میکند شهرهایی را به نام خود میسازد اما ایرانیان از زیستن در این شهرها استقبال نمیکنند. چرا؟
شاید چون ما ایرانیان بیش از دیگر تمدنهای آسیایی، تمدنِ غرب را به جان آزمودهایم و از تبعات به استقبال آن رفتن، آگاهیم.
ژاپن به دنبال تکنولوژی غرب است و هند به دنبال دموکراسی غرب؛ غافل از این که آن که تکنولوژی غرب را میخواهد، دموکراسی و فلسفه و علم و سیاست آن را هم خواه ناخواه خواهد پذیرفت. غرب یک کلیت اجتنابناپذیرِ بههمپیوسته است. نمیشود امری را از میان فراوردههای غرب به طور انتزاعی انتخاب کنیم؛ نمیشود از سر میزِ غرب، فقط سالادش را خورد! آنها تمامیت میخواهند حتی تتبع ملتهم!
ذات رسانهای که امروز در جهان با آن مواجهیم، از میان بردن معصومیت انسانها در برابر تکنولوژیست. وقتی آدمی معصومیتش را در برابر تکنولوژی از دست داد، هر امر غیرقابل باوری، برای او به باور تبدیل میشود.
عاقبت همه آنها که به دنبال دموکراسی غرب بودند، پیش چشم ماست؛ ویران شدن و مستحیل شدن.
فرهنگ ما اما در مواجهه با اقوام مهاجم به ساحت اندیشه و هنر ایرانی-اسلامی، آنقدر قابلیت داشته که توانسته اندیشه اقوام مهاجم را در خود مستحیل کند؛ مثل مغولها -همچون تیمور- که در ایران ساکن شدند و حکومتداری آموختند و حل مسائلشان بر عهده ما بود. حتی برخی میگویند پیامآوران دین آسمانیِ اسلام هم که به ایران آمدند، زمختیِ واژگانیشان در برابر زبان فارسی، تلطیف شد. در دورانی، این اندیشهی ما بود که به ارکان اندیشهی غرب هجوم میبرد.
کما این که در دوره عباسی، بسیاری از آثار ما، در روند تاریخی نهضت ترجمه، مورد استفاده غربیها قرار میگیرد.
در خود جهان اسلام هم شاخصترین اتفاقات فرهنگی، مدیون ماست.
بهترین شارحان نظریات محیالدینابنعربی، همه متعلق به ایرانِ بزرگ بودند؛ از خواجهمحمد پارسا گرفته تا شیخ محمود شبستری.
روستایی در مسیر سنندج به مریوانِ کردستان هست به نام بیساران؛ زادگاه، ملاعلی بیسارانی. ملاعلی، شرحی بر فصوصالحکمِ ابنعربی نوشته که بسیار پخته است و البته که کسی این شخصیت را نمیشناسد.
ادامه دارد...
#جنگ_تمدنها
پنجشنبه| ۶ فروردین ماه ۱۴۰۵| کردستان
@targap