ماموستا، بعد نماز بر تکههای یافتشده از پیکر "دلیر"، وسط مویههای کُردیِ محزونِ زنان، گفت جنگ، جنگ حق و باطل است؛ افتخار کنید حتی اگر شیشهای از شیشههای خانهتان شکسته و سهمی در این جنگ دارید؛ چه رسد به سرِ پسرانتان که در راه خدا میدهید.
ابرها بالاسر مزار، متراکم شدند. زنی وسط مویهها میگفت برادرم! ببین آسمان برایت گریه میکند؛ نه اصلا خداست که برایت گریه میکند...
در حلقهی آن جمع کوچک، آن کفنِ کوچک را غریبِ غریب سپردند به خاک؛ کنار یک درخت بلوط، نمادِ کُرد مقاوم.
مردی گفت بنویس که ما مثل این بلوطها، شاید تُنُک باشیم اما برای حفظ خاک، کافی هستیم.
محسن حسنزاده
سهشنبه| ۴ فروردین ماه ۱۴۰۵| کردستان- مریوان
@targap
آنقدری قلبا با آقای خامنهای احساس راحتی میکردیم که طبعمان هم ممکن بود گل کند.
یکبار که با شلوار کُردی رفته بودم دیدارش، گفت با شما با این شلوار راحتی؟ گفتم آنقدر راحتم که میتوانم بگیرم تخت بخوابم! آن لبخند محجوب، توی ذهنم حک شده.
حالا او که عمری برای شهادت "اللهم" و "ربنا" گفته بود، به آرزوش رسیده و خدا شاهد است که من هم برای جهاد، خونِ توی رگهام میجوشد.
ما مجربایم! ما را تجربه کردهاند. گواهش، همین تکمزارها که روی آن، چند تا اسم نوشتهاند. بدنمان را تکهتکه کنند، اعتقادمان را نمیتوانند بگیرند.
محسن حسنزاده
سهشنبه| ۴ فروردین ماه ۱۴۰۵| کردستان- مریوان
@targap
🌱 والیهخانم، مستورهخانم و عمارت خسروآباد
بخش اول
محسن حسنزاده
چهارشنبه| ۵ فروردین ۱۴۰۵|
@targap
تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 والیهخانم، مستورهخانم و عمارت خسروآباد بخش اول محسن حسنزاده چهارشنبه| ۵ فروردین ۱۴۰۵| @targap
🌱 والیهخانم، مستورهخانم و عمارت خسروآباد
بخش اول
یک؛ شوهرش خسروخان و برادر و مهمترین حامیش عباسمیرزا به فاصله کوتاهی از هم از دنیا رفتند. پسر بزرگ خسروخان، یازدهساله بود و این سنی نبود که بتوان به عنوان حاکم به او اعتماد کرد.
والیهخانم، توی این شرایط، مجبور شد که حکومت را بپذیرد. با مرگ عباسمیرزا، انتقال قدرت اتفاق افتاده بود و همزمان از شمال و غرب به ایران حمله میشد. سایه آشوب و هرج و مرج، افتاده بود روی سراسر نقشه ایران.
کردستان، توی این شرایط، نیازمند یک حاکم قدرتمند بود.
والیهخانم گفت که من رخت عزا از تن نمیکَنم و با همین لباس میروم به جنگ آشوبطلبها تا چینیِ ولایت کردستان، ترک برندارد. او آنقدر محبوب بود که یک لشکر هفتهشتهزار نفره به دعوتش لبیک گفتند و رفتند به جنگ هرجومرجطلبها که هرکدام میخواستند تکهای از کردستان را برای خودشان بردارند. لشکر تجزیهطلبها، در برابر لشکر این کُردهای اصیل، تسلیم شدند و آن جماعت، فاتح به خانه برگشتند.
والیهخانم را شاید بشود اولین استاندار زن ایران در دوران اسلامی توصیف کرد. او حدود ۲۰۰ سال پیش، ششماه قدرت را در کردستان در دست داشت.
نمیدانم چرا وقتِ شنیدن ماجرای والیهخانم، ذهنم نقبی میزند به شرایط امروز. به جای "والی"، ولی از دست میرود و زنانِ توی خیابان که جمعیتِ غالباند، حاکمِ خیابانها میشوند و با لشکرهای چندهزار نفره میروند به جنگ هرجومرجطلبها و تجزیهطلبها.
دو؛ مستوره اردلان، هووی والیهخانم بود که از قضا با هم بر سر مهر بودند. مستورهخانم اولین زن تاریخنگارِ جهان است. او کتاب فقه شافعی را برای زنان نوشت. کتاب دیگرش، تاریخ اردلان است. او شاعر هم بود.
مزار مستورهخانم در سلیمانیه عراق است.
ادامه دارد...
محسن حسنزاده
چهارشنبه| ۵ فروردین ۱۴۰۵|
@targap
تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 والیهخانم، مستورهخانم و عمارت خسروآباد بخش اول یک؛ شوهرش خسروخان و برادر و مهمترین حامیش عباس
🌱 والیهخانم، مستورهخانم و عمارت خسروآباد
بخش دوم
پینوشت:
اینها را چند روز پیش که رفتیم کاخموزه خسروآباد سنندج؛ از دکتر امینیان، متخصص حوزه میراث فرهنگی شنیدم. والیهخانم و مستورهخانم توی دو تا از اتاقهای این عمارت ساکن بودهاند و حالا تزئیات آن اتاقها فروریخته.
آن عمارت زیبا داشت آماده میشد که توی هفته سنندج در اردیبهشت، به عنوان اولین کاخموزهی خارج از پایتخت، افتتاح شود اما انفجارها، کار مرمتهای سیسالهی این بنا را ساختند.
بعضی آسیبها دیگر قابل ترمیم نیستند؛ مثل شیشههای رنگیِ نسخهی اصلی که تکهتکه روی زمین ریخته بودند.
دکتر امینیان با اندوه ویرانیهای بنا را نشانمان داد.
میگفت طبق قطعنامه ۲۳۴۷ شورای امنیت، سازمان ملل در سال ۲۰۱۷، آسیب رساندن به آثار و بناهای تاریخی در جنگها، مصداق جنایت علیه بشریت است. کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه هم میگوید که حفاظت از آثار تاریخی، وظیفهی همه کشورهاست.
باغ و عمارت خسروآباد یکی از بزرگترین چهارباغهای تاریخ جهان بوده. عمارت، ۲۲۵ سال قبل ساخته شده، درست در اوج حملات دشمنان از شمال و غرب به ایران.
آن روزها، اماناللهخان اردلان، والی کردستان بود. خود استعمارگرها اهمیت اماناللهخان را میدانستند. نماینده کمپانی هند شرقی، گفته بود امروز اماناللهخان، بزرگترین سیاستمدار ایران است. اماناللهخان درست در سالی ماهارجه هند از او برای ایستادگی در برابر استعمار بریتانیا، درخواست کمک کرد، از دنیا رفت و هند را چشمبهراه گذاشت.
اماناللهخان، سهبار با دشمنانی که به مرزهای غربی ایران هجوم آورده بودند، مبارزه کرد و پیروز شد. پس از این جنگها، او دو یادمان ایجاد کرد؛ یکی همین عمارت خسروآباد و دیگری، مسجد-مدرسهی دارالاحسان در سنندج بود.
این بنا حتی تا زمان ناصرالدینشاه هم مکان تشریفاتِ دولتی بوده.
معماری چهارباغِ این عمارت، از مهمترین بازماندگان معماری باغهای ایرانی بود. قدیمیترین اُرُسی سالم ایران متعلق به این عمارت بود. از عمر این ارسی، دقیقا ۴۰۲ سال قمری میگذرد. ما ۴۰۰ سال این ارسی را حفظ کرده بودیم اما آدمخوارها تخریبش کردند.
کف حیاط بنا یک بنر پهن کرده بودند که دکتر امینیان میگفت یک علامت بینالمللیست در هنگام حملات هوایی. اما خب، از آنها که کرور کرور آدم میکشند نمیشود انتظار داشت که به آن مثلثهای آبیِ توی مربع، احترام بگذارند.
با دکتر امینیان چرخی توی عمارت میزنیم. موج انفجار بعضی ستونها را طوری تکان داده که احتمال ریزش بخشهایی از بنا هست؛ تو گویی پیرمردِ محتشمی از اسب بیفتد.
محسن حسنزاده
چهارشنبه| ۵ فروردین ۱۴۰۵|
@targap
ما آمدهایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم؛
نیامدهایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بیآزارتر بود و از گاو مظلومتر!
ما باید وجودمان، نفس کشیدنمان، راه رفتنمان، نگاه کردنمان و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود…
ما نیامدهایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم
که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله هر سه ستایشمان کنند…
🌱 نادر ابراهیمی| ابوالمشاغل
@targap
🌱 جنگ تمدنها
بخش اول
ما با یک جنگِ کاملا مدرن، روبرو هستیم.
ژان بودریار، اندیشمندِ فرانسوی، پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ و حمله عراق به کویت، میگفت این جنگِ رسانه است که با ضریب دادن به حملهی جنگندههای غربی به چاههای نفت، صدام را به شکست کشاند.
اما وضعِ ما متفاوتتر است. تفاوت این است که جنگِ ما، صرفا جنگِ رسانه نیست؛ یک جنگِ تمامعیار تمدنی است. ما در میانهی یک جنگِ جهانی اعلامنشده هستیم. ما در آنِ واحد، با آنچه به عنوان اولین قدرت نظامی و سیاسی جهان شناخته میشود و نیز یک قدرت افسارگسیخته در منطقه، در حال نبردیم. اولی را حتی میتوان از جنبههایی یک قدرت فلسفی هم دانست!
میگویند ژاک دریدا، اندیشمند فرانسوی، نسبتی با بخش فرهنگی CIA داشت! نیز میگویند جورج اورول، نویسندهی انگلیسیِ "۱۹۸۴" و "قلعه حیوانات"، نه فقط مشاور ملکه الیزابت بود، بلکه عملا همکارِ اینتلیجنسسرویس هم بود. همه آن به ظاهر اندیشهها، حالا در غرب تجمیع شده.
ما با نظریهپردازانی در جهان مواجهیم که در حوزههای فرهنگی با ما تضادِ عرَضی ندارند؛ بلکه تضاد ذاتی چندینهزارساله دارند و بالعکس.
نخستین مواجههها با اندیشه جهاننگریِ یونانی، نه از سوی تمدنهای چین و هند، بلکه از سوی تمدن ایرانی بود. انسانِ ایرانی، میکوشد که تن به استحاله ندهد.
میگویند اسکندر مقدونی که به ایران حمله میکند شهرهایی را به نام خود میسازد اما ایرانیان از زیستن در این شهرها استقبال نمیکنند. چرا؟
شاید چون ما ایرانیان بیش از دیگر تمدنهای آسیایی، تمدنِ غرب را به جان آزمودهایم و از تبعات به استقبال آن رفتن، آگاهیم.
ژاپن به دنبال تکنولوژی غرب است و هند به دنبال دموکراسی غرب؛ غافل از این که آن که تکنولوژی غرب را میخواهد، دموکراسی و فلسفه و علم و سیاست آن را هم خواه ناخواه خواهد پذیرفت. غرب یک کلیت اجتنابناپذیرِ بههمپیوسته است. نمیشود امری را از میان فراوردههای غرب به طور انتزاعی انتخاب کنیم؛ نمیشود از سر میزِ غرب، فقط سالادش را خورد! آنها تمامیت میخواهند حتی تتبع ملتهم!
ذات رسانهای که امروز در جهان با آن مواجهیم، از میان بردن معصومیت انسانها در برابر تکنولوژیست. وقتی آدمی معصومیتش را در برابر تکنولوژی از دست داد، هر امر غیرقابل باوری، برای او به باور تبدیل میشود.
عاقبت همه آنها که به دنبال دموکراسی غرب بودند، پیش چشم ماست؛ ویران شدن و مستحیل شدن.
فرهنگ ما اما در مواجهه با اقوام مهاجم به ساحت اندیشه و هنر ایرانی-اسلامی، آنقدر قابلیت داشته که توانسته اندیشه اقوام مهاجم را در خود مستحیل کند؛ مثل مغولها -همچون تیمور- که در ایران ساکن شدند و حکومتداری آموختند و حل مسائلشان بر عهده ما بود. حتی برخی میگویند پیامآوران دین آسمانیِ اسلام هم که به ایران آمدند، زمختیِ واژگانیشان در برابر زبان فارسی، تلطیف شد. در دورانی، این اندیشهی ما بود که به ارکان اندیشهی غرب هجوم میبرد.
کما این که در دوره عباسی، بسیاری از آثار ما، در روند تاریخی نهضت ترجمه، مورد استفاده غربیها قرار میگیرد.
در خود جهان اسلام هم شاخصترین اتفاقات فرهنگی، مدیون ماست.
بهترین شارحان نظریات محیالدینابنعربی، همه متعلق به ایرانِ بزرگ بودند؛ از خواجهمحمد پارسا گرفته تا شیخ محمود شبستری.
روستایی در مسیر سنندج به مریوانِ کردستان هست به نام بیساران؛ زادگاه، ملاعلی بیسارانی. ملاعلی، شرحی بر فصوصالحکمِ ابنعربی نوشته که بسیار پخته است و البته که کسی این شخصیت را نمیشناسد.
ادامه دارد...
#جنگ_تمدنها
پنجشنبه| ۶ فروردین ماه ۱۴۰۵| کردستان
@targap
🌱 برای انتقامِ سرخپوستهای بومی امریکا!
قطبنما را چینیها را اختراع میکنند اما مثل ناوگانِ کریستف کلمب، به نامِ سفر اکتشافی، جادهصافکنِ چپاول بومیان امریکا نمیشوند. چینیها هم علم داشتند اما این علم را خرج ساخت سلاح برای قتل عام کرور کرور نفر از بومیان امریکا نکردند. اگر آن سرخپوستهای بومی زنده میماندند، امروز جمعیتشان، چندصد میلیوننفر بود.
پشتوانهی تاریخی فرهنگ غرب، قتلعام و چپاول و استعمار است. این چیزیست که حالا انسانِ ایرانی آن را بهتر میفهمد اما حین و پس از جنگ، باید بیشتر به آن بیندیشیم.
حالیه که وقت انتقام است، کاش بچههای سیدمجید، یک موشک هم به نامِ سرخپوستهای قتلعامشده با تیغ استعمارگرها، بفرستیم بالای سر تروریستها.
#جنگ_تمدنها
پنجشنبه| ۶ فروردین ماه ۱۴۰۵| کردستان|
@targap
🌱 جنگ تمدنها
بخش دوم
پس از ساعتی چرخیدن برای پیدا کردن قالپاق، در نهایت، نایافته با مریوان خداحافظی میکنیم. شهر شلوغ است و پرجنبوجوش. توی خروجی شهر، صف طولانی پمپ بنزین، جزو آخرینچیزهاییست که از مریوان میبینیم. نمیتوانیم آن همه توی صف بایستیم. توکل میکنیم و میزنیم به جاده. این چندمینروز است که مریوان، روی آفتاب را ندیده. آسمان، تقریبا توی سهچهار روز گذشته، یکریز باریده.
دیروز که با آقای مکانیک گپ میزدیم، چند تا فحش جدید یاد گرفتم! به تجزیهطلبها و ترامپ فحش میداد و یکجا وسطش نفس گرفت و گفت که امسال مریوان، خیلی بیشتر از سالهای قبل میبارد.
دو قدم آنطرفتر از مریوان، دوباره طبیعتِ زیبا خودش را نشانمان میدهد. ترکیب سبزِ مخملی روی آن تپههای کوتاه و بلند و قرمزِ زمینهایی که روی تپهها، شخم خوردهاند، چشمنواز است. روی کوههای دورتر هم برف نشسته و هرچه پیشتر میرویم هوا سردتر میشود.
آقامصطفی دوباره توی ماشین، تحلیل لاتیِ حسن ندیمی را میگذارد. آقای ندیمی میگوید کار عملیاتی ایران، مثل امریکا نیست که خانه روستاییها را تخریب کند؛ بلکه ما داریم داراییهای استراتژیک امریکا را طوری میزنیم که دیگر نتوانند توی این منطقه بمانند.
دم غروبی میرسیم به بوکان. ورودی شهر، بلوار هژار است؛ کسی که قانون در طب ابنسینا را ترجمه کرده و مورد توجه رهبرِ شهید هم بوده.
جایی کنار میدان جمهوری اسلامی میایستیم تا راهنمایمان از راه برسد. المانِ میدان شبیه پرندهایست که البته گونهاش غیرقابل تشخیص است. وقتمان با دیدنش خوش میشود!
میرویم به محل اقامتمان در مرکز شهر.
بوکان را سه چهار بار زدهاند اما مهمترینش، فرمانداری بوده. شاید خیلیها اینجا فکر نمیکردند که جایی در بوکان هم هدف حمله باشد اما خب، بود. فرمانداری را که زدند، مغازههای زیادی هم آسیب دید. شوک دوم، جایی بود که بعضی مغازهدارها گفتند اموالشان پس از حمله، به سرقت رفته. بعدا شاید بیشتر دربارهاش نوشتم.
دوباره جای خلوتی پیدا میکنم تا "جنگ تمدنها" را ادامه بدهم. مینویسم:
تقابل امروز با غرب، تنها یک نبرد نظامی-رسانهای نیست بلکه یک رویایی عمیق تاریخی و تمدنیست که در جریان آن، تمدن در حال تکوین ایرانی-اسلامی تلاش میکند در برابر کلیت فرهنگی و فکری غرب دچار استحاله نشود.
اگرچه ایران اسلامی، به ظاهر با قدرتی منسجم و مسلط روبروست اما خود این نظم ظاهری جهانی نیز از درون با بحرانها و تناقضهایی روبروست که زمینه مرحله تازهای از رویارویی را فراهم میکند.
سیستم غرب، دچار بحرانهای درونذاتیِ بسیاریست.
در مدینهی فاضلهای که رسانهها درباره امریکا نشان میدهند هم کارتنخواب وجود دارد و صفِ ششماهه برای یک پر کردن سادهی دندان!
رفع این بحرانها و تداوم بقای سیستم، مستلزمِ تجاوز، چپاول منابع و کشتار است. از این سیستم، چیزی بیش از این نمیتوان انتظار داشت.
جنگ، نوعی از انکشاف هستیست وقتی گفتگو به فرجام میرسد. آنها پس از فریبِ مذاکره، حمله نظامی و سلاخیِ مردم و عاطفهی مردم را آغاز کردند. جنگ شروع شد و یکسوی آن، رژیمیست که چنان ایران، عمق استراتژیک ندارد و بیشتر به یک کشتی جنگی شبیه است؛ یک کشتی جنگی که فقدان عمق استراتژیکش را با اف۳۵ جبران میکند!
یهود به دنبال ارض موعود است و آنگونه که بنگورین-نخستین نخستوزیر اسرائیل- گفت، میخواهند "نیل تا فرات" را محقق کنند.
استراتژی قوم برتر چنان در پی چیرگی بوده و فاجعه چنان عمیق و عالمگستر بوده که خود مارکس میگوید نجات قوم یهود، مستلزم نجات بشریت از دست یهودیت -و مناسبات سرمایهداری آن- است.
مارسل پروست در کتاب "در جستجوی زمان از دست رفته" مینویسد در قطاری همسفر یک یهودی بودم و از او پرسیدم شما یهودیها چرا اینقدر ثروتمندید؟ مرد یهودی میگوید پنج فرانک بده تا دلیلش را بگویم. پول را میگیرد و بیآنکه چیزی بگوید، در ایستگاه بعدی، پیاده میشود!
جنگ ما با چنین قومی، اکنون به مرحله وجودی رسیده است اما تفکر ایرانیاسلامیِ ما، بنمایههایی دارد که ما را در طول تاریخ، سرپا نگه داشته است.
ادامه دارد...
#جنگ_تمدنها
پنجشنبه| ۶ فروردین ماه ۱۴۰۵| آذربایجان غربی- بوکان|
@targap
چند شب پیش که با یکی از هنرمندان کردستان گپ میزدیم، حرفها رسید به چپاولِ بومیان امریکا توسط استعمارگرها.
مرد میگفت در منابع هست که یک کشیشِ مسیحی در جمع آن چپاولگران بوده و خاطرات روزانه خود را نوشته است. او نوشته است وقتی با بومیان محلی روبرو شدیم، آنها نمیدانستند که شمشیر چیست!
چنان جمعیتی بر چنین مردمی و بر منابعشان مسلط شدند و در سیری تاریخی، از همهجای دنیا، سرمایهها را در آنجا متمرکز کردند و جمهوریخواه و دموکراتشان، علم و ثروت را در خدمت ساخت سلاح علیه بشر درآوردند.
و حالا اعقاب آن چپاولگرها، با ادعای به سرعتنابودشدهی آزادی، به مصافِ تمدن ما آمدهاند...
#جنگ_تمدنها
جمعه | ۷ فروردین ماه ۱۴۰۵|آذربایجان غربی
@targap
سالها پس از آن که امام، تقابل دوگانهی اسلام امریکایی و اسلام ناب را صورتبندی و آشکار کرد، مساله هنوز همان است.
ماموستا رسولی، میگوید دشمنان با مسلمانِ کُند مشکلی ندارند؛ اما مسلمانی را که تیغش تیز باشد برنمیتابند. میگوید آنها با رهبران کشورهای حاشیه خلیجفارس که از حکام یهودی کثیفترند، مشکلی ندارند؛ با مسلمانِ بیقدرت و بیمایه که تیغش نبُرد. چنین مسلمانی اگر بودی، جای سیروز، سیصد روز روزه بگیر و روزی هزار رکعت نماز بخوان!
مساله، همچنان نوع اسلام است.
محسن حسنزاده
جمعه | ۷ فروردین ماه ۱۴۰۵|آذربایجان غربی- بوکان
@targap
🌱 دموقراضه!
اینجا فرمانداری و بخشداری بوکان است و اینها، صندوقهای رای انتخابات مجلس. مدعیان دموکراسی از این نمادینتر نمیتوانستند به نمادِ مردمسالاری در ایران حمله کنند؛ حمله به صندوق رای.
یک سینما کنار فرمانداری بوده که آن هم مستقیم هدف قرار گرفته.
با فرماندار سابق که رفتیم وسط ویرانهها، اولِ اول چشمش را درختها گرفت. گفت اینجا کلی درخت مثمر بود که امسال دیگر ثمر نمیدهد.
آقای عباسی میگفت مردم بوکان تصور نمیکردند در اوج شلوغی، نهادی را بزنند که محل آمد و شد روستاییها و رتقوفتق امور روزانهی مردم است.
خانههای اطراف فرمانداری آسیب جدی دیده بودند. از بین مردم عادی هم شهید و زخمی داریم. آقای عباسی میگفت یک مورد سقط جنین هم داشتیم.
بر فراز این ویرانی گسترده، پرچمِ تر و تمیز ایران توی باد میرقصید. آقای عباسی میگفت ساختمانهای خالی را میزنند و دوباره میسازیم اما این پرچم هرگز زمین نمیافتد.
محسن حسنزاده
جمعه | ۷ فروردین ماه ۱۴۰۵|آذربایجان غربی- بوکان
@targap