تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 شهید کریسمس محسن حسنزاده شنبه | ۲۰ تیر ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 شهید کریسمس
● فرقی نمیکند منطقهای تحت اشغالش باشد یا نباشد؛ جنگ باشد یا نباشد؛ ماشین کشتارِ امریکا کارش را میکند.
● پدرش سال ۲۰۰۴، وارد ارتش شد. توی درگیریهای موحش الانبار و فلوجه هم بوده. قبلش کارهای حقوقی میکرده. سال ۱۹۸۸ ازدواج کرده و خدا هفت تا بچه به او داده. بچهی پنجمش ۱۹۹۶ در سوقالشیوخِ ناصریه به دنیا آمد.
به دنیا که آمد، اسمش را مسئول بیمارستان، سر خود نوشت توی شناسنامهاش؛ سر این که همان روز، یک کُرد شده بود وزیر بهداشت. اسمش شد "اومید". گفتند یکی از معنیهاش، "پاکیزه" است. پدر میگفت نگران بودیم اسمش را تغییر بدهیم و حکومتیها خفتمان کنند که چرا اسم وزیر بعثی را دوست ندارید؟
تا ششم ابتدایی بیشتر نتوانست درس بخواند. پدر خانه و زندگی را از سوقالشیوخ آورده بود وسط نخلستانهای آلجویبر و مدرسه هم که خب، دور بود. پدر میرفت ارتش و مادر مریض بود و اگر مدرسه نزدیک هم بود، نمیتوانست برود. این شد که ماند خانه و کارش شد فوتبال بازی کردن با بچههای محل؛ تا وقتی فتوای جهاد آقای سیستانی صادر شد که توپ فوتبال را ول کرد و رفت سراغ توپ و تانک. جثهاش آنقدر نحیف بود که به سختی او را پذیرفتند. حتی فکوفامیل هم به او خرده میگرفتند که شویشوی؛ کمکم عملیات هم میروی، حالا زود است با این جثه! اما به خرجش نمیرفت. پدر و مادر، البته هردو راضی بودند به جهاد پسرشان. پدر این را گفت و خندید که ما خلقوخویمان مثل ایرانیهاست.
هجدهساله بود که وارد حشد شد و بعد، عملیات پشت عملیات: سورشناس، علم، الدور، تلعفر، جرفالصخر، جوالحمرین، البوکمال و الخ. یکی از فامیلها که قائد عملیاتهای حشد بود به او میگفت بیا پیش خودم که بفرستمت جاهای کمخطرتر اما بعد آن، اومید جوری میرفت و میآمد که با این فامیلشان چشمدرچشم نشود. نصف حقوقش را میداد به این و آن که ندار بودند.
بعد آزادسازی نسبی عراق از دست داعش، رفت القائم.
آرام بود و شوخطبع. دوستش فیلمی از او را نشانم میدهد که جایی وسط بیابانهای بوکمال ایستاده و دارد میگوید برای اولینبار است که احساس میکنم عراقیام، چون کنار چاه نفتم!
اومید پانزدهروز سر پست بود و پانزدهروز، مرخصی.
سال ۲۰۱۹، بیمقدمه، چهار روز مانده به آخر مرخصیش به پدر و مادرش گفت که زن میخواهم. گشتند دنبال دختر. یکی را پیدا کردند و خانواده رفتند و با خانواده دختر گپ زدند. پدر دختر، این پا و آن پا میکرد. روز آخر مرخصیش بود که پدر دختر، بله را گفت. مقدمات را فراهم کردند و او رفت سر کارش، در مرز القائم. یکماهه همهچیز روبهراه شد. پانزدهروز مرخصی داشت، پانزدهروز دیگر هم مرخصی گرفته بود و قرار بود به زودی برگردد خانه و ازدواج کنند و یکماه بماند.
به دوستش پیام داد که برو از فلانجا، رنگ بخر و شروع کنید به رنگ زدن اتاقی توی خانه پدرم، که خانهی من بشود.
فرداش اما، به جای خودش، خبر شهادتش آمد. بمبهای امریکایی جلسه مشترک ایرانی-عراقی را زدند و جانش را گرفتند؛ درست دو روز قبلِ کریسمس، عیدانهی امریکاییها.
تشییعش، آتش انداخت به جان امریکاییها. دوستانش رفتند و کوکتلمولوتف زدند به سفارت و چند نفرشان، زخمی برگشتند.
دوستش میگفت نگویید سفارت امریکا، سفارتِ شر است آنجا.
او با حرارت از حمله به سفارت میگفت و من داشتم فکر میکردم که ما چقدر به این جنونهای عاقلانه نیاز داریم...
محسن حسنزاده
شنبه | ۲۰ تیر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
🌱 عقلهای بزرگ، زمینهای کوچک
وسط نخلستانها، کنار یک حسینیه، بچههای عشیره نمایشگاهی درست کرده بودند از عکسهای شهدا. عکسها ترکیب جالبی بود از شهدای جبهه مقاومت؛ از فلسطین، لبنان، یمن، سوریه، عراق و ایران.
عکس امام و آیتالله رئیسی هم بین عکسهای شهدا بود.
روی میلهای چسبیده به سقف هم پرچم کشورهایی را که مقاومت در آن ریشه داشت، زده بودند.
یک اقدامِ عشیرهایِ بینالمللی!
روی زمین هم با خط کجومعوجی نوشته بودند: «کلا کلا امریکا».
یکیشان گفت این نمایشگاه، نماد وحدتِ ساحات است.
عقلِ بزرگ، حتی در زمینِ کوچک، کارِ بزرگ میکند.
محسن حسنزاده
یکشنبه | ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
🌱 آرزو کافی نیست؛ اراده میخواهیم!
"سید، در تحلیل سیاسی، چیزی میدید که دیگران ممکن بود سالها بعد ببینندش. ما چنین شخصیتی را از دست دادیم..."
این را محمدجبار مناتی، نماینده مجلس عراق میگفت. چند روز قبل ساعتی در منزلش با هم گپ زدیم. میگفت جنگ بعدی، قطعی است و چه بسا عراق اینبار شدیدتر درگیر جنگ شود.
میگفت خلع سلاح فصائل، شکست میخورد. همه، سلاحشان را تسلیم نخواهند کرد و پاییز، پاییزِ سختی است...
از خونخواهی گفتیم و محمد گفت که دو امام، حاضر بودند وقتی که مختار قیام کرد و بعد ادامه داد که پروژه شیعه پیش برود، بزرگترین خونخواهیست...
اما محمد آنجا به هیجان آمد که درباره موکب شهید جمعه حرف زد. اولش گفت که حسینبنعلی(ع) مگر به زهیر نگفت که اسب و شمشیرت را نمیخواهیم اگر خودت نمیآیی؟ حالا هم موکب واقعی، موکبی است که طعام میدهد و سلاح برمیدارد. موکبی است که از حسینِ وقت، در آن حرف بزنند. آرزو کافی نیست، اراده میخواهیم...
بعد گفت که حدود ۳۳ هزار نفر زیر پرچم موکب شهیدِ جمعهاند. گفت که فقط تعزیه این موکب، ششهزار نفر را مشغول میکند و پنجماه قبل محرم تمرین میکنند.
همه این ماجراها زیر نظر یکنفر است: ملاحسین.
ملاحسین کارمند شرکت برق بوده اما برای موکب، سالها قبل از کارش استعفا داده.
همه اینها را گفت که بگوید در جریان تشییع آقا، فقط این یک قلم موکب، فراخوان داده بود که همه با هم میرویم تشییع سیدِ ایران...
محسن حسنزاده
یکشنبه | ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 برای ناصریه! محسن حسنزاده دوشنبه | ۲۲ تیر ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 برای ناصریه!
همهچیز در عراق از ناصریه شروع میشود! این را جعفر میگوید و اگر از عرق ویژهاش به ناصریه بگذریم، پر بیراه نمیگوید. میگوید ناصریه، شهرِ خیلی از اولینها و شروعهاست؛ چه خوب و چه بد. سپاه بدر از ناصریه شروع شد، کتائب حزبالله هم. از آنور، حزبالبعث و حزبالشیوعی هم ریشههاش در ناصریه بود.
وقت تظاهرات تشرین، آتشِ اهالی ناصریه تندتر از آتشِ بغدادیها بود و وقتِ تنبهِ بعد از دو شوک، شهادت سیدحسن و شهادت آقا، کنش اهالی ناصریه گستردهتر از اهالی نجف و بصره بود.
جعفر میگفت اهالی ناصریه میخواهند کاری بکنند علیه امریکا و اسرائیل، اما نمیدانند چه کاری؟ بعد شهادت آقا خیلیها میخواستند سلاح بردارند و بجنگند اما خب، مجالش فراهم نشد. خاصه که جنگ، بیشتر از زمین، توی آسمان است. این است که فعلا و تا وقتی مرشدها، راهی جلوی پایشان بگذارند، بزرگترین جلوه خشم و اندوهشان، در عزاداریهایشان است.
بعضی از اهالی ناصریه، فکوفامیل دارند در کشورهای حاشیه خلیج فارس که حالا بعد از جنگ بعضا جوابِ خویشاوندانشان در ناصریه را نمیدهند. میگویند چرا اجازه میدهید که از عراق مثلا کویت را بزنند؟ و آنها هم متقابلا جواب میدهند که شماها چرا راضی هستید به این که از کویت، ایران را بزنند؟
اهالی ناصریه حتی علیه دولت عراق هم تظاهرات کرده بودند وقتی حمله به عربهای آنور خلیج را محکوم کرده بود. همینقدر صریح و شجاعاند مجاهدانشان. همینقدر که توی موکبشان، ماکت موشک بالستیک بگذارند و همین دارد برایشان یار جمع میکند. مردم که رد میشوند و موشک را میبینند توی ماشین هم باشند صدا بلند میکنند که: "علی ویاک علی: دست علی به همراهتان!"
کمکهای اهالی ناصریه به ایران هم قابل توجه بوده. جعفر میگفت زنی طلاهاش را آورده بود که هدیه کند، در حالی که بیش از ارزش آن طلاها پول داشت. گفتند به جای طلاها، کمک نقدی کن. اما جواب داد که میخواهم از چیزی که دوستش دارم برای ایران بگذرم.
عشایر هم در منطقه ناصریه، در ستمستیزی پرسابقهاند. کار یکی از این عشیرهها با صدام آنقدر بالا میگیرد که صدام آب را به رویشان میبندد و خیلیهایشان مجبور میشوند از آن منطقه مهاجرت کنند. معرکهی مشهوری هم در این منطقه اتفاق میافتد: معرکهالزوره. چهار پنج تانک صدام منهدم شد تا بتواند به منطقه وارد شود. صدام تا پایان حکومتش نتوانست این منطقه را رام و آرام کند.
بعد از شهادت آقا، یکی از همین عشیرهها برای آقا مراسم گرفت و وقتی هادیالعامری آمد، اهل عشیره با کفش از او پذیرایی کردند چون در جنگ رمضان، سکوت کرده بود. چون اهل عشایر جنگ رمضان را جنگ حق و باطل میدانند.
خلاصه که نصرتِ ناصریه، خودش جهاد است.
محسن حسنزاده
دوشنبه | ۲۲ تیر ماه ۱۴۰۵| سمنان*
@targap
🌱 شاعرِ شهید!
پدر میگفت وقتی شنیدم القائم را زدهاند، دلم گواهی میداد که پسرم زینالعابدین شهید شده. خودش رفته بود برای شناسایی. پیکر شهدا را توی اتاقی گذاشته بودند. جراحات شدید بود اما پسرش را شناخت؛ از نشانهها.
میگفت آن روز دو هواپیما برای زدن القائم بلند شدند. یکیش از اردنِ عرب بلند شد و آن یکی از سعودی عرب. میگفت سالهاست عصبیت عربی در ما مرده. عراقی با اعتقادش حمله کرد به کشورهای عربی حاشیه خلیج.
میگفت بعد تشییع پسرش، یکی از دانشگاهیها آمده به حلالیتطلبی که من را حلال کن، نمیفهمیدم؛ بعد این جنگ تازه فهمیدن را شروع کردهام!
زینالعابدین شاعر بود. بعد شهادت آقا شعری سرود و گذاشت در صفحه فیسبوکش که بعد شهادتش صفحه را بستند.
رسانهی عراقی بعد شهادتش تیتر زد: شاعر عراقی در سال چهارم دانشگاه، شهید شد...
محسن حسنزاده
دوشنبه | ۲۲ تیر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
🌱 من از کودکی عاشقت بودهام.
پ.ن: تصویر کودک عراقی در ایام تشییعِ رهبر شهید
محسن حسنزاده
دوشنبه | ۲۲ تیر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
🌱 مثل علی!
دکتر "صباح محمد ملكط المطوکی" رئیس دانشگاه سماوه میگفت درسِ ماجرای جنگ رمضان برای ما این بود که در عراق اجرای دستورات ولایت فقیه را میخواهیم.
میگفت خیلی از دانشجوهای دانشگاه سماوه، تشرینی بودند اما بعد از این جنگ، شوک بزرگی بهشان وارد شد.
فکر میکردند سید خامنهای و مسئولین ایران، روسیهاند اما مسئولین ایران و رهبرشان، همه با هم شهید شدند.
گفت مثل خامنهای بین تشرینیها، مثل علیبنابیطالب بود که تازه بعد شهادتش پرسیدند مگر علی نماز هم میخواند؟
دکتر میگفت ما از دیدن آنچه ایران در جنگ انجام داد، تعجب نکردیم. ما افتخار کردیم و بیگانگان تعجب!
دکتر با هیجان از یکی از دیدارهاش با آقا میگفت. بعد جنگ دوازدهروزه با جمعی از نخبگان رفته بودند پیش آقا. آقا گفته بود غنیسازی باید ادامه پیدا کند. گفته بود نمیشود به حرفهای امریکا اعتماد کرد؛ شما هم اعتماد نکنید. گفته بود تجربیات ایران باید به عراق منتقل شود. گفته بود امریکا میخواهد عراق را در سیطره خودش بگیرد و نباید گذاشت.
دکتر اینها را گفت و دوباره برگشت به ولایت فقیه. گفت که حالا میخواهد بیشتر از گذشته حرفهای آقا را برای رشد علم و تکنولوژی در دانشگاه پیاده کند...
محسن حسنزاده
دوشنبه | ۲۲ تیر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
🌱 دعوتنامه!
با بزرگ عشیرهی بنیحچیم، جایی وسط نخلستانها، زیر آسمان خدا نشسته بودیم و آخرِ حرفها، سندی را رو کرد.
یک نامهی خواندنی که عشیره برای آقامجتبی نوشته بودند و بزرگشان میگفت این اولین نامهی درخواست تشییع «سیدُالوَلی» از سوی عشایر عراق بود. چند ماه قبل نامه را به کنسولگری ایران در نجف داده و منتظر مانده بودند.
حالا بزرگ عشیره چیزی شبیه بیانیه صادر کرده بود و به کل عشیره گفته بود که شرکت در این تشییع، مستحب نیست؛ مثل نماز واجب است!
بزرگ عشیره، بخشی از نوجوانیاش را در عربستان گذرانده. میگفت آنها را خوب میشناسم و ایضا عربهای حاشیهی خلیج را. همهشان از پشت -و گاه چشم در چشم- به ما خنجر میزنند اما پشتیبانِ اول و آخر، ایران است.
شیخ میگفت اگر ایران نباشد، اثری از اسلام نمیماند اما میماند، چون بنایی را که سیدالولی ساخت زلزلهها به سادگی تکان نمیدهند...
محسن حسنزاده
سهشنبه | ۲۳ تیر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
🌱 سلاح به دست!
شیخ سعد خنفر علیوی، بزرگ عشیرهی الگوام الجوابر است. نور ماه نبود، اگر فردا همدیگر را میدیدیم، نمیشناختیم. نشستیم توی تاریگی به گپ زدن.
شیخ میگفت بعد جنگ ایران، این فکر، این آرزو افتاده به جانمان که ما حکومتی میخواهیم مثل ایران و فرماندهانی مثلِ فرماندهانِ ایرانی؛ ما میخواهیم قوی و معتقد باشیم.
میگفت وقتی خبر رسید که دشمن میخواهد زمینی به ایران حمله کند، آماده شدیم برای جهاد و دستبهسلاح، منتظر خطای دشمن و صدور فتوا ماندیم... مردم کمکهایشان را میرساندند. حتی فقیرترینِ مردم، از غذای خودش کم کرده بود برای کمک به ایران.
میگفت نباید اکتفا کرد به قصاصهای عادی؛ نابودی اسرائیل، بخشی از قصاص است...
محسن حسنزاده
چهارشنبه | ۲۴ تیر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
🌱 جهنم را به متجاوز نشان خواهیم داد!
شعارها و هوسههای عراقیها در روزهای منتهی به تشییع آقا و پیش از آن، در زمان جنگ، از نظر تاریخی بسیار مهماند. باری نوشتم و اینبار هم مینویسم که این هوسهها، ارتجالیاند؛ یعنی گوینده ناگهان و بیفکر قبلی، فریادش میکند. این هوسهها، به وضوح زادهی ایماناند؛ ایمان به جایگاه بلند مردی که بر سر ایمانش ماند و جان داد. آدم احساس میکند بعضی از این هوسهها را خدا به دهانِ گویندههاش انداخته؛ بس که زیبا و عمیقاند.
من اینجا محض نمونه چند مورد از شنیدههام و یافتههام را مینویسم که بماند و حتما وقتی دیگر لازم است که به این هوسههای شورانگیز برگردیم. هوسهها را به حالتی که گفته میشوند نوشتهام که حالت تلفظش درست باشد. کلمات به کار رفته در هوسهها در شکستهترین حالتاند و به قول دوستی، ترجمه هوسه، از قدرتش میکاهد؛ ضمن اینکه برخی ظرائفش اساسا قابل ترجمه نیست؛ تو گویی که کسی بخواهد رقصِ مشترکِ سیهچشمان کشمیری و ترکان سمرقندی(غزل ۴۴۰ حافظ) را برای انسان عراقی ترجمه کند. بسمالله...
● احنا متانین الغایب
المتمادی نشوفه الویل
امتانین: منتظر
● هل من ناصر ولایی؛ لبیک خامنهای
هل من ناصر حسینی؛ لبیک یا خمینی
هل من ناصر حزبالله؛ لبیک یا نصرالله
● یسحرهم فتاح و خیبر
و یفطرهم بالسجیل
یسحرهم: [ایران] به آنها[امریکا و اسرائیل] سحری میدهد با...
● کلا کلا للجبناء؛ کلا کلا للعملاء
جبناء: ترسوها
● ما ضم راسه يّحسين ابنك | یاحسین ابنک ما ضم روحه
چقدر این هوسه را دوست دارم و چقدر برایم دردناک و به قول استادم، غرورآفرین است...
ای حسین... پسرت خویش را پنهان نکرد...
● تلابیب اتراب صارت ولد حیدر فلشوهه
خلو البالستی یرعد والقواعد زلزلوهه
تلابیب همان تلآویو است
● ميت بس خانص عدوانه
هنيالاللايح تابوته
يا حيف تموت العياله
ما نهزينه من جان الطک
ما نهزینه: نلرزیدیم، عقب ننشستیم، نترسیدیم
● حارب حارب
دم ما یبرد
حارب: بجنگ...
● بویه انهبنه
انهبنه: خانهخراب شدیم
● مو خطار مسير لهله
خطار: میهمان
● يّابوالقناص اشتاقينه
قناص: تکتیرانداز
● هلا بجیتک
جیتک: آمدنت
محسن حسنزاده
پنجشنبه| ۲۵ تیر ماه ۱۴۰۵| تهران
@targap