eitaa logo
تارگپ| محسن حسن‌زاده
355 دنبال‌کننده
321 عکس
22 ویدیو
1 فایل
•| ما راویانِِ قصه‌هایِ رفته از یادیم/ ما فاتحانِ شهرهای رفته بر بادیم...|• •| روزنوشت‌هایِ محسن حسن‌زاده؛ خبرنگار و روایت‌نویس...|• 📩 راه ارتباطی: @mim_noori
مشاهده در ایتا
دانلود
تارگپ| محسن حسن‌زاده
عزیزِ من... باز مراقب خودت نبودی؟ باز سر چیزهای الکی، حرصِ بی‌خودی خوردی؟ پاشو. نوه‌هات دارند می‌آیند. این‌طوری خوب نیست. اصلا بلند شو غر بزن به جان عالم و آدم. بلند شو برای چهار نفر اندازه پنجاه نفر غذا درست کن. بلند شو تا بوق سگ حرف بزنیم آن‌قدر که مامان بیاید دعوایمان کند. شاعر مگر دفتر شعرش را ول می‌کند و همین‌طوری می‌رود؟ تو شعرِ تازه‌ات را برای من بخوان تا من شعر تازه‌ام را برایت بخوانم. بیا اصلا دوباره حافظ یادم بده. اولین شعر را یادت هست؟ آن‌قدر گفتی "آن سیه‌چرده که شیرینیِ عالم با اوست..." که طوطی‌وار تکرار کردم. بعد مصرع‌به‌مصرع، پیش رفتیم تا وقتی داشتیم می‌رفتیم خانه‌ی دایی‌مختار، انگشت‌ِ تا بند اول حنابسته‌ات را گذاشتی روی گونه‌ی چپم:"خالِ مُشْکین که بدان عارِضِ گَنْدُمگون است/ سِرِّ آن دانه که شُد رَهْزَنِ آدَم با اوست" بلند شو برای هزارمین‌بار "مست و هشیارِ" پروین را بخوانیم. بیا سه‌تایی بنشینیم. مامان موش و گربه‌ی عبید را بخواند. بخند. دوباره بخند. به رندی موش‌ها، به بی‌ادبیِ عبید. بیا سه‌تایی بنشینیم. دایی‌علی برایمان قصه حلاج را بخواند. بیا سه‌ماه‌تعطیلیِ تابستان من را ببر پیش خودت. شب‌ها دختر مهاراجه ببینیم. بیا وقت خواب، پیش من بخواب‌. قصه بگو. بگو آخرش الیاس ته آب که خضر را دید، چه شد؟ قصه بگو تا چشم‌هایمان گرم شود. بعد بخوان:"سر را نهادم بر زمین... جان را سپردم بر رحیم... کس نگردد دور من غیر از امیرالمومنین..." بیا دوباره برایم تسبیح درست کن؛ یک سبحه‌ی شش‌دانه‌ی گنجشکی؛ برای وقتی که از تشویش، خوابم نمی‌برَد. بی‌بی! بلند شو بحث‌های الکی راه بینداز؛ محض این که فقط حرف بزنیم. من که می‌دانم جواب همه آن سوال‌ها را می‌دانستی. فقط می‌خواستی دو کلام بیش‌تر کش بیاید حرف‌هایمان. بلند شو خاطره‌های ناتمام کارخانه آدامس را به من بگو. پاشو شرط‌بندی کنیم کی جرات می‌کند برود توی آن خانه متروک که می‌گویند جن دارد. حاج‌خانم! کسی اندازه تو دلش برای آن گلدان‌ها و درخت‌ها نمی‌سوزد. برگرد خانه‌ات. آبشان بده. می‌میرند‌. می‌میریم... شنبه| ۳ مرداد ماه ۱۴۰۵| تهران @targap
🌱 شکایت به ابراهیم! محسن حسن‌زاده شنبه| ۱۰ مرداد ماه ۱۴۰۵| عراق- منطقه الطفیل- مقام مولد نبی ابراهیم (ع) @targap
تارگپ| محسن حسن‌زاده
🌱 شکایت به ابراهیم! هنوز سیاهی دیوارهای بیروت دیده می‌شد. جایی بین خلده و صیدا، وسط هوای سردِ وحشی، شیشه‌های ماشین را داد پایین. نفس کشید؛ عمیق. بعد گفت: تو هم بوی جنوب را احساس می‌کنی؟ گفت اصلا از بیروت که می‌زنی بیرون، انگار عطرِ توی هوا عوض می‌شود؛ جنوبی می‌شود. نفس کشیدم؛ عمیق. راند تا خودِ خود جنوب. رفتیم خانه‌ی پدرش در روستای طلوسه. موج انفجارها، تمام شیشه‌ها را شکسته و تمام ترکیب خانه را به هم ریخته بود. چرخی زدیم توی خانه و گفت پدرم خودش می‌آید برای تیمار خانه‌اش، ما می‌رویم سر خانه‌ی خودمان. بعد آتش‌بس اولین‌بار بود که می‌رفت به خانه‌اش در جنوب. علف‌های هرز تمام مسیر کوچه را گرفته بودند. دو تا چوبِ تر بلند دست گرفتیم و علف‌ها را تاراندیم و قد رد شدن دو تا آدم، راه باز کردیم و حرف زدیم. گفت این خانه را ساخته‌ام، محضِ خاطرخواهیِ جنوب؛ محضِ برقرار ماندن اتصال بچه‌هام با جنوب، محضِ زنده ماندنِ جنوب. قبل این که برویم تو، دور و بر خانه چرخ زدیم. چند ماه قبل، نهال‌ها را یک‌به‌یک با دست خودش کاشته بود. خاصه، دل‌بسته‌ی نهال بادام بود که حالا، زخمی بود. ترکشی افتاده بود روی خاک‌های نرمِ تیره‌ی کنار نهال. گفت معرفی می‌کنم: جان‌باز، نهالِ بادام! گفت دوباره یکی می‌کارم‌. گفت خاکِ این‌جا حاصل‌خیز است. و رفتیم تو. چند ماه نبودن، به خودیِ خود، خانه را فرسوده می‌کند. این خانه اما بارها انفجارها را تاب آورده بود. یخچال را از برق کشیدیم و درش را باز گذاشتیم، شاید بوی تعفن چیزهای فاسد شده، دست از سرش بردارد. بعد افتادیم به جانِ کفِ خانه. از انبوهِ خرده‌شیشه‌ها پاکش کردیم و تمام مدت، حرف زدیم. تمامش را ضبط کردم؛ تمامش را. بعد ایستادیم جلوی در خانه و گوشی را کاشتیم جایی و عکس گرفتیم. پیش‌نهادِ دکتر بود. گفت این‌جا چیزهای کمی ثبات دارند و می‌مانند؛ و یکی‌ش عکس‌ است، یادگاری. دکتر امروز سحر، وقتی ما خواب بودیم پیام داده بود. یک عکسِ هوایی فرستاده بود و زیرش نوشته بود: می‌دانی این‌جا کجاست؟ می‌دانستم اما چیزی نگفتم. می‌خواستم از واقعیت، فرار کنم. روی پیام دیگرش جوابی نوشتم. او اما دست‌وپا شکسته‌ی فارسی ادامه داد:"اینو همان خونه‌ که کمکم کردی برای تمیزش. اینو همان خونه که با هم جلوش عکس گرفتیم." بعد نوشت سه‌چهارم طلوسه را ویران کرده‌اند؛ نه در زمانِ جنگ، که وقتِ آتش‌بس و "آتش‌بس از اول، اشتباهِ ماها بود." بعد نوشت:"از اون خونه و حال و هوای طلوسه و همه اون روستاهای قشنگ چیزی بنویس." عکس غم‌انگیزی که فرستاده بود به قول خودش "تازه" مال دو هفته‌ی پیش بود‌. دکتر نوشته بود برای همه ما دعا کنید. نوشته بود امیدوارم محضِ جهاد تبیین هم که شده چیزی بنویسی. نوشته بود توی بعضی روستاها حتی قبرستان‌ها را هم ویران و زیر و رو کردند. لعنت فرستادیم به آدم‌کُش‌ها. گفتم دارم می‌روم محل تولد ابراهیمِ نبی. تو از آن‌جا پیام بفرست. شکایت ببریم به پیام‌برِ خدا، به فرزندش حسین، به خودِ خدا.‌‌.. محسن حسن‌زاده شنبه| ۱۰ مرداد ماه ۱۴۰۵| عراق- منطقه الطفیل- مقام مولد نبی ابراهیم (ع) @targap
🌱 علیه اشباح "توی آن خانه وسط آن لوکیشن آخرالزمانی تنها ماندم. در و پنجره‌هایی را که از قبل باز بوده باز نگه داشته بودند که زیر رصد پهپادها شکل ظاهری خانه تغییری نکند. بادِ پاییزی هی این درها را به هم می‌کوبید و چیزهای توی خانه را تکان می‌داد. اوهام مثل قطره جوهری که توی لیوان آب می‌افتد آرام اما پیش‌رونده توی ذهنم منتشر می‌شد. روی یکی از مبل‌های اتاق وسط خانه دراز کشیدم. انفجارها پی‌درپی زمین و خانه را می‌لرزاندند. تا هفت تایش را شمردم و خوابم برد..." این، بخشی از کتاب "علیه اشباح" است. نزدیک دو سال قبل، از چند روز پس از شهادت سید تا یکی دو روز پیش از آتش‌بس، روز و شب‌های جنگ "اولی‌الباس" را در لبنان می‌چشیدم و گهگاه چیزی از به‌ترین روزهای عمرم می‌نوشتم. چندی قبل، بالاخره آن نوشته‌ها منتشر شدند. همین. محسن حسن‌زاده سه‌شنبه| ۲۰ مرداد ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 خانه‌یی برای شب محسن حسن‌زاده جمعه| ۲۳ مرداد ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
تارگپ| محسن حسن‌زاده
🌱 خانه‌یی برای شب محسن حسن‌زاده جمعه| ۲۳ مرداد ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 خانه‌یی برای شب "این تازه‌سفرکرده‌ی تنها، می‌خواهد که سوار بر اسب‌های سرکشِ نثر، در راه‌های نکوبیده بتازد" این را آقای نادر همان صفحه‌ی اول "خانه‌ای برای شب" نوشته بود. مناسب احوال بود. توی اتوبوسِ شب، وقتی می‌رفتم جنوب خواندمش. بعد همین‌طور ذره‌ذره با هم دوست شدیم. نوع نثر و نوع نگاه نادر در این کتاب، متفاوت است. همه‌چیز در این قصه‌ها زنده‌اند. من، توی تاریکیِ گرم حاشیه‌ی کارون، خسته و تنها قدم می‌زدم وقتی مرد صیاد، خورشیدِ زنده را به بام آسمان چهارمیخ کرد! توی ساحل اروند، یک نگاهم به جانورانِ عجیبی بود که سر از گل‌ولای ساحل برمی‌آوردند و دوباره می‌رفتند توی دلِ گلِ تازه -طوری که انگار هیچ‌وقت نبوده‌اند- و یک چشمم به مردی که کرم‌های تنیده در تنش با او سخن می‌گفتند. مناسب احوال بود. وقتِ بازگشت از سفرِ نیمه‌تمام، توی جاده‌ی بی‌انتهای ماهشهر-تهران، نادر گفت "و انسان چه آسان می‌میرد. و نمی‌داند." و من در پریشانی مرگِ عزیزی، دیدم که چقدر حق با نادر است. نادر تمام راه را جمله به جمله، وسط اشک‌ها، توی تاریک‌روشنِ اتوبوس، حرف زد. بعد گفت:"از آن بت‌شکن‌هایی نباش که یک بُت می‌شکنند و صد بت می‌تراشند." که "چشم" گفتم. نماز دیر نگه داشت اما به جاش تک‌وتنها رفتم به زیباترین نمازخانه‌ی بین‌راهیِ جهان. تنها نمازخانه‌ی بین‌راهیِ جهان که دفتر نظرات دارد. یک ساختمان، بر فراز چندده پله، محصور در کرور کرور درختِ سبزِ بلند. دیر نگه داشت. و گنجشک‌ها به عادت صبح‌شان، عجیب شلوغ کرده بودند. آن وقت لذت می‌بردم اما بعد یادم آمد که همین چند کیلومتر عقب‌تر، نادر از آوازِ نامفهومِ پرندگان -که برای هم قصه‌های اندوه‌آلود تعریف می‌کنند- رمزگشایی کرده بود. غمگین شدم؛ برای پرنده‌ای که عمرش به "فردا" کفاف نداد تا حکایت زندگی‌ش را بگوید؛ برای همهمه‌ی گنجشک‌هایی که معلوم نبود دارند چه می‌گویند. اما به هر حال من هم مثل نادر احساس کردم که "از میان جنگل، صدای گریه آرام برگ‌ها برخاست." ما را از کودکی از آواز کلاغ‌ها تحذیر داده بودند. شوم بود اگر کلاغی سر راهمان، صداش را بلند می‌کرد اما آن روز که توی ترمینالِ جنوب، کلاغ‌های وراج روی کاج‌ها را دیدم، بیش‌تر ازشان بدم آمد؛ کلاغ‌های دوبه‌هم‌زنِ دروغ‌گو که بین سرو و درخت بلند، جدایی انداختند؛ "کلاغ‌هایی که بر سر سرو می‌نشستند و آواز پرکینه می‌خواندند." آقای نادر! الان اگر بودی کدام جانوران، کدام چیزها با ما حرف می‌زدند؟ محسن حسن‌زاده جمعه| ۲۳ مرداد ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 متلاطم! بخش اول محسن حسن‌زاده دوشنبه| ۲۶ مرداد ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
تارگپ| محسن حسن‌زاده
🌱 متلاطم! بخش اول محسن حسن‌زاده دوشنبه| ۲۶ مرداد ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 متلاطم! بخش اول ● حقیقتِ لبنان پرآشوبِ معاصر را اگرچه نمی‌شود تنها با مطالعه تاریخِ رسمی جنگ‌ها و گشت زدن در میان قفسه کتاب‌خانه‌ها و خواندنِ تاریخِ تقویمیِ آتش‌بس‌ها و اشغال‌ها و آزادسازی‌ها فهمید اما به هر حال در تاریخ دست‌به‌دست شدن مداوم این سرزمینِ کوچک میان بازیگرانِ بسیار و نیروهای کشورهای مختلف و در قصه ضعف دولت‌هایش، جزئیاتی هست که به فهم این حقیقت کمک می‌کند. ضمن آن که باید جریان‌های سهمگینِ اعماق دریای تاریخ لبنان را هم شناخت‌. آن‌چه در این سال‌ها بر لبنان گذشته، رشته‌ای از رویدادهای خونین است. در این میان، رشته‌های نظم، در هر زمان رفته‌رفته از هم پاشیده و در دل آن، نظم‌های موازی پدید آمده. من تصمیم گرفتم در سلسله‌مطالبی، وقایع مهم و کمترشنیده‌شده‌ی تاریخ معاصر لبنان را از حافظه‌ی زخمی این کشور بیرون بکشم و فهرست‌وار مرورشان کنم. فهرستی که به لایه‌هایی عمیق‌تر از جنگ و اشغال و شکاف‌های داخلی و زیستن در میانه‌ی جنگ و تلاش برای بقا، سرک می‌کشد و شاید در نهایت یک تصویر نیم‌بند از لبنان ارائه دهد؛ کشوری که در آن مرز میان هم‌سایه و دشمن، گاهی به باریکی یک خیابان است‌. وقتی مجموعه‌ی وقایع تاریخ معاصر لبنان را مرور می‌کردم، فکر کردم که اگر بخواهم لبنان را با کلمه‌ای توصیف کنم، احتمالا انتخابم "متلاطم" است. من پیش‌تر عکس‌هایی از آبیِ بیکرانِ مدیترانه دیده بودم؛ عکس‌های شیکِ کارت‌پستالی. اما بعدها که سروکارم به اوزاعی افتاد و آن دریای متلاطم را در کنار آن بومِ پرماجرا دیدم، با خودم گفتم که متلاطم، در واقع، حالتِ زیستن در لبنان است؛ مثل دریایشان. آرامش، به حقیقت، تنها وقفه‌ای کوتاه میان موج‌های بلند حادثه‌ها در لبنان است. این شد که اسم این سلسله‌مطلب را گذاشتم متلاطم! این نخستین پرده از سلسله‌مطالب "متلاطم" است. در ساحلِ کلمات، به تماشای دریای طوفانی لبنان بنشینید. ● وقتی از ۱۹۷۰ به بعد، سازمان آزادی‌بخش فلسطین(ساف یا PLO) -که بعدها پذیرنده‌ی تشکیل دو دولت شد- مرکز ثقل خود را از اردن به جنوب لبنان منتقل کرد، ناآرامی‌های جنوب آغاز شد. اسرائیل برای مهار فعالیت فلسطینی‌ها، حملات سنگین هوایی و زمینی به روستاهای جنوب لبنان را در دستور کار قرار داد. ● لبنان از ۱۹۷۵، درگیر جنگ‌های داخلی بود. دولت مرکزی کنترل موثری بر سراسر کشور نداشت، قدرت واقعی‌اش محدود بود و بخش‌های مختلف لبنان، میان نیروهای لبنانی، فلسطینی، سوری و دیگر بازیگران تقسیم شده بود. مثلا سازمان آزادی‌بخش فلسطین(ساف) در جنوب لبنان مستقر بود‌. در این زمان، اردوگاه‌ها به بخشی از منطق جنگ داخلی در لبنان تبدیل شده بودند. ● در بیستم ژانویه ۱۹۷۶، کشتار دامور اتفاق افتاد. گروهی از منتسبان به ساف و جنبش ملی لبنان(واحدهای PLO و LNM) به یک شهر مسیحی حمله کردند. بهانه، قتل‌عام کارانتینا توسط شبه‌نظامیان مسیحی بود. در میان کشته‌شدگان شبه‌نظامیان فالانژیست و اعضای خانواده رهبر شبه‌نظامیان الی هوبیکا و نامزدش هم بودند. الی هوبیکا بعدها فالانژیست‌ها را در کشتار صبرا و شتیلا رهبری کرد. این، یکی از حلقه‌های زنجیره‌ی بلند خشونت و انتقام فرقه‌ای-سیاسی، کشتارهای تلافی‌جویانه و تسویه‌حساب‌های نظامی-سیاسی در جنگ‌های داخلی لبنان بود. ● در پنجم جولای ۱۹۷۶، قتل عام چکا اتفاق افتاد. حمله از طرابلس و توسط شبه‌نظامیان فلسطینی، مبارزان جنبش ملی لبنان و اعضای یک گروه چپ به نام جندالله انجام شد. این گروه به شهرک‌های حزب سوسیال‌ناسیونالیست مسیحی طرفدار سوریه در چکا و حامات، یورش بردند. حدود ۲۰۰ نفر طی ۲۴ ساعت کشته شدند. ساکنان سعی کردند از طریق یک تونل به البترون فرار کنند اما مهاجمان خروجی را مسدود کردند‌. بسیاری از آن‌ها بر اثر آتش گرفتن خودروهای‌شان یا خفگی، جان باختند. ● در دوازدهم آگوست ۱۹۷۶، شبه‌نظامیان مسیحی، شامل نیروهای تنظیم‌کننده کتائب، فالانژیست‌های مسیحی و دیگر شبه‌نظامیان راست‌گرای مسیحی با کمک واحدهای ارتش سوریه، تل‌الزعتر را محاصره و تصرف کردند. آن‌ها پس از درگیری‌های سنگین، آوارگان غیرنظامی فلسطینی و فدائیان یا مبارزان ساف را کشتند و نزدیک ۴ هزار مجروح برجای گذاشتند. حزب فالانژ لبنان در سال ۱۹۲۶ به دست پیر جمیل، تاسیس شده و برای به قدرت رسیدن مسیحیان مارونی در لبنان تلاش می‌کرد. ● مابین بیست‌وهشتم تا سی‌ام سپتامبر ۱۹۷۶، قتل‌عام سلیمه اتفاق افتاد. مبارزان مسیحی اهل شهر ساحلی دامور، ۲۹ غیرنظامی دروزی را در سلیمه کشتند. همین‌جا باید گفت که دروزیه، از انشعابات مذهب اسماعیلیه است که عقاید خرافی‌شان نخستین‌بار در سال ۱۲۵۰ هجری قمری، با افشای کتاب‌های‌شان، برملا شد. ادامه دارد... محسن حسن‌زاده دوشنبه| ۲۶ مرداد ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 متلاطم! بخش دوم محسن حسن‌زاده سه‌شنبه| ۲۷ مرداد ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
تارگپ| محسن حسن‌زاده
🌱 متلاطم! بخش دوم محسن حسن‌زاده سه‌شنبه| ۲۷ مرداد ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 متلاطم! بخش دوم ● در مارس سال ۱۹۷۷ کمال جنبلاط، ره‌بر فرقه دروزی و یکی از ارکان اصلی جنبش ملی در لبنان، ترور شد. امام موسی صدر که در میانه‌ی جلسه‌ی مجلس اعلای شیعیان این خبر را دریافت کرد، در نطقی گفت:"تعرض به رهبر سیاسی بزرگ به این شیوه‌ی ناجوانمردانه با منافع والای میهن و آداب و سنن لبنانی و عربی و ارزش‌های انسانی در تعارض است." پس از ترور جنبلاط، سلسله‌قتل‌عام‌هایی تحت عنوان کشتارهای شوف در لبنان اتفاق افتاد که یکی از نتایج آن، آوارگی غیرنظامیان مسیحی بود. (امام موسی برای تشکیل مجلس اعلا، زحمات زیادی کشید‌. بر روند فعالیت مجلس و نمایندگانش هم نقدهای زیادی وارد است اما در یک نمونه، همین چند روز قبل، علی‌الخطیب، نایب‌رئیس مجلس اعلا، موضع مطلوبی اتخاذ و تاکید که مذاکره با دشمن، باید فورا متوقف شود.) ● در ۲۱ آگوست ۱۹۷۷ یک جمعیت چپ‌گرای مسلح دروزی به کلیسای سنت‌جورج حمله کردند و سیزده‌نفر را کشتند‌. این حمله در حین نماز روز یکشنبه، اتفاق افتاد. این بخشی از چرخه‌ی انتقام و تلافی‌جویی و پاکسازی جمعیتی و خشونت سازمان‌یافته بود که به نظامی‌تر شدن فضای اجتماعی هم دامن می‌زد. ● در اواخر فروردین سال ۱۹۷۸، اسرائیل با هدف ضربه به سازمان آزادی‌بخش فلسطین، حمله گسترده‌ای به جنوب لبنان ترتیب داد و همین باعث شد که در نوزدهم مارس ۱۹۷۸، شورای امنیت قطع‌نامه ۴۲۵ را تصویب کرد که در آن از اسرائیل خواسته شده بود از تمام خاک لبنان عقب‌نشینی کند. یونیفل هم در همین زمان، تاسیس شد. هدف قطع‌نامه، عقب‌نشینی اسرائیل و ایجاد یک منطقه امن تحت نظارت بین‌المللی بود. اسرائیل در جنوب یک منطقه حائل ایجاد کرده بود تا بدون نیاز به حضور مستقیم ارتش خود، از فعالیت گروه‌های فلسطینی در مرز جلوگیری کند. تاسیس یونیفل هم پیامدهایی داشت. با حضور یونیفل، تمرکزی برای بازگرداندن حاکمیت دولت به جنوب لبنان ایجاد شد اما در عمل، قدرت‌های محلی، میدان را در دست داشتند. ارتش رسمی لبنان(LAF) نفوذ و قدرت کافی برای کنترل اوضاع جنوب را نداشت و این به گروه‌های محلی، قدرت بیش‌تر می‌داد. یونیفل البته در مهار جنگ ناکام بود و منطقه آبستن درگیری‌های بزرگ‌تر. این شرایط، جنوب لبنان را به یکی از پیچیده‌ترین مناطق درگیری در جهان تبدیل کرد. این نکته را همین‌جا باید گفت که یونیفل، از نگاه لبنانی‌ها هیچ‌گاه یک نیروی بی‌طرف نبوده‌. خاصه موج اعتراضات علیه این نهاد در سال ۹۷ اتفاق افتاد؛ وقتی فرمانده ایرلندی یونیفل در مراسم سالروز کشته‌شدگان اسرائیل، شرکت کرد و با افتخار آن را توییت کرد و در برابر خشم لبنانی‌ها هم عقب ننشست. به یاد دارم در روزهای جنگ اولی‌الباس، نیروهایی که در جنوب لبنان می‌جنگیدند، حضور ماشین‌های سازمان ملل را عامل نشت اطلاعات به دشمن و ترورهای هدف‌مندتر می‌دانستند. ● در سیزدهم ژوئن ۱۹۷۸، نیروهای اسرائیلی سرانجام از جنوب لبنان عقب‌نشینی کردند اما این منطقه به یونیفل واگذار نشد، بل‌که به ارتش جنوب لبنان واگذار شد. ● در سیزدهم ژوئن ۱۹۷۸، تونی فرنجیه، هم‌سرش، دختر سه‌ساله‌اش، جیحانه، و بیش از سی‌وپنج‌نفر از همراهانش، در حمله یک جوخه‌ی فالانژیست‌ها-کتائب- برای تصرف اهدن -مقر نیروهای تنظیم‌کننده کتائب- به ره‌بری سمیر جعجع ترور شدند. این یک اقدام درون‌مسیحی بود که بین قبایل مارونی رخ داد. روایت غالب در آن زمان، این حمله را یک اقدام تلافی‌جویانه در قبال قتل جود البایع عنوان می‌کرد اما نسبت دادن فرماندهی مستقیم عملیات به سمیر جعجع، محل مناقشه بود و هست. این کشتار، صرفا حذف یک رقیب نبود، بل‌که به شکاف درون‌مسیحی دامن زد. از طرفی، موقعیت سوریه در معادلات شمال لبنان در رابطه با فرنجیه‌ها، اهمیت بیش‌تری پیدا کرد. ضمن آن که قدرت فرنجیه‌ها، کاهش پیدا کرد. قتل عام اهدن، شروع برخی بحران‌ها بود. به این ترتیب، چرخه انتقام در اردوگاه مسیحی تشدید شد. ● در بیست‌وهشتم ژوئن ۱۹۷۸، قتل‌عام قاع اتفاق افتاد. این، ادامه چرخه انتقام‌گیریِ درون‌مسیحی پس از کشتار اهدن بود.  خشونت محلی حالا رفته‌رفته به مداخله خارجی چندلایه می‌رسید. ادامه دارد... محسن حسن‌زاده سه‌شنبه| ۲۷ مرداد ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap