eitaa logo
تارگپ| محسن حسن‌زاده
355 دنبال‌کننده
321 عکس
22 ویدیو
1 فایل
•| ما راویانِِ قصه‌هایِ رفته از یادیم/ ما فاتحانِ شهرهای رفته بر بادیم...|• •| روزنوشت‌هایِ محسن حسن‌زاده؛ خبرنگار و روایت‌نویس...|• 📩 راه ارتباطی: @mim_noori
مشاهده در ایتا
دانلود
تارگپ| محسن حسن‌زاده
🌱 دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید... 🔷برشی از رونمایی #علیه_اشباح با حضور مهدی قزلی زحمتِ دوستانم
این‌جا منظور آقای قزلی از اولین‌بار، اولین‌باری است که نشستیم پشتِ یک میز. اما اولین‌باری که او را دیدم، قبل یک رویدادِ جستارنویسی بود. می‌خواستیم برویم روستاهای دامغان که درباره آیین‌های عزاداری جستار بنویسیم -کتابِ شورش- و آقای قزلی آمد که پیچ‌مان را تنظیم کند اما پیچ‌مان را کَند. چند بار با شلاق ما را زد‌. یک‌جا شلاقش را آورد بالا و گفت که باید بُز باشید، گوسفند نباشید که دنبالِ دنبه‌ی گوسفندِ جلویی است‌؛ بز باشید که توی گله بازیگوشی می‌کند، از هرچه دو سانت از سطح زمین بالاتر است می‌رود بالا و کلا جلوتر از گله راه می‌رود. اگر در دوران فریدالدین عطار زندگی می‌کردیم و آقای قزلی عارفِ قصه بود، ما باید "مع" می‌گفتیم و گریبان چاک می‌دادیم و رو به صحرا می‌رفتیم -که همان‌طور که مستحضرید دستِ کم یک‌بار در آن عشق باریده بود-. من اگرچه به قولِ ملای رومی، "مُردم از حیوانی و آدم شدم" اما خب، اگر ناچار بودم بین گونه‌های جانوری، گونه‌ام را انتخاب کنم، انتخابم خرس بود تا بدون آلوده شدن به تلخی‌جات و ترسِ عسس، شش ماه بیاسایم، ز دنیا و شر و شورَش. ولی خب، در نهایت دوباره در یک کام‌بکِ رویایی، "به حیوان بر زدم" و به همان بزِ قصه‌ی آقای قزلی نزدیک شدم. بعد از آن هم البته چیزهای زیادی از او یاد گرفتم‌. مثلا وقتی در بیروت داشتم برایش قصه‌ی یکی از مصاحبه‌هام را می‌گفتم، پرید وسط حرفم و گفت که قصه‌ات را تعریف نکن؛ قبلِ نوشتن، تعریفش نکن؛ آن حسِ بار اول تعریف کردن را بریز توی متن. خب. متن فرودِ خاصی ندارد. همین‌جا تمامش می‌کنم با این جملات که: آقای قزلی، خوش‌روزی است. بارها هم‌سفرِ آقا بودن، تجربه‌ی عجیبی است‌. خوش‌روزی‌ است و خوش‌روزی‌تر، محضِ این که چندبار با کلمات و کتاب‌ها به شمس‌الشموس عرض ارادت کرده. مشتی بماند و زیرِ سایه‌ی سلطان، ان‌شاءالله. محسن حسن‌زاده یکشنبه| ۲۹ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 قلندر و قلعه از اسمش خوشم می‌آمد. متفاوت بود. البته که چیزِ زیادی از حرف‌هاش نمی‌فهمیدم. بعد که با حواشی زندگی‌ش آشناتر شدم، بیش‌تر از او خوشم آمد. تصویرِ "حکیم" توی ذهنِ نوجوانی‌م، یک پیرمرد بود با ریش‌های بلند سپید که یک عصا گرفته دستش و از فرطِ پیری می‌ژکد! اما او این‌طوری نبود؛ اصلا جوان بود. سرِ "آوازِ پر جبرئیل" هروقت خیالش می‌کردم، دو تا بال هم برایش می‌گذاشتم! بعدتر توی حرف‌های غلامحسین ابراهیمی دینانی، بیش‌تر از او شنیدم تا اوایل دانشگاه، وقتی لابلای کلاس‌های فیزیک، می‌رفتم کلاسِ خانگی استادم که دو کلام حکمت متعالیه‌ی ملاصدرا بشنوم اما استاد توامان شیفته‌ی ملاصدرا و شیخِ اشراق بود و هی می‌گفت اینی که ملاصدرا این‌طوری گفته، شیخِ اشراق آن‌طوری گفته. من اولین‌بار سرنوشتِ تراژیک و عمقِ تنهایی شیخِ شهید را از همین استادم شنیدم و عجیب غمگین شدم. این چند روز که داشتم "قلندر و قلعه"ی سیدیحیی یثربی را تورق می‌کردم، دوباره آن اندوه برایم زنده شد. بله، البته که دوست داشتم از صاحبِ "مردی در تبعید ابدی" چیزی درباره‌ی شیخِ اشراق بخوانم اما این، چیزی از ارزش‌های کار آقای یثربی کم نمی‌کند. کاش برای خیلی دیگر از اندیشمندهای‌مان، از این چیزها می‌نوشتیم. محسن حسن‌زاده یکشنبه| ۲۹ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 یادداشت‌های بغداد محسن حسن‌زاده دوشنبه| ۳۰ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
تارگپ| محسن حسن‌زاده
🌱 یادداشت‌های بغداد محسن حسن‌زاده دوشنبه| ۳۰ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 یادداشت‌های بغداد بهار هشتادوهفت، نیویورک‌تایمز تیتر زده بود که جنگِ عراق، شرم‌آورترین دوره‌ی تاریخی امریکاست. منظورش، حمله امریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ بود. اما قبلش هم خیلی شرم‌آور بوده‌. این را بیش از هر زمان دیگری، وقتِ خواندن کتابِ خوبِ "نها الراضی" فهمیدم: یادداشت‌های بغداد. کتاب را یک زن نوشته و نگاه زنانه درباره‌ی عراق کم‌یاب است. اگرچه پدرِ نها، تحصیل‌کرده‌ی امریکا و خودش تحصیل‌کرده‌ی انگلیس است اما این باعث نشده که مثل بعضی منورالفکرهای ما، شیفته‌ی غرب شود و نبیند که امریکا در جنگ خلیج فارس و پس از آن، چه بر سرِ عراق می‌آورد. کتاب که روزنوشته‌های جذاب این نقاشِ عراقی مابین سال‌های ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۳ است، مثل یک دوربین، صادقانه و بی‌ریا و بی‌نقاب، دوازده‌سال از عراقِ رو به افول را نشان‌مان می‌دهد. این کتاب یک سیلی محکم است به روی هرکه برای تفکیکِ سیاستمداران امریکایی، از تعابیری مثل امریکای ترامپ استفاده می‌کند و خیالش این است که این برود و آن بیاید، فرقی می‌کند. این کتاب را هرکس که در خطه‌ی نفت‌خیزِ غرب آسیا زندگی می‌کند باید بخواند. اگرچه این روزها فیش‌های "مأموریت من در عراق"، خاطرات پل برمر، دیپلمات امریکایی و "یادداشت‌های عراقِ" ماریو بارگاس یوسا و "عراق در جستجوی آینده‌"ی حسن‌الزبیدی را می‌خواندم اما -اگرچه چندان قابل مقایسه نیستند- اگر بخواهم از میان این‌ها، یک کتاب روایی اثرگذار درباره عراق انتخاب کنم، انتخابم کتابِ خانم نها الراضی است. کتاب را به ترجمه‌ی مریم مومنی خواندم که کارش را دقیق انجام داده و حاصل زحمتش، نوشته‌ی دلکشی شده. این که نشانه‌های بیماریِ منتهی به مرگِ نها توی یادداشت‌هاش هست، از چیزهای غم‌انگیزِ کتاب است. همین. محسن حسن‌زاده دوشنبه| ۳۰ شهریور ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 افراشته محسن حسن‌زاده سه‌شنبه| ۳۰ شهریور ماه ۱۴۰۵| قم @targap
🌱 افراشته مسعود نبی‌دوست من را یادِ مُرشدهای خیالی آیینِ ذن می‌اندازد! فرض کن، مرشد نشسته کنار جوی آب، رهرو می‌آید مسیر طریقت را می‌پرسد، مرشد بی‌کلام، فقط به جوی آب اشاره می‌کند، رهرو چند ثانیه به آب نگاه می‌کند و بعد کف‌وخون قاطی می‌کند و به قول مرشد، "روشن" می‌شود. مسعود نبی‌دوست هم می‌تواند توی چیزهای بسیطِ معمولی، ژرفا کشف کند. "به طورِ جذابی معمولی!" این را چندبار وسط گفتگوی سه‌ساعته‌مان توی کافه‌آفتابِ مشهد، درباره چیزهای مختلف تکرار کرد؛ مثلا خانه‌ای ساده‌ در بیابان. می‌گفت ما را عادت داده‌اند که با چیزهای عجیب‌وغریب، حیرت‌زده شویم. همه‌چیز هم به نفعِ تحقیر زندگی معمولی است. این‌طوری که صغری‌خانم بعد شستن ظرف‌ها می‌رود توی اینستاگرام و می‌بیند که آتوساخانم رفته کنیا با شیرها عکسِ یادگاری بگیرد؛ خب اکبرآقا که از سرِ کار بیاید، احوالی می‌ماند برایش؟ چرا معمولی بودن، جذاب است؟ چون مثل "آن" است. فرمود:" بنده‌ی طلعت آن باش که آنی دارد." این "آن" چیزی است که فهم می‌شود اما بیانش سخت است. مسعود نبی‌دوست این را داشت در ستایش معمولی بودن می‌گفت‌. می‌گفت سادگی، از شرط‌های اصلی یک ایده‌ی خوب است؛ مثلِ سادگی ایده‌ی برافراشته نگه‌داشتنِ بیست‌وچهارساعته‌ی یک پرچم. آن روزِ زیبای اردیبهشتی که گنجشگ‌ها داشتند حنجره‌شان را در کافه آفتاب پاره می‌کردند، درباره خلقِ ایده‌ی جذابِ معمولیِ پرچمِ بیست‌وچهارساعته، گپ زدیم و بعدش کلی حسرت خوردیم که چرا آن همه حرفِ گرم را حرفه‌ای ضبط نکردیم؛ پادکستِ خوبی می‌شد. القصه؛ قصه‌ی آن گفتگو و آن ایده را در شماره‌ی ششم مجله‌ی کلمه با محوریتِ "پرچم" نوشته‌ام. دوست داشتید بخوانیدش. 🔗 لینک کانال مجله‌ی کلمه @kalaamemag محسن حسن‌زاده سه‌شنبه| ۳۱ شهریور ماه ۱۴۰۵| کاشان @targap
💠 در کنار جمعی از دوستانِ نویسنده در برنامه «تاکتاب»| همزمان با سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله 🗓️ زمان: شنبه ۴ مهرماه ۱۴۰۵ 🕓 ساعت ۱۶:۰۰ 📍مکان: تهران، خیابان سمیه، حوزه هنری، سالن سوره @targap
🔴 تخفیف ۲۰ درصدی برای هفت اثر ویژۀ لبنان به مناسبت سالروز شهادت سیدحسن نصرالله ⏳ امروز و فردا از طریق سایت سوره مهر به آدرس: sooremehr.ir و فروشگاه‌های سوره 🔸کتاب «دوازده صفر سه» اثر محمدصادق علیزاده، 🔹کتاب «دربازداشت حزب‌الله» اثر محمدحسین عظیمی، 🔸کتاب «عربیکا» اثر وحید یامین‌پور 🔹کتاب «پنج سفر» اثر حسین شرفخانلو 🔸کتاب «علیه اشباح» اثر محسن حسن‌زاده 🔹کتاب «دشواری مبارک» اثر فائضه غفارحدادی 🔸کتاب «سلام آخر» اثر الهه آخرتی @targap
🕊️ به یاد سیدِ مقاومت به مناسبت گرامیداشت سالروز شهادت سید حسن نصرالله، فرصتی فراهم شده تا روایت روزهای جنگ لبنان را از نزدیک‌تر بخوانیم. 📖 «علیه اشباح» یادداشت‌های محسن حسن‌زاده از نزدیک به دو ماه حضور در لبنان؛ روایتی از آنچه در میدان جنگ گذشت و حال‌وهوای مردمی که روزهای سخت مقاومت را از نزدیک تجربه کردند. 🔻 به همین مناسبت، کتاب «علیه اشباح» با ۲۵٪ تخفیف تقدیم علاقه‌مندان می‌شود. 📩 برای سفارش کتاب، به پیج اینستاگرام ما مراجعه کنید. ──────⊹⊱✫⊰⊹────── 🔶با حوزه هنری سمنان همراه باشید: سایت| تلگرام| اینستاگرام| آپارات| بله| ایتا
🌱 راهنمای مردن با گیاهان دارویی توی دانشگاه، استادی داشتم که روی حواسش، تمرکز ویژه‌ای داشت. شاگرد هاوکینگ بود اما بیش‌تر از فیزیک، غرقِ فلسفه‌ی چیزها شده بود. با هم جلسات عجیبی داشتیم و ساعت‌ها درباره شیر مرغ تا جان آدمی‌زاد حرف می‌زدیم. استاد، یک‌روز چشم‌هاش را بست و از من هم خواست که چنین کنم. دقایقی طولانی به هیچ‌چیز گوش کردیم. بعد گفت چشم‌ها بیشتر برای ندیدن‌اند. یعنی با دیدن، فریب‌مان می‌دهند تا چیزهای مهم‌تری را واقعا نبینیم، ادراک نکنیم. این‌ها وقتی "راهنمای مردن با گیاهان داروییِ" عطیه عطارزاده را می‌خواندم یادم آمد. دوستش داشتم. قوه‌ی خیالم را قلقلک داد و دوباره یادم آورد که چیزهایی مهم‌ترند از دیدن؛ مهم‌ترند، مثلِ شنیدن، لمس کردن، احساس کردن به شیوه‌ای که نمی‌توان توضیحش داد. مثل حدس زدن ابعاد جایی از روی طنین صداها، مثل طعم یک رنگ... محسن حسن‌زاده یکشنبه| ۵ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 انقلابِ ما به ما چه داد؟ آدمی‌زاد، به تدریج که از شورِ جوانی‌اش فاصله می‌گیرد، راه‌حل‌هاش هم برای مواجهه با مسائل، دگرگون می‌شود. استادی را می‌شناسم که دهه‌های مختلف زندگی‌ش را تقسیم و هر دهه را وصف کرده بود؛ تک‌خطی. خلاصه‌اش این بود که از سودای تغییرِ عالَم حالا رسیده به سودای تغییر عادات روزمره‌ی خودش و احتمالا پس از این، خودش را با ضرورت پذیرش خودش، همان‌گونه که هست، فریب خواهد داد. نادر، وقتی "انقلاب به ما چه داد؟" را می‌نوشته در دهه‌ی پنجم زندگی‌ش بوده. نامه‌ی فاطمه -اگر واقعا چنین نامه‌ای وجود داشته باشد- رنگِ خود نادر را گرفته و این احتمالا رندیِ نادر است تا بتواند حرف‌هایی بی‌پروا را از زبانِ دختری رنج‌دیده، قلمی کند و بکوشد که به آن پاسخ بدهد. پاسخ، البته چنان که سوال، کوبنده نیست اما شکل مواجهه با مساله، به شکل مواجهه‌ی کسی با مساله‌ای، در دهه پنجم زندگی‌ش نمی‌ماند. یک نشانه‌اش: تاکید بر ساختن و ذمِ ناامیدانه چون پیرزنان غر زدن. "فاطمه! آن‌چه متعلق به توست و در دست‌های تو نیست، تنها به اراده‌ی تو می‌تواند در دست‌های تو قرار بگیرد؛ و الا باید که مانند گدایانِ کور، دستت را به هر سو دراز کنی و التماس‌کنان بگویی: عاجزان را دریابید!" خواندنش، چند دم‌وبازدمِ معدودِ گوارا بود وسط آلودگیِ این روزها. محسن حسن‌زاده دوشنبه| ۶ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
محسن حسن‌زاده چهارشنبه| ۱۵ مهر ماه ۱۴۰۵| دیلمان- گیلان @targap