تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 متلاطم! بخش یازدهم محسن حسنزاده چهارشنبه|۲۲ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 متلاطم!
بخش یازدهم
● با پایان قیمومیت بیستوسهسالهی فرانسه بر لبنان و اعلام استقلال، بر اساس یک پیمانِ سیاسی نانوشته در سال ۱۹۴۳، قدرت سیاسی میان گروههای مذهبیِ غالب در لبنان تقسیم شده بود: یک مسلمانِ سنی به عنوان نخستوزیر، یک مسیحی مارونی در جایگاه رئیسجمهور و یک مسلمان شیعه به عنوان رئیس پارلمان! مارونیها، بزرگترین طایفهی مسیحی لبنان هستند که نزدیک یکپنجم جمعیت این کشور را تشکیل میدهند.
بدیهی بود که این توازن، شکننده است. تنشها میان این گروهها و گروههای دیگر، نهایتا به جنگ داخلی منجر شد. جمعیت سنیها با ورود پناهندگان فلسطینی به لبنان افزایش یافته بود و شیعیان احساس میکردند که به طور فزایندهای از سوی اقلیت مسیحی حاکم، به حاشیه رانده میشوند.
● در ۲۳ ژانویهی ۱۹۷۷ گروهی از نیروهای ارتش لبنان که در جنوب مستقر بودند، از فرماندهی خود جدا شدند و گروهی محلی تحت عنوان شبهنظامیانِ ناحیهی مرزی را تشکیل دادند.
● یادآوری: در میانهی این درگیریهای داخلی، نیروهای اسرائیلی در سال ۱۹۷۸ به جنوب لبنان حمله کردند.
● در سال ۱۹۸۰، شبهنظامیان مسیحی فالانژ اقتدار خود را در منطقهی شرق بیروت، تثبیت کردند.
● یادآوری: ارتش رژیم صهیونیستی بار دیگر در روز یکشنبه ششم ژوئن ۱۹۸۲ تهاجمی بیسابقه را به مرزهای زمینی و دریایی لبنان آغاز کرد. ادعا این بود که لبنان به مرکز عملیات تروریستی علیه آنها تبدیل شده. بنابراین آنها چریکهای فلسطینی را که از این منطقه به عنوان پایگاهی برای حمله به اسرائیل استفاده میکردند، به عقب راندند. به این ترتیب، حمایت مالی و نظامی فلسطینیان از گروههای چپ لبنانی، قطع شد.
● یادآوری: در چنین شرایطی هستهی اولیهی حزبالله در تابستان ۱۹۸۲، پس از حمله اسرائیل به لبنان با انگیزههای عمیق اعتقادی و متاثر از انقلاب اسلامی ایران، شکل گرفت. بخشی از بدنهی حزبالله، جداشدگانِ امل بودند که پیش از این، "املِ اسلامی" را در بعلبک تشکیل داده بودند.
حزبالله به سرعت به یکی از تاثیرگذارترین تشکلهای شیعی لبنان تبدیل شد.
● نیروهای آموزشدهندهی سپاه، در سال ۱۹۸۲ به سوریه اعزام و سپس در دره بقاع و بعلبک مستقر شدند و به این ترتیب، یکی از سرفصلهای مهم تاریخ معاصر منطقهی غرب آسیا، رقم خورد. در ابتدا، نیروهایی از تیپ ۲۷ محمد رسولالله(ص) به فرماندهی حاجاحمد متوسلیان به سوریه و لبنان رفتند و رفتهرفته، این حضور، گسترش یافت. نیروهای آموزشدهنده، در پادگان شیخعبدالله، از مهمترین مقرها و پادگانهای ارتش لبنان در بعلبک و پایگاههایی مثل جنتا، مستقر شدند و این منطقه را به مرکز اصلی جذب، آموزش و سازماندهی جوانانِ شیعه تبدیل کردند. استقرار مربیان سپاه، ساختار نظامی لبنان را برای دههها دگرگون کرد.
● شهر صور، از ژوئن ۱۹۸۲، به اشغال نیروهای اسرائیلی درآمده بود.
● شبهنظامیان مسیحی فالانژ- همانها که در سپتامبر ۱۹۸۲ به صبرا و شتیلا حمله کردند- حاجاحمد متوسلیان، فرستادهی نظامی ایران، سیدمحسن موسوی، کاردار سفارت، تقی رستگار مقدم، کارمند سفارت و کاظم اخوان، عکاس و خبرنگار ایرنا را در پنجم جولای ۱۹۸۲، ربودند و به مکانی نامعلوم منتقل کردند. این موضوع، به سرعت به یکی از مهمترین مسائل ایران تبدیل شد. و هنوز خبری دقیق از سرنوشت آنها در دست نیست...
● در چهاردهم سپتامبر ۱۹۸۲، طرح آریل شارون برای به ریاستجمهوری رسیدن بشیر جمیل، که روابط دوستانهای با اسرائیل داشت، فروریخت: بشیر جمیل در یک بمبگذاری در بیروت کشته شد.
● در یازدهم نوامبر ۱۹۸۲، عملیات استشهادی داوطلبانهی احمد قصیر، انجام شد: انفجار مقر فرمانداری نظامی اسرائیل در شهر صورِ جنوب لبنان که به "امالعملیاتِ مقاومت" مشهور شد. این عملیات، نقطهی عطفی اساسی در تاریخ منازعات خاورمیانه و تحولات سیاسی- نظامی لبنان به شمار میرود. شدت انفجار باعث فروریختن کامل یک ساختمان هشتطبقه شد. بر اساس گزارشهای رسمی و اسناد امنیتی اسرائیل و رسانههای بینالمللی، حدود ۷۵ تا ۷۷ نظامی، مامور امنیتی، سرباز و نیروی پلیسِ اسرائیلی به همراه حدود بیست بازداشتی لبنانی و فلسطینی کشته و دهها نفر دیگر زخمی شدند. این عملیات تاثیرات بنیادین و درازمدتی بر آرایش نظامی، موازنهی قدرت و تحولات داخلی لبنان بر جای گذاشت. نام احمد قصیر در این زمان، پنهان بود و اسرائیل هم تا سال ۲۰۲۴، مدعی بود که علت این انفجار، نشت گاز بوده!
● یادآوری: در حالی که نیروهای اشغالگر در سال ۱۹۸۲ به بیروت رسیده بودند، در ۱۷ مه ۱۹۸۳، توافقی میان لبنان و اسرائیل امضا شد.
ادامه دارد...
محسن حسنزاده
چهارشنبه| ۲۲ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 بیبی زلیخا! محسن حسنزاده پنجشنبه| ۲۳ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 بیبی زلیخا!
بیبیزلیخا، توی صدسالگی دندان درآورده بود! بعد از آن بود که بیبیفاطمه این فرضیه را مطرح کرد که آدمها بعد صدسالگی خصایص صبیان پیدا میکنند. بیبیزلیخا، مادرشوهر بیبیزهرا بود و بیبیزهرا مامان بیبیفاطمه.
بیبیفاطمه میگفت آن موقعها دنیا نیامده بودی اما من وقتی بیبیزلیخا را بردند بیمارستان یادم میآید. بیبیفاطمه چند ماه، توی خانه ازش مراقبت کرده بود؛ به سختی. به خودش آسیب میزد. بیبیفاطمه مجبور میشد گاهی دستهای بیبیزلیخا را ببندد به پایهی کرسی؛ مهربانانه و اندوهگین. مقاومت کرده بود که بیبیزلیخا را ببرند بیمارستان اما این آخرها زورِ بقیه چربید. امروز او را بردند بیمارستان و پسفرداش که بیبیفاطمه با چند تا تخممرغ آبپز- که خیلی دوست میداشت- رفت پیشش، با خبر مرگش برگشت.
مرگ، پروندهی بیبیزلیخا را بست. همه میدانستند که او در مقام مادرشوهری که پسرش را در جوانی از دست داده، کم بیبیزهرای جوان را اذیت نکرده بود.
او را جایی از بهشت زهرا دفن کردند و سر مزارش نشان گذاشتند.
آن روزها، کرور کرور شهید میآوردند و بهشتِ زهرا، هی آغوش باز میکرد. و یکروز که بیبیفاطمه و بابابزرگ رفتند فاتحهخوانی، دیدند قطعهای که بیبیزلیخا را توی آن دفن کردهاند، شده محل دفن شهدا.
قبرِ بیبیزلیخا، هیچوقت پیدا نشد. مامان میگفت قبرش، خودش، لابلای مزار شهدا گم شدند. میگفت لابد این گم شدن بین شهدا، کفارهی گناهانش بوده و من داشتم فکر میکردم که چه کفارهی شبیهِ تشویقیست.
گم شدن در میانِ شهیدان... به گمانم عاقبت خوشی است...
محسن حسنزاده
پنجشنبه| ۲۳ مهر ماه ۱۴۰۵| حوالی آهوان
@targap
تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 محسن حسنزاده جمعه| ۲۴ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱
دفتر و دستکش را که توی دفتر ما پهن کرد، همه ناراضی بودند اما من نیشم تا بناگوش باز بود. مستقیم از لندن آمده بود. اسمش را تریلی نمیکشید! مشاور شهردار لندن بود و میگفتند پدر علم آمایش سرزمین ایران است. آمده بودند برای سمنان سی.دی.اس بنویسند؛ سند توسعه راهبردی شهر. چند روزی توی دفترمان نشست پشت لپتاپش و هی رفت و هی آمد تا این که بالاخره من را انتخاب کرد که توی کارها کمکش کنم. ترمِ یک و دو دانشگاه بودم و خب، این فرصت، جوگیرم میکرد. مثلا عصر همان روزِ انتخاب، رفته بودم کانون مهدویت دانشگاه و توی جلسه گفتم که کانون، باید سند توسعه راهبردی داشته باشد!
القصه؛ دو سه ماه بعد که شرمم ریخت، ازش پرسیدم که چرا من را انتخاب کرده؟ زیادی رک بود و خیلی شوخ اما این را احتمالا جدی میگفت:"دنبال یه آدم سفید میگشتم؛ یه مغزِ خالی؛ یه کمم خنگ!"
دو سه روز توی هفته میرفتیم باغِ کسری، وسط کاکتوسها، و او برایم از مدل پیشرفت توی نهجالبلاغه و جهانبینی مولانا و شیر مرغ و جانِ آدمیزاد میگفت و من ضبط میکردم و پیاده میکردم تا دوباره توی باغِ کسری وسط کاکتوسها بنشینیم.
نشد. نتوانست. خودش میگفت شهر نخواست. سند توسعه را نصفهکاره رها کرد و یکی دو سال آمد و شدمان تمام شد. دوباره برگشت لندن. شش سال گذشت. روزنامه تعطیل شد. یک روزنامهی دیگر راه انداخته بودیم و روز از نو.
توی یکی از شمارهها تصمیم گرفته بودیم از آدمهای شناختهشدهی سمنان بخواهیم این جمله را کامل کنند: سمنان، پیشرفت میکند اگر...
یادش افتادم. تلفنش در دسترس نبود. توی "ایمو" پیداش کردم و پیام دادم و گفتم که چه میخواهیم. چند ساعتِ بعد، یک عکس فرستاد که دستخط خودش بود. پشتبندش توی ایمو زنگ زد؛ تصویری. گفت که فکر نمیکرده یک روز یک پیام اینقدر خوشحالش کند. گفت که چشمهاش اشکی شده. گفت که ششماه است توی لندنِ بارانی، هیچکس ازش سوالِ درست و حسابی نپرسیده و با همین سوال مزخرف من سر ذوق آمده. گفت که آدمیزاد وقتی پیر میشود دوست دارد هنوز توی چرخهی افاده و استفاده باشد. گفت که پیر شده. گفت که آدم ممکن است از پلههای سواد یکطور ناجوری برود بالا؛ ممکن است یکی از پایههای اصلی نوشتن برنامه چهارم توسعه باشد؛ ممکن است شهردار لندن تا همین چند سال قبل هی سراغش را گرفته باشد، اما سرِ پیری، یکهو فراموش شود.
امروز که حرفِ پیری شد دوباره یادش افتادم. هشت سال است که خبرش را نگرفتهام. میروم توی پیامهایی سیوشان کردهام. دستخطش را پیدا میکنم و فکر میکنم نکند حالا که پیرتر شده، نتواند اینطوری خوشخط بنویسد...
محسن حسنزاده
جمعه| ۲۴ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 متلاطم! بخش یازدهم محسن حسنزاده چهارشنبه|۲۲ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 متلاطم!
بخش دوازدهم
محسن حسنزاده
دوشنبه|۲۷ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 متلاطم! بخش دوازدهم محسن حسنزاده دوشنبه|۲۷ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 متلاطم
بخش دوازدهم
● یادآوری: در ۲۳ اکتبر ۱۹۸۳، چند هفته پیش از اولین سالگرد عملیات شهادتطلبانهی رزمندهی جوان "احمد جعفر قصیر" که صبح یازدهم نوامبر ۱۹۸۲، مقر فرماندهی نظامی اسرائیل در صور را منفجر کرد، یکی از تعیینکنندهترین نقاط عطف جنگ داخلی لبنان و تاریخ معاصر غرب آسیا اتفاق افتاد؛ انفجار مقر تفنگداران دریایی امریکا(مارینز) و مقر نیروهای فرانسوی با یک کامیونِ بمبگذاریشده. این نیروهای به اصطلاح چندملیتی، بنا بود بیطرف باشند و به پایان دادن به جنگهای داخلی کمک کنند اما در عمل از دولت امین جُمَیّل، و ارتشِ لبنان که تحت سیطرهی مارونیها بود، حمایت کرد. گروهی ناشناخته موسوم به سازمان جهاد اسلامی، مسئولیت این حمله را بر عهده گرفت. رسانههای غربی نوشتند جهاد اسلامی، طرفدار ایران است.
این حمله ساختار سیاسیامنیتی لبنان را دگرگون کرد. دولت لبنان ناچار شد توافق ۱۷ مه با اسرائیل را لغو کند.
هلاکت ۲۴۱ امریکایی، به اختلافات و شکافهای داخلی دولت امریکا بر سر آیندهی مداخلهی امریکا در لبنان دامن زد و آن را عمیقتر کرد.
● پس از این حمله، ریگان دستور اقدام علیه پادگان شیخعبدالله را - که گفته میشد وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است- صادر کرد.
● *یادآوری:* حزبالله هنوز رسما اعلام موجودیت نکرده بود اما با این که هیچگاه نپذیرفت، دشمنان انفجار مقر تفنگداران دریایی امریکا و چتربازان فرانسوی در ۱۹۸۳ و گروگانگیری غربیها را هم که به خروج کامل نیروهای چندملیتی از لبنان منجر شد، زیر سر حزبالله میدانند.
● شیخراغب حرب، روحانی شیعهی متولد روستای جبشیتِ نبطیه بود. او هرگونه داد و ستد اقتصادی و مراودهی امنیتی با نیروهای اسرائیلی و شبهنظامیانِ متحدشان -ارتش جنوب لبنان به فرماندهیِ لحد- را تحریم کرده بود. او در شانزدهم فوریهی ۱۹۸۴، ترور شد و به شهادت رسید. ترور شیخراغب، اشغال جنوب را به باتلاقی پرهزینه تبدیل کرد.
● با ورود نبیه بری -رهبر وقت جنبش امل- به "کمیته نجات ملی" در کنار سرانِ مارونی، مانند بشیر جمیل، جناح اسلامگرای امل به رهبری حسین موسوی -رهبر املِ اسلامی- روحانیون انقلابی شاگرد سیدمحمدباقر صدر و برخی هستههای حزبالدعوه در لبنان با هم همپیمان شدند.
● درست در نخستین سالگرد ترور و شهادت شیخراغب، یعنی در شانزدهم فوریهی سال ۱۹۸۵، همزمان با آغاز عقبنشینی نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان، سیدابراهیم امینالسید، به عنوان سخنگوی رسمی، در یک نشست خبری در حسینیهی شیاح، واقع در حومهی جنوبی بیروت، نخستین بیانیهی رسمی هویتی حزبالله -الرسالهالمفتوحه- را قرائت و به این ترتیب حزبالله رسما اعلام موجودیت کرد. متن بیانیهی حزبالله در روزنامههای السفیر و العهد منتشر شد.
حزبالله در بیانیهی خود به ولایت فقیه و رهبری امام خمینی، اعلام وفاداری و خود را بخشی از امت بزرگ اسلامی، معرفی کرد. بیرون راندن نیروهای چندملیتی از لبنان، مجازات فالانژها به عنوان جنایتکارِ جنگی و تداوم نبرد تا حذف کامل اسرائیل و رد هرگونه مذاکره یا آتشبس، از مفاد آن سند بود.
حزبالله در این سند، نظام فرقهای-طایفهای و ساختار میثاق ملی ۱۹۴۳ را رد کرده و به شهروندان لبنان برای انتخاب نظام حکومت اسلامی، فراخوان داده بود.
در این سند، حزبالله در جایگاه نیروی مقاومت ملی علیه اشغالکری -و نه یک قدرت شبهنظامی محلی در محدوده جنگ داخلی- تعریف شده بود.
با آمدن حزبالله، انحصار سیاسی و اجتماعی جنبش سنتی و ملیگرای امل بر شیعیان لبنان، شکسته شد و معادلهی "ارتش، ملت، مقاومت" در سپهر سیاسی لبنان، پدید آمد. هیبت اسرائیل شکست و ترس کشورهای عربی از رژیم تا حدی از بین رفت. به طریق اولی، ساختار سیاست خارجی و امنیتی لبنان، تحتالشعاع حضور حزبالله قرار گرفت.
● حزبالله پس از اعلام موجودیت، نام احمد قصیر را فاش کرد و یازدهم نوامبر را به یاد او، "روز شهید" نامگذاری کرد. حزبالله با عملیاتهای استشهادی، به قطب مسلط سیاسی-نظامی در لبنان تبدیل شد.
● حزبالله به مرور بخش قابل توجهی از جامعهی شیعه را به خدمات خود، متصل کرد.
● پس از عقبنشینی ارتش اسرائیل در سال ۱۹۸۵ به کمربند امنیتی جنوب، جنبش امل گلوگاهها و خطوط تماس جنوب را در کنترل گرفت.
● یادآوری: موسسهی قرضالحسن در دهه هشتاد میلادی، به همت سیدعیسی طباطبایی -موسس المنار- و با مجوز انجمن خیریه از وزارت کشور لبنان تاسیس شد. حزبالله با کمک این موسسه، توانست صدها میلیوندلار را در شبکهی مالی بینالمللی جابجا کند.
ادامه دارد...
محسن حسنزاده
دوشنبه| ۲۷ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 متلاطم! بخش دوازدهم محسن حسنزاده دوشنبه|۲۷ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 متلاطم!
بخش سیزدهم
محسن حسنزاده
سهشنبه|۲۸ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
تارگپ| محسن حسنزاده
🌱 متلاطم! بخش سیزدهم محسن حسنزاده سهشنبه|۲۸ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 متلاطم!
بخش سیزدهم
● حزبالله برای پاسخ به نیازهای پایهای پایگاه اجتماعی خود و تثبیت حضورش در جامعه، در اندیشهی ایجاد یک ساختار خدماتی بود. هدف آن بود که با الگوبرداری از مدیریت جهادی در مناطق محروم ایران، پروژههای سریع و کمهزینه عمرانی و کشاورزی انجام شود. به این ترتیب، به همت سیدعیسی طباطبایی، جهادالبناء یا همان جهاد سازندگی، در سال ۱۹۸۸، در اوج جنگ داخلیِ طولانی لبنان و به عنوان بازوی عمرانی و اجتماعی حزبالله تاسیس شد. البته تاثیر جهادالبناء فراتر از بازسازی ساختمانهای آسسبدیده از جنگ بود. حزبالله در غیاب دولت، به جایگزینی برای دولت در مناطق تحت نفوذ خود تبدیل شد. حزبالله حتی در دوران بحران اقتصادی لبنان، شبکهی مستقلی برای اداره مناطق تحت نفوذ خود داشت.
تاسیس جهادالبناء نشاندهندهی آن بود که به خلاف باور رایج، حزبالله به دنبال نوعی استقلال عمل نسبت به ایران بود. نیروها، بومی بودند و منابع مالی، متنوع. حزبالله به این ترتیب، پیشرفت را در خدمت گفتمان قرار داد. جذب، بسیج و جامعهپذیری نیروها از پیامدهای تاسیس جهادالبناء بود.
● در همین زمانها، الگوی نهادهای حمایتیِ پساانقلاب مثل بنیاد شهید و امور ایثارگران، به لبنان منتقل و بنیاد شهید لبنان -جمعیه موسسهالشهید الخیریهالاجتماعیه- به همت سیدعیسی طباطبایی تاسیس شد. موسسه الشهید، به راهاندازی مجموعهای از بزرگترین مراکز بهداشتی و آموزشی لبنان منجر شد. این، پایگاه اجتماعی حزبالله را تقویت میکرد.
● تاسیس رادیو نور -اذاعهالنور- در نهم مه ۱۹۸۸ نقطه عطف مهمی در ساختار سیاسی، فرهنگی و رسانهای حزبالله بود. حزبالله برای خروج از سایه و مقابله با رادیوهای پرنفوذ رقیب مانند "رادیو صدای لبنان" وابسته به حزب فالانژ -کتائب- صوتالوطن و به ویژه رادیوی موسوم به صوتالجنوب -ایستگاه رسانهای ارتش جنوب لبنان که همپیمان اسرائیل بود، به یک رسانه صوتی پرقدرت و رسمی نیاز داشت. ضمن این که فرماندهان نظامی مقاومت دریافته بودند که دستاوردهای عملیاتی در خطوط مقدم جنوب لبنان بدون پیوست رسانهای موثر و فوری، اثرگذاری روانی خود را بر جامعهی لبنان و نیروهای ارتش اسرائیل از دست میدهند؛ این، الگویی برای هماهنگی عملیات روانی و آتش میدان بود. رادیو نور، پیام مقاومت را مستقیما به روستاهای نوار اشغالی جنوب فرستاد.
● در ماه مه ۱۹۸۸، احمد حبیبالله، رئیس کمیته دفاع از حقوق زندانیان خارجی در رژیم صهیونیستی اعلام کرد که از جانب اسرائیلیها تاکید میکند که چهار ایرانی ربودهشده از جمله حاجاحمد متوسلیان، زنده هستند.
● بحرانهای دهه هشتاد، در یک نمونهی دیگر به تشکیل "الهیئهالصحیهالاسلامیه" یا سازمان بهداشت اسلامی و نیز راهاندازی بیمارستانها و درمانگاههای صحرایی در ضاحیه جنوبی بیروت و جنوب لبنان منجر شد. دولت مرکزی در آن دوران یعنی در اوج جنگ داخلی پانزدهساله، از ارائه خدمات حیاتی به طبقات فرودست و به ویژه مناطق حاشیهای شیعهنشین، ناتوان بود. سازمان بهداشت اسلامی در سال ۱۹۸۸ به صورت رسمی از وزارت کشور لبنان مجوز فعالیت گرفت. سیدعیسی طباطبایی نیز در تاسیس بیمارستانها و تکمیل این شبکه، نقشی کلیدی داشت. تاثیر این شبکه، فراتر از یک سازمان امدادی صرف بود و البته که این شبکه در طول دههها بحرانهای بزرگ ملی مثل جنگ هفتروزهی ۱۹۹۳، عملیات خوشههای خشمِ ۱۹۹۶، جنگ سیوسهروزهی ۲۰۰۶، بحران همهگیری کرونا و بحرانهای اقتصادی و جنگهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶، به عنوان ستون فقرات امدادرسانی اضطراریِ مناطق آسیبدیده عمل کرده است. در جریان جنگهای گوناگونِ لبنان، دهها نفر از کادر درمان و امدادرسان این سازمان به شهادت رسیدند. در جریان عملیات خوشههای خشم، خیابانی که مرکز هیات صحیه در آن واقع شده بود، هدف قرار گرفت. در جنگ سیوسهروزه، ساختمان هیئت ویران و پس از جنگ، یک مرکز موقت دایر شد. چهار ماه پس از جنگ سیوسهروزه، مرکز، در ساختمانی جدید و مجهزتر کار خود را پی گرفت.
● جنبش امل و حزبالله به طور متناوب از ژوئن ۱۹۸۷ با هم درگیر بودهاند اما مابین سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۰، این درگیریها در منطقهی کوهستانی اقلیمالتفاح در جنوب لبنان به اوج خود رسید. ایران و سوریه، در این منازعات به عنوان واسطه و داور نظامی عمل میکردند. نبردهای اقلیمالتفاح تاثیراتی بنیادین و ماندگار بر هندسهی سیاسی-امنیتی لبنان بر جای گذاشت.
● در سال ۱۹۸۹، حزبالله در ابتدا توافق طائف را رد کرد اما در ادامه، بند مربوط به " آزادسازی جنوب لبنان از اشغال اسرائیل بر اساس قطعنامه ۴۲۵ را مبنای مشروعیت سلاح خود قرار داد و به این ترتیب، بازوی نظامی حزبالله منحل نشد.
طبق توافق طائف، مجلس نظارت کلی بر سیاستها و فعالیتهای دولت را بر عهده داشت.
ادامه دارد...
محسن حسنزاده
سهشنبه| ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
🌱 سرندیپیتی
راستش من زیادی روی سرندیپیتی، حساب باز میکنم. سرندیپیتی، البته فقط دوست کُنا نیست، یکجور "یافتنِ تصادفی" هم هست که من چون با تصادف خیلی راحت نیستم، رویش اسمهای دیگری گذاشتهام.
سرِ همین اعتقاد به سرندیپیتی، وقتی کتابی میخوانم که به قطع کردن درختهای بیگناه میارزد، تا حداکثرِ فرصتم، تقسیمش میکنم و هرروز یک بخش را میخوانم و بعد مثل کشاورزهای دیمکار، مینشینم سرِ زمینم و آسمان را نگاه میکنم، بلکه باران ببارد. شاید توی فاصلهی بخشها، چیزی دیدم یا چیزی خواندم که به کارِ فهمیدن بهترِ کتابی که میخوانمش، بیاید.
یا وقتِ نوشتنِ چیزی، از حداکثر فرصتم برای کش دادنش استفاده میکنم، شاید سرندیپیتی به دادم رسید و توی روزهای نوشتنم، چیزی دیدم یا چیزی خواندم که به کار نوشتهام بیاید.
توی بازههای طولانیتر، گاهی دوباره میروم سراغ کتابهایی که قبلا خواندهام؛ با سوالهای جدیدتر -که بخشیش حاصل سرندیپیتیست- و بعد میفهمم کلی چیز لابلای سطرها بوده که بار اول ندیده بودمشان و احتمالا کلی چیز دیگر هنوز لابلای سطرها هست که اگر بعدا سهباره کتاب را بخوانم میبینمشان و این چرخه البته که ناتمام است.
ترسناک است.
محسن حسنزاده
پنجشنبه| ۳۰ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان
@targap
هدایت شده از حوزه هنری استان سمنان
📃 روایت، از دلِ کلمات تا عمقِ واقعیت
آیین پاسداشت دو دهه تلاش و خلاقیت مهدی
زارع در حوزه ادبیات داستانی، بهانهای است برای گردهمآمدن در کنار نویسندگان و اهالی روایت؛ دیداری برای ارج نهادن به سالها نوشتن، اندیشیدن و روایتکردن.
📚 این آیین، همزمان با رونمایی از کتاب «پارابان» برگزار میشود.
🎙 با حضور:
▪️ مجید قیصری
▪️ داود امیریان
▪️ محمدرضا جوانآراسته
🗓 دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵
🕔 ساعت ۱۷:۴۵
📍 سمنان، مدرسه ملی روایت
✨ به احترام سالها روایت و به استقبال قصهای تازه، همراه ما باشید.
──────⊹⊱✫⊰⊹─────
🔶با حوزه هنری سمنان همراه باشید:
سایت| تلگرام| اینستاگرام| آپارات| بله| ایتا