eitaa logo
تارگپ| محسن حسن‌زاده
355 دنبال‌کننده
321 عکس
22 ویدیو
1 فایل
•| ما راویانِِ قصه‌هایِ رفته از یادیم/ ما فاتحانِ شهرهای رفته بر بادیم...|• •| روزنوشت‌هایِ محسن حسن‌زاده؛ خبرنگار و روایت‌نویس...|• 📩 راه ارتباطی: @mim_noori
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱 سرندیپیتی راستش من زیادی روی سرندیپیتی، حساب باز می‌کنم. سرندیپیتی، البته فقط دوست کُنا نیست، یک‌جور "یافتنِ تصادفی" هم هست که من چون با تصادف خیلی راحت نیستم، رویش اسم‌های دیگری گذاشته‌ام. سرِ همین اعتقاد به سرندیپیتی، وقتی کتابی می‌خوانم که به قطع کردن درخت‌های بی‌گناه می‌ارزد، تا حداکثرِ فرصتم، تقسیمش می‌کنم و هرروز یک بخش را می‌خوانم و بعد مثل کشاورزهای دیم‌کار، می‌نشینم سرِ زمینم و آسمان را نگاه می‌کنم، بل‌که باران ببارد. شاید توی فاصله‌ی بخش‌ها، چیزی دیدم یا چیزی خواندم که به کارِ فهمیدن بهترِ کتابی که می‌خوانمش، بیاید. یا وقتِ نوشتنِ چیزی، از حداکثر فرصتم برای کش دادنش استفاده می‌کنم، شاید سرندیپیتی به دادم رسید و توی روزهای نوشتنم، چیزی دیدم یا چیزی خواندم که به کار نوشته‌ام بیاید. توی بازه‌های طولانی‌تر، گاهی دوباره می‌روم سراغ کتاب‌هایی که قبلا خوانده‌ام؛ با سوال‌های جدیدتر -که بخشی‌ش حاصل سرندیپیتی‌ست- و بعد می‌فهمم کلی چیز لابلای سطرها بوده که بار اول ندیده بودمشان و احتمالا کلی چیز دیگر هنوز لابلای سطرها هست که اگر بعدا سه‌باره کتاب را بخوانم می‌بینمشان و این چرخه البته که ناتمام است. ترسناک است. محسن حسن‌زاده پنجشنبه| ۳۰ مهر ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap
🌱 بله، گاهی روسپیدی برای زغال می‌ماند! حوالی درجزینِ مهدی‌شهر @targap
📃 روایت، از دلِ کلمات تا عمقِ واقعیت آیین پاسداشت دو دهه تلاش و خلاقیت مهدی زارع در حوزه ادبیات داستانی، بهانه‌ای است برای گردهم‌آمدن در کنار نویسندگان و اهالی روایت؛ دیداری برای ارج نهادن به سال‌ها نوشتن، اندیشیدن و روایت‌کردن. 📚 این آیین، هم‌زمان با رونمایی از کتاب «پارابان» برگزار می‌شود. 🎙 با حضور: ▪️ مجید قیصری ▪️ داود امیریان ▪️ محمدرضا جوان‌آراسته 🗓 دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵ 🕔 ساعت ۱۷:۴۵ 📍 سمنان، مدرسه ملی روایت ✨ به احترام سال‌ها روایت و به استقبال قصه‌ای تازه، همراه ما باشید. ──────⊹⊱✫⊰⊹───── 🔶با حوزه هنری سمنان همراه باشید: سایت| تلگرام| اینستاگرام| آپارات| بله| ایتا
تارگپ| محسن حسن‌زاده
📃 روایت، از دلِ کلمات تا عمقِ واقعیت آیین پاسداشت دو دهه تلاش و خلاقیت مهدی زارع در حوزه ادبیات دا
"مهدی زارع، عشقِ نوشتن، حساس به واژه‌ها، علاقه‌مند به فسیل و گردش در کویر، و البته گوشتخوار است! بیش از این‌ها، او یک «معلم» است. یکی از نزدیک‌ترین دوستانِ آقای معلم، «فرامرز» است؛ البته فرامرز، انسان نیست! یک پراید مدل هشتادوچهار است که مجبور است به اندازه یک ماشین آفرود کار کند و چنان‌که به نظر می‌رسد راضی هم هست. هرچند فرامرز هم عادات پیری ویژه‌ی خودش را دارد و هروقت حق ارزیابی برای آقای زارع واریز می‌شود، خودش را می‌زند به مریضی. آقای زارع بر خلافِ اکثریت مردم، از اصفهان بدش می‌آید؛ از خودِ اصفهان که نه، در واقع به طور کلی از پایتخت‌های شاهان بدش می‌آید(شکوه پادشاهی در برابر چشم توده‌ی گرسنگان و از این حرف‌ها!) با این حساب، سردر مسجد جامع زاوغان، از نظر آقای زارع، بهترین اثر تاریخی ایران است! او روی پشت بام خانه، گلخانه کوچکی درست کرده، از فروشندگان ضایعات، میز و صندلی خریده و اتاق نوشتنش را آن‌جا بنا کرده و اسمش را گذاشته پِرا؛ نام منطقه پدری‌اش در شمال؛ کثرالله اشجاره! زارع اگر رمان‌نویس نمی‌شد، احتمالا یکی از شالیکارهای نمونه کشور بود؛ و اگر شالیکار هم نمی‌شد، لابد کارگردان تئاتر میشد(به هر حال بیکار نمی‌ماند!) او به چیزهای کوچکی که معمولا از چشم اکثریت پنهان می‌ماند، توجه می‌کند و همین باعث شده که توی کشوی میزش، بیشتر از رمان، انواع فسیل پیدا شود! به گمانم کتاب شاخص او قبل از "پارابان"، «اتوبوس پاکستانی» است که برخی آن را از شاخص‌ترین رمان‌های دهه نود می‌دانند؛ رمانی نمادگرا که آقارسول می‌گوید تحت تأثیر رمان «در انتظار بربرها» اثر جان ماکسول کوتسی نوشته شده، هرچند خود آقای زارع آن را انکار کند! کتاب «تحریر دیوانگی» اثر دیگر اوست که جنبه‌های ناتورالیستی یا واقع‌گراییِ افراطی در آن پررنگ است. «آلیش» هم با کمی فاصله، در کنار دو اثر دیگر آقای زارع می‌ایستد. من البته "درخت‌های سفید وارونه‌" را هم خیلی دوست دارم و البته به ویراستارش گهگاه سلام می‌کنم. زارع در نوشتن، پُرگو نیست. او در آثارش به خوبی ماجراپردازی می‌کند. شخصیت ها در آثار زارع محدودند؛ یا اسم ندارند و یا اسم‌های عجیب و غریب دارند. و به طور کلی، فضای رمان‌های زارع، بلانسبت شبیه فیلم‌های وسترن است! و نکته آخر هم این که او «بشر چیست؟» مارک تواین را در کنار «در انتظار بربرها» یکی از برجسته‌ترین رمان‌های جهان می داند." این متن را اردیبهشتِ هزاروچهارصدودو نوشته بودم. در این سه‌سال‌واندی البته تجربه‌ام از مواجهه با او کامل‌تر شده‌. از او بسیار آموخته‌ام و او هم بی‌منت و ذاتا، آموزگار است. حالا می‌توانم بگویم او به خوبی میان اندیشه‌ی مستقلش و کارِ تشکیلاتی -که عجیب به آن پایبند است- پل زده‌. **حالا امروز، بناست به بهانه‌ی رونمایی رمان درخشانش، پارابان، بیست‌سال تکاپوی ادبی‌اش، قدری پاس داشته شود‌. سمنان بودید، این فرصت را از دست ندهید.** و این که: "مثلِ درختِ تازه‌نشانده، جوان بمان."🌱 محسن حسن‌زاده دوشنبه| ۴ آبان ماه ۱۴۰۵| سمنان @targap