.
#ترحیم_خوانی #دختر
#دختر
روزی که کفن پوش شدی دخترمن
باخاک هم آغوش شدی دخترمن
بودی توچراغ لاله درصحن چمن
افسوس که خاموش شدی دخترمن
ازآن ساعت که رفتی ازبرمن
خدا داند چه آمد برسرمن
عزیزم بعد مرگ جانگدازت
به تنگ آمددل غم پرور من
دلا دیدی که آخر دخترم رفت
یگانه مونسم آن همدمم رفت
شده ماتم سرا ،این کلبه ی ما
ازآن ساعت که جانم ازبرم رفت
به یادشمع رویت همچنان پروانه می سوزم
تو رفتی من به جایت اندرین کاشانه می سوزم
گهی آیم کنارقبرتوبادیده ی گریان
گهی ازمهربانیها ی تودرخانه میسوزم
خوش آن روزی که نقل مجلس این خانه بودی تو
فروغ روشنی بخش همین کاشانه بودی تو
خوش آن وقتی که می کردم سیاحت گلشن رویت
برایم بلبل وشمع وگل وپروانه بودی تو
.
.
........:
خیلی فوق العاده بود
"مجلس ترحیم خودم"
آمدم مجلس ترحیم خودم
همه را می دیدم
همه آنهایی که نمی دانستم
عشق من در دلشان ناپیداست
واعظ از من می گفت،
از نجابت هایم،
از همه خوبیها
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر،
راستی این همه اقوام و رفیق!
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان می کردم
تنهایم
و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم،
دوستانی دارم
همه شان آمده اند،
چه عزادار و غمین
من نشستم به کنار همه شان،
وه چه حالی بودم،
همه از خوبی من می گفتند
حسرت رفتن ناهنگامم
خاطراتی از من
که پس از رفتن من ساخته اند
از رفاقت هایم،
از صمیمیت دوران حیات
یک نفر گفت: چه انسان شریفی بودم
دیگری گفت فلک گلچین است
یک نفر هم می گفت:
"من و او وه چه صمیمی بودیم"
و عجیب است مرا،
او سه سال است که با من قهر است!
یک نفر ظرف گلابی آورد،
و کتاب قرآن
که بخوانند کتاب
و ثوابش برسانند به من
گرچه بر داشت رفیق،
لای آن باز نکرد
و ثوابی که نیامد بر من
آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد
آمد آن گوشه نشست،من کنارش رفتم
اشک در چشم، عزادار و غمین
خوبی ام را می گفت
چه غریب است مرا
آن مَلِک آمد باز
آن عزیزی که به او گفتم من
فرصتی می خواهم
خبرآورد مرا
می توان برگردی
مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت
نوبت بعد، تو را خواهم برد
روح من رفت کنار منبر
و چه آرام به واعظ فهماند
اگر این جمع مرا می خواهند
فرصتی هست مرا و
می توانم برگردم
من نمی دانستم این همه قلب مرا می خواهند
باعث این همه غم خواهم شد
روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز
زنده خواهم شد
باز واعظ آهسته بگفت
معذرت می خواهم
خبری تازه رسیده ست مرا
گوییا شادروان مرحوم
زنده هستند هنوز
خواهرم جیغ کشید و غش کرد
و برادر بشتاب
مضطرب، رفت که رفت
یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن
اگر او مرد، خبر فرمایید
سوگواری بکنیم
عهد ما نیست
به دیدار کسی، کو زنده است
دل او شاد کنیم
کار ما شادی مرحومان است"!!
واعظ آمد پایین،
مجلس از دوست تهی گشت عجیب
صحبت زنده شدن چون گردید
ذکر خوبی هایم
همه بر لب خشکید
مَلِک از من پرسید:
پاسخت چیست؟
بگو؟
تو کنون می آیی؟
یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟
چه سوال سختی؟
بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن
زنده باشم بی دوست؟
مرده باشم با دوست؟
زنده باشم تنها،
مرده در جمع رفیقان عزیز
من که در حیرتم از کرده ی این مردم نیز ... !!!
کاش باور بکنیم، کاش بیدار شویم ، خوب اندیشه کنیم، معنی واقعی امدن و رفتن چیست ؟
کاش دلی شاد کنیم تا هنوز در بر ماست
👇بعدی مرگ است و مرگ برای من یعنی قیامت.
.
#ترکی #ترحیم_خوانی
#اشعار_ترکی_در_فراق_پدر
#پدر
شعرترکی برای فراق پدر
ائویمون شام و سحر شمع فروزانی آتا
باشیمون تاجی-شرف رهبری سلطانی آتا
چوخ چکیب زحمتیمی مهر و وفا درسی وئروب
جلب ایدوبدی نظر خالق یزدانی آتا
یاشییوب عزتیلین عز و شرف کسب ائلیوب
گورسدیب زندگی ده غیرت و وجدانی آتا
یتیشوب بیر گونی اما ایلدی ترک بیزی
آلدی دلخوشلوقی همده سروسامانی آتا
اسدیریب باد خزان گلشن و گلزاره غمی
ایلیوب حالیمی هر لحظه ده بحرانی آتا
هر شب جمعه گلیب قبریوی سیلم ئوپرم
یاشلی گوزلن اوخورام سوره ی رحمانی آتا
گوزوم اما قالاجاخ کوچه ده تا سن گلسن
سوپورر بی کس آنام منزل و ایوانی آتا
.@tarhim_khaniy
#ترحیم_خوانی
#پندیات
🎤▪️دنیای فانی....
➰➰➰➰➖➰➰➰➖➰➰➰
یک شبی درخواب دیدم مرگ را.
تن، جدا کردند ساز وبرگ را🌴
کل عالم در برم تاریک شد.
خانه عقبای من باریک شد🌴
سربرآوردم به سنگی سخت خورد.
جان شیرین از تن خاکیم برد🌴
با خودم گفتم که ای یار عزیز.
از چه رو این خانه ام تنگ است و تیز؟
میزدم فریاد آزادم کنید.
زین قفس بشکسته و شادم کنید🌴
جمع یاران دیده ام رفتند و من.
مانده ام تنها بر این افتاده تن🌴
تازه فهمیدم که عمرم شد تمام.
داد میزد پیک مرگم این پیام🌴
ای بشر، برگو چه آوردی کنون.
بهر این ره، توشه آوردی کنون؟ 🌴
گفت اینجا خانه ی عقبای توست.
گر که خوبی، همنشینت خوبروست🌴
گر که بد باشی بدی یارت شود.
با بدان دایم سر و کارت شود🌴
گفت ای مرد غریب بینوا.
بهراین ره، بغچه ات را برگشا🌴
تا ببینم آنچه در انبان توست.
سر فرود آور که سر دادن نکوست🌴
سر بر آوردم نگاهش خیره کرد.
با نگاهش یک جهان را تیره کرد🌴
گفتم آری توشه ام "مال"من است.
هستی ام در بند امیال من است🌴
روزها چون جاهلان، سرگرم کار.
کار میکردم دمی در آن دیار🌴
روز وشب در فکر مال اندوزی ام.
گشته سیم و زر، به عالم روزیم🌴
عاقبت، کارم به جایی می رسد
. فکر زایل، گشته از هر نیک وبد🌴
گفت آن مرد غریب ای نیک خوی.
توشه ی رنگین تری زین ره بجوی🌴
اینکه گفتی جمع کردی سیم و زر.
مانده آنجا تا شود بهر پسر🌴
سالها کارت دروغ وجنگ بود.
فکردنیا پهن وعقبا تنگ بود🌴
کار دنیا جز سرابی بیش نیست.
راحتی هایش به جز تشویش نیست 🌴
بر خودت آیی که گردد دیر و زود.
قوتی در این تن مسکین نبود🌴
می رسد روزی که دیگر دیر شد.
این تن خاکی به غم، زنجیر شد🌴
این بگفت و از بر من دور شد.
بعد او این تن دگر رنجور شد🌴
دیدم او رفت و شدم بی غمگسار.
از خودم شرمنده، وز او شرمسار🌴
هر چه کردم کار دنیا بود وبس.
کارها یی که نگردد دادرس🌴
مالها اندوختم اما چه سود.
بهر وراثم همه بازیچه بود🌴
هر چه را اندوختم بر باد رفت.
بعد دفنم وارث من شاد رفت🌴
تازه فهمیدم که دنیا هیچ بود.
تن بباید از تعلقها زدود🌴
گفت بر من آن خردمند دلیر.
زانکه در خواب آمدم پندی بگیر🌴
اینکه در خواب توام هشداهاست.
بار ردیگر فرصت دیدارهاست🌴
حال،چون روزی اسیرش میشوی.
طعمه ی چنگال تیزش میشوی🌴
کار دنیا را به اهلش واگذار.
با جهازی پر در این ره پاگذار. 🌴
صالحی
.
دشتی اشعار جوان وفرزند
فلک آخر ربودی گوهر یکدانه مارا
بگو برما چرا بردی توآن دردانه مارا
ندانم ازچه روکردی شعارخویش گل چیدن
گل ماراچه دیدی وبرهم زدی گلخانه مارا
.................
عزیز خفته درخاکم گل باغ دلم بودی
درخشان گوهرپاکم چراغ محفلم بودی
کجا یابم دگرچون تواگرگردجهان گردم
تورا ای نازنین دختر که یارو همدمم بود
..............
دلا دیدی که آن فرزانه فرزند
چه دیداندر خم این طاقت رنگین
نه جای لوح سیمینش درکنارش
فلک بر سر نهادش لوح سنگین
..............
آفتابی درجهان تابیدو رفت
عمر کوتاهش جهان دیدورفت
هیچ کس ازدست اورنجش نداشت
ازچه رو ازدست ما رنجیدو رفت
#ترحیم_خوانی
#فرزند #جوان
.
#جوان
اشعار جوان
کربلایی امیرپور عبدالعاصی:
گوهر از خاک بر آرند و عزیزش دارند
بخت بد بین که فلک گوهر ما برده به خاک
گلی بودم نه وقت چیدنم بود
جوان بودم نه وقت مردنم بود
گلی بودم میان شاخه گلها
نه وقت زیر خاک خوابیدنم بود
جوان نازنین در خاک رفتی
از این دنیای غم غمناک رفتی
زدی آتش به جان دوست داران
چو گل پاک آمدی و پاک رفتی
•بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم
من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائیست به جز داغ جوان
من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم
دیدی ای دل که خزان با گل و گلزار چه کرد
تیغ طوفان بلا با گل بی خار چه کرد
شعله شمع به آرامی و مظلومی سوخت
داغ آن با دل پروانه بی یار چه کرد
رفتی ز دیده و داغت به دل ماست هنوز
هر کجا می نگرم روی تو پیداست هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان هاست هنوز
گفتم که فراق تو نبینم دیدم آمد به سرم هر آنچه میترسیدم
*
عزیزخفته در خاکم گل باغ دلم بودی درخشان گوهر پاکم چراغ محفلم بودی
کجا یابم دگر چون تو اگر گرد جهان گردم تو را ای نازنین دختر که یار وهمدمم بودی
دلا دیدی که آن فرزانه فرزند چه دید اندر خم این طاق رنگین
به جای لوح سیمین در کنارش فلک بر سر نهادش لوح سنگین
سال ها رنج کشیدم که گلی پروردم باد پاییز به ناگه زد وگل پرپر شد
گل پرپر شده ام از چه برفتی ز برم که زهجران تو هر دم دل ما مضطر شد
جوان نازنین در خاک رفتی
از این دنیای غم غمناک رفتی
زدی آتش به جان دوست داران
چو گل پاک آمدی و پاک رفتی
*
بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم
من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائیست به جز داغ جوان
من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم
*
گفتم که چرا رفتی و تدبیر تو این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتا که نگو مصلحت دوست در این بود
**
قصه مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود در عزایت جامه را تن دریدن زود بود
آخر ای یار همه ای مطهرمهر وفا در سرای جاودان منزل گزیدن زود بود
*
دریغا حسرتا از کامرانی نبردم بهرهای از زندگانی
همی پر حسرت وناکام رفت به زیر خاک عین جوانی
*
جوان رفتم زدنیا با هزاران ارزو بر دل به زیر خاک کردم با دو صد اندوه غم منزل
گذر اید اگر برخاک من از زاه غم خواری به الحمدی مرا یاد اورید ای محرمان دل
*
بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم من به داغ تو جوان مرده به دنیا چه کنم
بهر هر دردی دوایی است مگر داغ جوان من به دردی که براو نیست مدوا چه کنم
*
پر پاکدل خوب و نکومنظر من مانده بر خاک رهش خیره دوچشم تر من
نازنینی که به پاکی نه کم از شبنم بود عمر او نیز دریغا که چوشبنم کم بود
*
نو گلی پرورده بودم خاک از دستم ربود ان چنان در برگرفت گویی که در عالم نبود
سالها زحمت کشیدم تا گلم پرورده شد ناگهان پیک اجل ان غنچه را از من ربود
*
نوگلم رفته وداغش به دل مادر ماند حسرت دیدن رویش به دل خواهر ماند
تو که تنها پسر و یاور مادر بودی از چه رو بار غمت بر کمر همسر ماند
*
گلی بودم در ایام جوانی جوان بودم نکردم زندگانی
گلی بودم که وقت چیدنم بود جوان بودم چه وقت مردنم بود
ای مادر غمدیده نداری خبراز من کز گردش ایام چه امد برسر من
من تازه جوان بودم واندر چمن حسن نشکفته فرو ریخت همه بال وپر من
*
افسوس که زیبا پسرم تاج سرم رفت امیدوچراغ دل ونور بصرم رفت
زد اتش سوزان اجل بر گل عمرم ناگاه از این باغ گل نوثمرم رفت
حجاب چهره جان میشود غبار تنم خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزایچو من خوش الحانیست روم به گلشن رضوان که مرغ ان چمنم
*
در عشق توام نصیحت و پند چه سود؟ زهراب چشیده ام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند پاش نهید دیوانه دل است پای در بند چه سود
*
روزی که قضا نیست نخواهی مردن ور هست قضا کجا توان جان بردن
مرگ تهی مساز پهلو که به آن سر منزل خود توان به دست اوردن
*
ای جوانمردان جوانمردی دگر در خاک رفت گوهری پاک از زمین برجانب افلاک رفت
#ترحیم_خوانی
.
#دشتی
همه دارن غم و یک بی غمی
نیس
همه ماتم زده بی ماتمی نیس
همه چشما چو ابر نو بهاری
گهر بارند و چشم بی نمیری نیس
چه غمگین و چه تنها شد دل من
ببین ماتم سرا شد منزل من
بابام رفته ز دستم تا قیومت
دیه چاره نداره مشکل من
دلم تنگه بری کس گفتنی نیست
که ای دنیا به هیچ کس موندنی نیست
همه میگن دگر بابا نداری
یقین دارم ولی دل کندنی نیست
غم داغ پدر کوچک غمی نیست
جگر می سوزد و داغ کمی نیست
پدر غم خوار ودل سوز و عزیزه
کخ بی او زندگی جز ماتمی نیست
بسوز ای دل به حال روزگارم
بنال ای دل کسی را من ندارم
بسوز ای شمع امشب در کنارم
که درخاکه همه دار و ندارم
قسم بر تو که تا دنیاست دنیا
فراموشت نخواهم کرد بابا
گوای من خدای می و قهار
تو رفتی شدم بعد تو بی یار
شب از ره میرسد بابا کجایی
شدم بی مونس و تنها کجایی
به لانه پر کشند مرغان ز گلشن
ولی بابا نیاید در پر من
بنال ای دل که دائم بی قرارم
غریب و بی کس و بیمار و زارم
بنال ای دل که مو از داغ بابام
هوای های های گریه دارم
فلک دیدی چه آوردی به روزم
گرفتی بابای خوب و دل سوزم
یقین دارم که تقدیرم همین بود
سزاوارم خودم تنها بسوزم
لالاییت می کنم شبهای زمستون
لالاییت می کنم گل در گلستون
لالالالا گلم باشی عزیزم
بمونی همدمم باشی عزیزم
فلک دیدی چه تیر کاریم زد
نه در خواب و بیداریم زد
ز ده تیری که تا آخر بسوزه
کفن از بهر بابایم بدوزه
تو را دیدم کفن پوشیده بودی
به روی خاک غم خوابیده بودی
برایم گریه میکردی تو بابا
اگه حال دلم را دیده بودی
مسلمونون دل زارم ببینید
جدایی من و بابام ببینین
نمی خاستم من از بابا جدا شم
جدایی با پدر هرگز نبینید
#ترحیم #پدر #دشتی
.
.
کاربردی برای مجلس ختم برادرو پدر
روضه امام حسن(ع)
پرورش یافتۀ راه اویس قرنم
گرچه بی تاب و اسیر همۀ پنج تنم
همه دم ذکر من این است و همه شب سخنم
من غلامی زِغلامان امام حسنم
روزیم میرسد از سفرۀ احسان کریم
نام ما را بنویسید گدایان کریم ....
کریم کاری بجز جود و کرم ندارِ
آقام تو مدینه ست ولی حرم نداره ....
رکن ایمان شده در بند توالیِ حسن
شک ندارم به کرم کردن فردای حسن
کربلایی شده ماندیم همه پایِ حسن
دل سپردیم به الطافِ پسرهای حسن
عقل وامانده ز توصیف مقام و جاهش
عشق حیران شده در محضر عبدالله ش
لطف مولایِ کرم بندنواز است هنوز
دست عالم سر این سفره دراز است هنوز
خانه اش کعبۀ حاجات و نیاز است هنوز
این در خانۀ عشق است که باز است هنوز
نقش باید بشود در همه جا چون دلِ من
هر دردی بسته شود جز در پر فیض حسن
*روز محشر که همه گریانند
اشک ریزان حسن خندانند ...*
جان به قربان مقامش چه غریب است این مرد
بی سپاه هست قیامش چه غریب است این مرد
غصه دار است کلامش چه غریب است این مرد
بی جواب است سلامش چه غریب است این مرد
خاکساران درش بر در دیگر نروند
گریه کن هایِ حسن کور به محشر نروند
سفره داری که سر سفره او نعمت هاست
دل او مصحَف پر صفحه ای از غربت هاست
سرخیِ کنج لبش شرح همه محنت هاست
پاره هایِ جگرش مرثیۀ تهمت هاست
چه شد !؟زهر چه کرد!؟ بدنش سبز شده
تن او هم شبیه پیرُهَنش سبز شده ...
* عبدالزهرا خود امام مجتبی رو خواب دید چرا روضه ما رو نمیخوانی؟... گفت آقاجان من یه عمر روضه خوان شمام روضه های که از شما به من رسیده من همه رو خواندم ... اونی که شنیدم شما رو مسموم کردن .. پاره های جگرتون داخل تشت بوده .. بدنتون رو تیربارون .. فرمود عبدالزهرا اما روضۀ واقعی من حسن اینه اگه خواستی برای گریه کنا بخونی اینو بخوان ... روضۀ من اون لحظه ای بود که دستم تو دست مادرم بود ... تو کوچه های بنی هاشم ...*
با دو چشم تر و یک قد کمان از کوچه
روز و شب روضه گرفته ست امانت کوچه
تب و لرز بدنش داشت نشان از کوچه
گفت در روضۀ من باز بخوان از کوچه
روضه خوان از غم ناموس و دل چاک بگو
از تکان دادن یک چادر پر خاک بگو ...
*ابی عبدالله اومد باخبرش کردن، عباس اومد ... زینب اومد ... همه اومدن کنار بستر ؛ حالا حسین داره التماسش میکنه داداش بازم نمیخوای حرف بزنی؟ حرف بزن! *
حسن جان، یه کم حرف بزن تا سبک شی برادر
حسن جان، چهل سالِ که هی تو خواب میگی مادر
حسن جان، میری کوچه میشه غمت چند برابر
حسن جان ...
چی دیدی ، مگه کی باهات اون در افتاد
چی دیدی ، نمیگی چطور مادر افتاد
چی دیدی ، مگه مادرم با سر افتاد ...
حسن جان
یه کوچه، همه زندگیِ منو زیر و رو کرد
یه کوچه، که ما رو با نامرد شهر رو به رو کرد
یه کوچه، که یادش باید مرگ و باز آرزو کرد
یه کوچه ...
یه نامرد ، به ما تویِ این کوچه بد کرد
یه نامرد ، رسید راه و رویِ ما سد کرد
یه نامرد ، گل یاسمون و لگد کرد ...
حسین جان، شکست دلم تو غمت مثل شیشه
حسین جان، میدونی که اینو میگم من همیشه
آخه روزی مثل روز تو نمیشه ...
حسین جان ...
برادر ، میشینن رو سینت تو گودال
یه نیزه ، میاد و دیگه میری از حال
به زیر ، سم اسبا میشی لگد مال
*گفت حسین ، همه دارن گریه میکنن عباس سر به دیوار گذاشته ، زینب ، ام کلثوم ، داداشای عباس همه دارن گریه میکنن .. اما امام حسن به هیچ کدومشون ایراد نگرفت تا نگاه کرد دید ابی عبدالله داره اشک میریزی فرمود تو دیگه گریه نکن .. حسین جان من درسته دارم تو غربت میمیر اما کنار بدنم تو هستی سرم رو پای زینبِ ، عباس کنارم .. الهی برات بمیرم یه ساعتی میاد هیچ کسی نیست سرتو از رو خاک برداره ...
یا امام حسن دل نگران بودی کسی نیست سرشُ از رو خاک بردار ... الهی بمیرم برا زینب ، فقط این صحنه رو زینب دید .. همه دل نگران بودن پیغمبر ، امیرالمومنین ، مادرش زهرا حتی عباس تو علقمه .. همه دل نگران بودن اما هیچ کدوم این صحنه رو ندیدن ، فقط زینب بود بالا تل زینیه ... نگاه کرد دید نانجیب داره نزدیکِ گودال...وَ شِمرُجالِسُ
روضه #پدر #برادر
#ترحیم و ختم خوانی
#ختم مادر # روضه حضرت زینب س #
#مادر
روضه ی حضرت زینب(س)
کاربردی درمجالس ختم مادر و خواهر
مداح حاج صفرصادقی منش ازاصفهان
گر کسی بهر تو مشغول دعا نیست ببخش
دست این طایفه از سوی خدا نیست ببخش
در نبودت همه بازیچه ی این نفس شدیم
اگر آقا سر ما گرم شما نیست ببخش
اصلا انگار نه انگار که تو را گم کردیم
بودنت دغدغه ی قلبی ما نیست ببخش
نشده نیمه شبی با تو مناجات کنیم
نیمه شب پشت در خیمه گدا نیست ببخش 2
سوز هر ناله ی ما پای گناهان رفته
در دعاهای فرج سوز صدا نیست ببخش
از وطن دور شدیم و غم غربت خوردیم
خانه ی ما طرف کرببلا نیست ببخش
گریه کن های حسینیم ولی آقا جان
اشک ما مثل شما صبح و مسا نیست ببخش
السلام علیک یا ابا عبداله
بذار اول دلتا آماده کنم. چند جمله از علاقه ی زینب و ابی عبداله برات بگم .خانم فضه اومد خدمت امیرالمومنین ، عرضه داشت علی جان زینبت نو عروسه ، رسم مدینه ، وقتی عروس سه روز خونه ی بخت میره مادر بره به نو عروسش سر بزنه ،ها ها ها، زینب که مادر نداره. بایدم نالت بره مدینه
بایدم اینگونه ناله بزنی. علی جان میدونی وقت چیه، امیرالمومنین سرشا پائین انداخت چشاش پر اشک شد ، فضه اومدی دل علی را خون کنی.
گفت نه علی جان فقط میخوام بگم زینبت چشم به راهه، میخوام بگم لی جان زینبت مادر نداره ، اومدم اجازه بدی برم یه سری به زینب بزنم. . آی مادر مادر مادر.
فضه میگه اجازه گرفتم اومدم خونه ی عبداله جعفر(اله اکبر2) من یه چیز میگم تو یه چیز میشنوی ، تو ذهنت مجسم کن این لحظه را ببینم طاقت میاری با نه.
میگه خودم دیدم زینب سجاده انداخته ، زار زار داره گریه میکنه. ناله میزنه. عرضه داشتم زینب جان شما نو عروسی اول شادیتونه چرا داری گریه میکنی ، فرمود فضه سه روز حسینما ندیدم(ای حسین).
زینب جان اینکه کاری نداره ، الآن میرم به حسینت میگم میاد بهت سر میزنه میگه اومدم خدمت آقا امام حسین ،اما دیدم زانوی غم بغل گرفته چشاش پر اشکه ، حسین جان چته عزیزم چرا داری گریه میکنی فرمود فضه دست رو دلم نذار سه روز زینبما ندیدم. (ای حسین)
قضیه را برا حسین گفتم هنوز حرفم تموم نشده دیدم دوید سمت خانه ی زینب اما وقتی رسید ، دید خواهرش توی اتاق خوابیده اما از شکاف در نور داره صورت زینبا اذیت میکنه ، میدونی چه کرد (الهی قربون تو برادر برم)
اومد جلوی نور ایستاد زینب راحت بخوابه . (الهی قربون تنت برم حسین)
اجازم میدید یه جمله بگم . آیا زینب خبر داره یه روز میاد بالا سر این بدن میبینه تمام این بدن پاره پاره. حسین جان شنا اینجا جلوی یه ذره نورا گرفتی زینب راحت بخوابه ، آیا زینبت خبر داره یه روز میاد تو صحرای گرم کربلا ، میبینه این بدن پاره پاره زیر برق آفتاب کرلات. (ای حسین) .
یه وقت زینب حس کرد حسینش اومده ، بوی حسین به مشام زینب خورد بیدار شد چرا وارد نمیشی داداش فرمود زینبم نور آفتاب نمی ذاره بخوابی میدونی چی گفت : داداش خدا سایتا از سرم کم نکنه.
اما آیا گذاشتن سایه ی حسین بالا سر زینب باشه. یه روز اومد تو گودی قتلگاه دید این بدن پاره پاره.(اله اکبر2)
حسین جان آیا تو برادر منی آیا تو پسر مادر منی
معمولا خواهر و برادر موقع ملاقات دست به گردن هم میندازن صورت هما میبوسن . میخوام صورتتا ببوسم سر در بدن نداری. میخوام دستتا ببوسم ساربان جسارت کرده. (ای حسین)
چه کرد زینب: اون لحظه ای که مدینه رو کشته ی مادر افتادن هاتفی ندا علی جان ملائکه ها طاقت ندارن این لحظه را ببینن میخوام بگم علی جان آیا ملائکه ها طاقت آووردن این صحنه را ببینن اومد بدن حسینا گذاشت رو زانوهاش لبها را گذاشت رو رگهای بریده ....
یه وقت دیدن ؛ سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خدا کند که نباشد سر برادر زینب
. #ترحیم #مادر #خواهر
اللهم عجل لولیک الفرج یکی از منتطرانت اقا جانم:
مجلس ترحیم پدر (1)
یا ایّهَا العَزیز مَسَّنا وَ اَهلَنَا الضُّرّ و جِئنا بِبِضاعَه مُزجاه فَاُوفِ لَنَا الکَیل وَ تَصَدَّق عَلَینا اِنَّ اللهَ یَجزِی المُتَصَدَّقین.
یا فاطمه ای منشأ خیر و برکات
مهر تو بود قبولی صوم و صلات
فرمود نبی : خدا گناهش بخشد
هر کس که برای تو فرستد صلوات
*
گره فتاده به کارم گره گشایی کن
به یک نگاه،دلِ خسته را خدایی کن
دعای گوشه نشینان بلا بگردانت
مرا خلاص زداغ غم جدایی کن
بخوان انا ابن علی رابه صبح روزظهور
ضریحِ فاطمه را ظهر،رونمایی کن
*
مرگ گیرد ز تو جان را چه بخواهی چه نخواهی می برد عمر گران را چه بخواهی چه نخواهی
تا که غفلت کنی از بندگی حق به قیامت نبری خط امان را چه بخواهی چه نخواهی
غفلت از روز حسابت مکن ای دوست که بینی سنجش سود و زیان را چه بخواهی چه نخواهی
تا بهار است بچین از چمن عمر گلی را که ببینی تو خزان را چه بخواهی چه نخواهی
تا الف قامتی، ای به عمل کوش که حشر نگری قدّ کمان را چه بخواهی چه نخواهی
من ژولیده دل از پرده دل گویم باز مرگ گیرد ز تو جان را چه بخواهی چه نخواهی
***
پدر لطف خدا روی زمین است
همیشه لایق صد آفرین است
"پدر"مشکل گشای خانواده
پدریک قهرمان فوق العاده
پدر لطف خدا بر بندگان است
پدر آیینه آیندگان است
:
#مادر
#پدر
#تصنیف زیبا
هم برای مادر و هم پدر در مجلس ترحیم 👇
شبای رفتن تو،،شبای غربت ماست
شبای رفتن تو ،،شبای ماتم ماست
ازاون ساعت که رفتی
ازخونه و ازپیشم
دلم میگیره بهونه
دارم دیوونه میشم
از آسمون چشمام
بارون غم میباره
چندروزه این دله من
حال خوشی نداره
ای اسمون گرفتی
بابای خوب مارا
بردی بخاک تیره
بابایباصفارا
داد ازغم جدای ،،،،بابای من کجای
داد ازغم جدای ،،،،مادر من کجای
ایم کنار قبرت
باصدامید وزاری
مانده براین دل من
عکس تو یادگاری
داد ازغم جدای ،،،بابای من کجای
دادازغم جدای ،،،مادرمن کجای
#ترحیم_خوانی
#صحبت_اولیه_درمجلس_ترحیم_خوانی
صحبت اولیه در مجلس ترحیم👇
( إنّا لله و إنّا إليهِ رَاجعُون )
✔️ با تسلیم به مشیت الهی و با نهایت تاسف و تاثر... انعقاد مجلس و محفل به مناسبت درگذشت یکی از محبین و ارادتمندان به خاندان اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام، فقید سعید، مرحوم مغفور شادروان .... برگزار گردیده است که...
✔️ از لسان خودم و همه شما جالسین بزرگوار مصیبت وارده را خدمت همه بازماندگان ، منسوبین، صاحبان عزا، دودمان محترم.... تسلیت عرض نموده و برای همه بازماندگانش صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت دارم.
✔️ خدای متعال ان شاء الله روح این فقید سعید را با...
(اگه آقا است) با امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام
(اگه خانم است) با زهرای مرضیه سلام الله علیها
محشور بفرماید.
✔️ از لسان گرم همه بازماندگان (دودمان محترم...) از فردا فرد شما عزيزان، سروران... روحانیت معظم... سادات بنی الزهرا، هیئات مذهبی، پرسنل محترم شرکت... بزرگوارنی که از ارگانهای لشکری و کشوری قدم رنجه فرمودند، سروران عزیزی که از شهرستانهای... بذل محبت نمودند، دوستان، آشنایان، همسایگان محترم، اهالی محترم روستای... فامیل بزگوار، همچنین سروران عزیزی که با آوردن گل ابراز همدردی نمودند کمال تقدیر و تشکر رو داریم.
✔️ ان شاء الله که بازماندگان بتوانند در شادی های شما عزيزان جبران کنند.
✔️ هدیه کنید به ارواح طیبه شهدا، علما، صلحا، گذشتگان، اموات جمع حاضر، پدران، مادران، حقداران، مخصوصا روح این مرحوم مغفور مجلس بنام شاد بگردد و ان شاء الله در چنین ایامی (....) مهمان سفره احسان و کرم اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام قرار بگیرد همه باهم بخوانید رحم الله من قرا الفاتحه مع الصلوات.
👈 اگر مجلس (ترحیم خانم) است در موارد بالا بجای مرحوم مغفور (مرحومه مغفوره) ذکر شود.
#تشکّرات
#شروع مجالس یا پایانی
#ترحیم_خوانی
مجلس یادبودی است به مناسبت (درگذشت یا چندمین سالگرد یا سومین ، هفتمین ، چهلمین روز)
مرحوم مغفور شادروان یا مرحومه مغفوره شادروان جنت مکان ( اسم متوفی ) دور هم جمع شدیم
خدا رو قسمش میدم به ابروی محمد و ال محمد روح این ........ را از ایات قرانی که امروز در این خانه خوانده میشه و از این ختم و خیراتی که در این خانه داده میشه شاد کند ، جهت شادی روحش صلوات
از طرف بانی ..
#مادر
#نوحه_ختم_مادر
ای ماه شبم مادر نامت به لبم مادر
رفتی زبرم مادر خون شد جگرم مادر
مادر مادر مادر (۲)
از داغ تو ای مادر می سوزم و می سازم
بعد از تو دگر مادر من بر چه کسی نازم
رفتی ز برم مادر خون شد جگرم مادر
مادر مادر مادر (۲)
با رفتنت ای مادر خم شد کمرم مادر
تا لحظه آخر تو گفتی پسرم مادر
رفتی ز برم مادر خون شد جگرم مادر
مادر مادر مادر (۲)
رفتی تو از این دنیا من بی کس و تنهایم
دیگر چه کنم مادر در غصه و غم هایم
رفتی ز برم مادر از خون شد جگرم مادر
مادر مادر مادر
#ترحیم_خوانی
#مادر
.
#جوان
افسوس که آن دخترِ من هم سخنم رفت
امید و چراغ دل و نور بصرم رفت
زد آتش سوزان اجل، بر گل عمرم
ناگاه از این باغ، گل نو ثمرم رفت
آفتابی در جهان تابید و رفت
عمر کوتاهش جهان را دید و رفت
دست گلچین فلک با دست جور
غنچه امید ما را چید و رفت
بعد پرپر شدنت، ای گل زیبا، چه کنم؟
من به داغ تو، جوان رفته ز دنیا، چه کنم؟
بهر هر درد، دوایی است، مگر داغ جوان
من به دردی که بر او نیست مداوا، چه کنم؟
نو گلی پرورده بودم، خاک از دستم ربود
آنچنان در بر گرفت، انگار در عالم نبود
سالها زحمت کشیدم، تا گلم پرورده شد
ناگهان پیک اجل آن غنچه از دستم ربود!
دخترم دست اجل، زود تو را پرپر کرد
مادرت گریه کنان، خاک عزا بر سر کرد
دوستانت همگی، از غم تو مأیوسند
اشک چشم همگان خاک مزارت، تر کرد .
#ترحیم _خوانی
#دخترجوان
.