گاهی ناگهان نفست به تنگ میآید، گویی کسی دو دستی گلویت را چسبیده و میخواهد جانت را بگیرد، انگاری قلبت میخواهد با قفسه سینه ات بجنگد و از آن حصار بیرون برود، نه پای ایستادن داری نه توانِ نشستن، نمیدانم نامش چیست، امّا هر چه که هست امیدوارم دچارش نشوی.