🌿
گاهی دلم میان این همه شلوغی و هیاهوی دنیا، آرام آرام صدایی را میشنود... صدای غریبی که شبیه هیچ صدای دیگری نیست؛ صدای دلی شکسته، صدای مولایی که سالهاست در غربت، منتظر نگاه عاشقیست که به یادش بماند.
آقاجان...
هر بار که نامت را میبرم، اشکهایم بیاختیار جاری میشود. نه تو را دیدهام، نه صدایت را شنیدهام، اما قلبم میداند که تو حقیقتی روشنتر از خورشیدی.
مولای من...
چگونه دلتنگ کسی نشوم که امید تمام بیپناهیهاست؟ چگونه اشتیاق نداشته باشم به آمدنت، وقتی همهی جادهها بیتو تاریک است؟
آقاجان...
کاش لحظهای بیایی و بگویی: "من همینجا بودم، پشت تمام صبوریهایت، کنار تمام تنهاییهایت..."
کاش بیایی...
که دنیا بیتو، فقط تکرار خستگی و بیپناهیست.
💔🌹
اللهم عجل لولیک الفرج
#طرید
#طدید_زمان
🌙✨
ای صاحب دلی که بیصدا، سایهی نگاهت بر سر همهمان گسترده است...
ما در میان گردبادهای دنیا، چشم به راه نسیم آمدنت ماندهایم.
هر غروب که آفتاب سر بر خاک میگذارد، دلمان بیشتر برای طلوع تو تنگ میشود.
مولای من!
گاهی خسته میشوم، گاهی میترسم، گاهی دلم از این همه بیعدالتی میگیرد...
ولی امیدم به توست، به اینکه روزی بیایی و جهان را پر از عدل و نور کنی.
ای آرام دل بیقراران!
هر قطره اشک من صدا میزند که:
"کاش زودتر بیایی، کاش دستانت مرهم زخمهای ما شود..."
مولای مهربان،
اگر چه ما دوریم، اگر چه در غفلت ماندهایم،
اما دوستت داریم...
و دلمان هر لحظه برای ظهورت تپش میزند.
✨🌹
"اللهم عجل لولیک الفرج"
#طرید
#طَرید_زمان
ای تنها امیدِ بیپناهیهای این روزگار...
هر روز که میگذرد، دلم بیشتر به نبودنت گره میخورد. گاهی در هیاهوی زندگی، ناگهان مکث میکنم و یادم میافتد که هنوز نیامدهای... و همین یک فکر، اشک را بیخبر به چشمهایم میآورد.
ای مولا، تو خورشید پنهانی که پشت ابرهای غیبت، چشمهایمان را به امتحان نشستهای. ما در تاریکی، کورمال کورمال قدم برمیداریم، امّا تنها امیدمان همین است که تو جایی در همین نزدیکیها، با مهربانی نظارهمان میکنی. اگر نبود این امید، دلهایمان در طوفان حوادث، هزار بار شکسته بود.
آقا جان! ما فرزندان غریبِ انتظاریم؛ کودکانی که چشم به در دوختهاند، با دلی پر از سؤال، با حالی پر از خستگی. هر شب، دلهایمان به آسمان گره میخورد، که شاید این ستارهای که پرنورتر از بقیه میدرخشد، نشانی از نگاه تو باشد. هر صبح، امیدمان را دوباره میکاریم، مثل دانهای که به باران یقین دارد.
چقدر جای حضورت خالیست در کوچههای پر از ظلمت، در خیابانهای آلوده به فریب، در دلهای زخمی از دنیا. کاش بودی و با نگاهت، همه چیز را به رنگ خدا میکشیدی. کاش بودی تا عدالت، فقط یک رؤیا نبود؛ تا مهربانی، تنها در کتابها جا نمیماند؛ تا زندگی، طعم واقعی آرامش را میچشید.
ای صاحبالزمان... تو همان تکیهگاه خستگان و همان مرهم دلهای شکستهای. دلم باور دارد که روزی خواهی آمد؛ روزی که زمین از عطر حضورت پر میشود و آسمان، از شادی تو به رقص میآید. روزی که لبخند تو، پایان تمام غربتها خواهد بود.
آقا جان! برای آمدنت دعا میکنم، نه فقط برای رهایی خودم، بلکه برای رهایی همهی انسانها؛ برای کودکانی که در آتش جنگ میسوزند، برای دلهایی که زیر بار ستم خم شدهاند، برای چشمهایی که سالهاست به امید دیدن عدالت بیدار ماندهاند.
مولای مهربانم، هر چه بگویم، باز زبان از بیان شوق دیدارت عاجز است. تنها میتوانم با اشک و دعا، نامت را زمزمه کنم و از خدا بخواهم که لحظهی ظهورت را نزدیکتر کند.
و تا آن روز... دل خستهام را به یاد تو زنده نگاه میدارم، با این یقین که تو میآیی، و با آمدنت، جهان رنگ حقیقت خواهد گرفت.
#طَرید_زمان
#طرید
ای مولا و پناه دلهای بیقرار...
چقدر این جهان بیحضور تو تیره و غریب است. هر صبح که آفتاب میتابد، چشم به راهی و امیدی در دل جوانه میزند که شاید امروز، روز آمدنت باشد.
ای فرزند فاطمه، تو همان نسیمی هستی که جان خستهی ما را زنده میکند؛ همان نوری که در ظلمتِ این روزگار، راه را روشن میسازد. گاهی در دل دعا میکنم: کاش تنها یک لحظه، نگاهت را حس کنم تا همهی دلتنگیهایم آرام گیرد.
هر قدم که برمیدارم، نبودنت را فریاد میزند. امّا امید، همچون شمعی خاموشنشدنی در قلبم روشن است؛ امید به دیداری که تمام صبرها و اشکها را معنا میکند.
آقا جان! اگرچه دوری، ولی یاد تو نزدیکتر از نفس است. تو را با هر تپش قلبم میخوانم و با هر آهِ شبانه از خدا میخواهم، لحظهی ظهورت را برساند.
#طرید
#طَرید_زمان
✨
این روزها دلم میان شلوغی دنیا گم شده…
گاهی لبخند میزنم، اما ته دلم بغضیست که فقط “او” میداند.
خستهام از آدمها، از تظاهر، از دلهایی که زود میرنجند و زود میروند.
مینشینم گوشهای و آرام میگویم:
«خدایا، خودت باش پناه دلم…»
شاید این شبها فقط با یاد “آقا” آرام میگیرم،
با خیال دستی که روزی خواهد آمد و
تمام این تاریکیها را روشن میکند…
🌙🤍
اللهم عجل لولیک الفرج
امروز خم شدم
و در گوش بچه ای که مرده به دنیا آمده بود
آرام گفتم :چیزی را از دست نداده ای
- راستش ما اونجوری کہ دلمون میخواست
زندگی نکردیم ...
ما همیشہ جوری زندگی کردیم کہ مجبور بودیم .
آقا من اصلا عصبی ، بداخلاق ، زودرنج ، من انبار باروت ، ولی توهم تا کبریت نکشی که اتیش نمیگیرم .