«بالاخره رسیدم به سنی که سالها تو ذهنم براش رویا میبافتم… ۱۸ سالگی ✨
نمیدونم چرا، ولی همیشه این سن برام فرق داشت.
از وقتی کوچیکتر بودم، هر بار ازم میپرسیدن “دوست داری چند سالت بشه؟” بدون فکر میگفتم ۱۸ :)
انگار تو ذهنم، ۱۸ سالگی یه مرز بود؛
مرز بینِ یه آدمی که فقط رویا داره،
و یه آدمی که کمکم باید برای رویاهاش بجنگه.
امروز که بهش رسیدم، حس عجیبی دارم…
یه ترکیب قشنگ از ذوق، هیجان، ترس، امید و کلی فکرای جدید.
حس میکنم یه فصل کامل از زندگیم تموم شده و یه فصل تازه شروع شده؛
فصلی که توش قراره بیشتر خودمو بشناسم، بیشتر اشتباه کنم، بیشتر یاد بگیرم و بیشتر رشد کنم.
۱۸ سال زندگی کردم؛
با روزای خیلی خوب، با اشکها، با خندهها،
با آدمایی که اومدن و موندن،
و آدمایی که فقط یه خاطره شدن.
ولی همهی اون اتفاقا، از من آدمِ امروز رو ساختن.
شاید هنوز خیلی چیزا رو ندونم،
شاید هنوز کلی راه مونده تا به چیزی که تو ذهنمه برسم،
ولی یه چیزی رو مطمئنم:
من برای آیندهای که تو قلبم ساختم، تلاش میکنم.
و امروز، وسط همهی این فکرها، فقط خوشحالم که زندهام، رشد کردم و به این نقطه رسیدم 🤍
ممنون از همهی کسایی که امروز کنارم بودن، تبریک گفتن، خوشحالم کردن و این روزو برام قشنگتر ساختن.
سلام ۱۸ سالگی…
لطفاً باهام مهربون باش ✨🎂»
³/⁷
-طرید