من از امروز به ۲ نفر تبدیل شدم
اولی قبل امدن به تهران و مراسم وداع و تشییع
دومی به بعد از مراسم وداع و تشییع آقا...
دیگه برای امدن به تهران ذوق ندارم
دیگه از چند روز قبل پا نمیشم چمدونم ببندم
دیگه تهران رفته جزو شهر های خاکستری برام
دیگه دوسش ندارم
دیگه تهرانم خودشم خودشو دوست نداره
بابا جون با اینکه هیچوقت ندیدمت ولی خیالم راحت بود قرار بیام تو شهری که شما داری نفس میکشی
قراره بیام تو شهری که شما هستی
الانچی؟
الان واسه چی؟
دیگه چه ذوقی دارم بیام آخه دورت بگردم
چرا اقد زود آخه...
ولی تو تهران با اینکه دیگه غم انگیز شدی
با اینکه رفتی جزو شهر های خاکستری
ولی همینکه آقاجون تموم عمرشون رو
اینجا سپری کردن بازم برام اهمیت داری
با خوشحالیت شادم و با ناراحتیت غمگین
ممنونم ازت بابت این چند سال ...
امروز هی یه صدایی میپیچه توو سرم:
«شما رو دوست داریم.
براتون دعا میکنیم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.»
نگران چیزی نباشید
استرس نداشته باشید
جنگی که امروز یا فردا اتفاق میافتاد
خوشحال باشید که به حرمت تشییع آقا
جنگ شد و صدای میلیون های نفر که ندای
انتقام میدادن شنیده شد
و قراره انتقام خون آقای شهیدمان گرفته بشه
برای پیکر مطهر حضرت آقا دعا کنید که انشاءالله صحیح و سالم برگردن
خدا نکرده دیگه کلا بدون حضرت آقا نشیم