eitaa logo
کانال طریق الشهدا 🇮🇷🇵🇸
940 دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
7.5هزار ویدیو
47 فایل
🌹می ترسم از خودم ▪زمانی که عکس شهدارابه دیواراتاقم چسبوندم، ولی به دیواردلم نه! 🌷منتظرنظرات خوب شما همسنگران هستیم: 🌴ارتباط با خادم الشهدا کانال: 🌹 @yazahrar 🌻لینک کانال: 🌹http://eitaa.com/joinchat/381026320Cb5fdfee742
مشاهده در ایتا
دانلود
آدمهای خوبِ زندگی مون؛ بخشی از رزق و روزی ما هستن!
۲ آبان ۱۴۰۱
🥀 - جانِ‌هر‌زنده‌دلے‌‌زنده‌بہ‌‌جان‌ِ‌دگر‌است... من‌همانم‌کہ‌‌دلم‌زنده‌بہ‌‌یادِ‌شهداست🙂🕊!' ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۲ آبان ۱۴۰۱
السلام ای همه ی امید من پیش خدا... سلام امام زمانم🌸
۲ آبان ۱۴۰۱
🌟🌟🌟✨✨ تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا 🍃🌸🍃🌸
۲ آبان ۱۴۰۱
30.19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠مستند شکست فرار 🔹انتشار برای اولین بار|تصاویر دوربین‌های مدار بسته زندان اوین از آشوب سارقین
۲ آبان ۱۴۰۱
«زن»، «زندگی» اش را داد.. تا ما «آزادی» داشته باشیم:) ..
۲ آبان ۱۴۰۱
🌹قبل از انقلاب مردی در شهر خوی بود که به او تِرمان می‌گفتند . او مرد ساده ای بود و گاهی سخنان حکیمانه‌ی عجیبی می‌گفت . روزی از او پرسیدند : « مصدق خوب است یا شاه ؟ بگو تا برای تو شامی بخریم . » ترمان گفت : « از دو تومنی که برای شام من خواهی داد ، دو ریال کنار بگذار و قفلی بخر بر لبت بزن تا سخن خطرناک نزنی !!! » مرحوم پدرم نقل می‌کرد ، در سال ۱۳۴۵ برای آزمون استخدامی معلمی از خوی قصد سفر به تبریز را داشتم . ساعت ده صبح گاراژ گیتیِ خوی رفتم و بلیط گرفتم . از پشت اتوبوسی دود سیگاری دیدم ، نزدیک رفتم دیدم ، ترمان زیرش کارتُنی گذاشته و سیگاری دود می‌کند . یک اسکناس پنج تومانی نیت کردم به او بدهم . او از کسی بدون دلیل پول نمی‌گرفت . باید دنبال دلیلی می‌گشتم تا این پول را از من بگیرد . گفتم : « ترمان ، این پنج تومان را بگیر به حساب من ناهاری بخور و دعا کن من در آزمون استخدامی قبول شوم . » ترمان از من پرسید : « ساعت چند است ؟ » گفتم : « نزدیک ده . » گفت : « ببر نیازی نیست . » خیلی تعجب کردم که این سؤال چه ربطی به پیشنهاد من داشت ؟ پرسیدم : « ترمان ، مگر ناهار دعوتی ؟ » گفت : « نه . من پول ناهارم را نزدیک ظهر می‌گیرم . الان تازه صبحانه خورده‌ام . اگر الان این پول را از تو بگیرم یا گم می‌کنم یا خرج کرده و ناهار گرسنه می‌مانم . من بارها خودم را آزموده‌ام ؛ خداوند پول ناهار مرا بعد اذان ظهر می‌دهد . » واقعا متحیر شدم . رفتم و عصر برگشتم و دنبال ترمان بودم . ترمان را پیدا کردم . پرسیدم : « ناهار کجا خوردی ؟ » گفت : « بعد اذان ظهر اتوبوس تهران رسید . جوانی از من آتش خواست سیگاری روشن کند . روشن کردم مهرم به دلش نشست و خندید ، خندیدم و با هم دوست شدیم و مرا برای ناهار به آبگوشتی دعوت کرد . » ترمانِ دیوانه ، برای پول ناهارش نمی‌ترسید ، اما بسیاری از ما چنان از آینده می‌ترسیم و وحشت داریم که انگار در آینده دنیا نابود خواهد شد ؛ جمع کردن مال زیاد و آرزوهای طولانی و دراز داریم . از آنچه که داری ، فقط آنچه که می‌خوری مال توست ، سرنوشتِ بقیه‌ی اموالِ تو ، معلوم نیست . 🌸🌸🌸
۲ آبان ۱۴۰۱
میگفت عزیز من هر جآ خُدآ امتحانت کرد ویک خرده عقب رفتی غصه نخور ؛ این امتحآن لازم بود تا به نقص هآی خود پی ببری .. یک کمی تلاش میکنی جبرآن میشود امتحآن فضل خُداست .. و برای رشد خلق نافع و لازم است 🌱
۲ آبان ۱۴۰۱
6.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 دلمون رو بدیم به خدا 🔊صحبت‌های دل‌نشین شهید همت
۳ آبان ۱۴۰۱