من ازجمله ی "فدای سرت" خیلی خوشم میآد، بهم حس امنیت میده.
اینجوریه که فدای سرت داری گند میزنی به همه چیز، فدای سرت غذا سوخت، فدای سرت چای ریخت، فدای سرت نمرت کم شد، فدای سرت نتونستی، فدای سرت نشد، نرسید، نرفتی، نیومدی، فدای سرت.
یکی از عجیب ترین حسها اونجاییه که پیش خودت فکر میکنی "چقدر دلم واسه این لحظه تنگ میشه " در حالی که هنوز تموم نشده.
تو ایران بودن خودش لانگ ديستنسه، همه چى ازت دوره؛ عشق، پول، آرزوهات، آرامش، رفاه.