سختترین چیز اینه که بخوای بخوابی،
در حالی که از یکی ناراحتی و هزار تا حرف توی ذهنت هست که بگی، اما تصمیم میگیری که کلاً چیزی نگی و بخوابی.
@tarrkhoon; ִֶָ
حد وسطم رو گم کردم.
نه با آدمها حس بهتری دارم، نه با تنهایی به توافق میرسم.
نه حوصله شلوغی رو دارم، نه با سکوت خونه کنار میام.
نه انرژی کافی برای حرف زدن دارم، نه با خودخوری حس راحتی دارم.
بعضی روزها به معنای واقعی کلمه از کادر زندگی خارج میشم.
@tarrkhoon; ִֶָ
یه جا خوندم نوشته بود:
زنها وقتی جاشون توی رابطه امن باشه بچه میشن و وقتی جاشون نا امن باشه مرد میشن.
نمیگم درسته یا غلط ولی قابل تامله.
@tarrkhoon; ִֶָ
مامانم اینجوریه که اگه بهش بگم با ده پاس کردم میگه مهم اینه پاس کردی. بگم با بیست پاس کردم میگه دیدی بهت گفتم تو از همه بهتری؟
بگم افتادم میگه فدای سرت ترم بعد پاس میکنی
بگم مامان من گند زدم به زندگیم میگه اشکال نداره خیلیا همین گند هم نمیتونن بزنن.
زن انقدر حس کافی بودن بهم نده
@tarrkhoon; ִֶָ
ما رو جوری تربیت کردن خیلی کارها رو با دشمن هم نکنیم وگرنه شما سگ کی باشی.
@tarrkhoon; ִֶָ
من مجبورم موفق شم چون تموم رنجی که تا به حال کشیده ام، فقط رنج میمونه و من آدمی نیستم که این داستان رو ادامه بدم..
@tarrkhoon; ִֶָ
من شیفته body contact های ریز و لطیفم.
مثل بوسیدن پشت پلک
نوازش آروم پوست
بوییدن مو
بوسیدن سر انگشتای دست
نوازش سر
خوابیدن رو پای یار
@tarrkhoon; ִֶָ
فرض کن تو روزهایی هستی روحت آسیب دیده؛اعتمادت از بین رفته؛تو اوج نا امیدی به سر میبری؛از زمین و زمان شاکی هستی؛بعدیکی وارد زندگیت میشه شبیه هیچکس نیست؛روح آسیب دیدت رو ترمیم میکنه؛اعتماد از دست رفتت رو بر میگردونه؛به زندگی امیدوارت میکنه؛یکهو میبینی شور و هیجان بهت برگشته؛دنیا واست جای قشنگتری میشه؛من همیشه معتقدم بودن بعضی از آدم های سمی و بد درگذشته ما لازم بوده تا بتونیم قدر آدم های خوبی که در آینده وارد زندگیمون میشن رو با تمام وجود بدونیم؛چون خوب با وجود بد هست که معنی پیدا میکنه.
@tarrkhoon; ִֶָ