من تورو میخوام
برای لحظهبهلحظهی زندگیم،
برای ثانیههایی که قلبم بیدلیل میلرزه از خوشی،
برای وقتایی که لبخندم از ته دلمه...
تورو میخوام
برای لحظههایی که حالم خوبه،
برای وقتایی که عمیقاً احساس خوشبختی میکنم،
برای اون روزایی که دلم از دنیا هیچ نمیخواد جز تــو...
تورو میخوام
وقتی به همه چی رسیدم و هنوز، دلم دنبال چشماته...
تورو میخوام برای تقسیم آرامش، برای شریک شدن توی دلخوشیای کوچیک و بزرگم...
واسه گفتن یهوییِ "دوستت دارم" وسط شلوغیای روزمره...
تورو میخوام
واسه قدم زدنای بیهدف توی شبای بارونی،
واسه سکوتایی که فقط نگاهمون حرف میزنه،
واسه همهی حسهای خوبی که قراره تجربه کنیم و فقط با هم قشنگن...
تورو میخوام
چون تو نشونهی مهربونی خدایی،
تو دعای مستجاب شدهی قلب منی،
تو همونی که وقتی چشمامو میبندم، هنوز روشنگری برام...
تو رو میخوام
چون زیباتر از ماهی،
روشنتر از خورشیدی،
و عاشقتر از هر ترانهای که تا حالا شنیدهم...
تورو میخوام
نه برای روز و هفته و ماه...
برای همیشه،
برای یه "تا همیشهی با هم"...
@tarrkhoon; ִֶָ
یکی از مشکلات زن بودن اینه که الان نمیدونم بخاطر pms هستش که انقدر حساس شدم یا واقعا حق دارم.
@tarrkhoon; ִֶָ
به مناسبت روز جهانی فرفریا جا داره یکم فخر بهتون بفروشم و بگم که:
"زلف آن است که بی شانه دل از جا ببرد" و تمام♥️
@tarrkhoon; ִֶָ
چقدر درست میگفت:
«زن ها بخاطر اینکه دیروز یا امروز بد بوده نمیرن، بخاطر این میرن که میدونن فردا قرار نیست چیزی تغییر کنه.»
@tarrkhoon; ִֶָ
میدونستید امروز رندترین روز تقویمه؟ 04/03/02 بذاری کنار هم میشه ۴،۳،۲
زود باشید برید بزایید، ازدواج کنید.ی کار مفید شروع کنید. نزارید تاریخ خاص اینجوری بیهوده بگذره.🎀
@tarrkhoon; ִֶָ
«اللهم ارح کل قلب لایعلم بوجعها الا انت.»
خداوندا آرام کن قلبی را که جز تو کسی به دردش آگاه نیست.✨
@tarrkhoon; ִֶָ
یه راز از زندگی بهت بگم؟
فقط ۲۱ ساعت از چیزی شکایت نکن بعد می بینی که همه چیز کم کم تغییر میکنه
بهت قول میدم
@tarrkhoon; ִֶָ
رابطه ی درست یعنی رابطه ای که گاهی اوقات مثل رفیق باشین، حتما نباید کل رابطتون عاشقانه باشه شوخی کنین؛ راحت باشین باهم؛ درد و دل کنید؛ بزنین توی سر و کله ی هم، از هم انتقاد کنید؛ خیالتون راحت؛اینجور رابطه ها هیچوقت تموم نمیشه.
@tarrkhoon; ִֶָ
او تلاش میکرد که حالش خوب شود و انسان شادی باشد، قدم میزد، میرقصید، گریه میکرد، با دوستانش وقت میگذراند، کتاب میخواند، سفر میرفت، اما هرچقدر که تقلا میکرد، باز هم چیزی از سنگینی قلبش کم نمیشد. انگار خلأ ای در او بود که با هیچ چیز پر نمیشد.
|دیاکو|
@tarrkhoon; ִֶָ