eitaa logo
طرز طنز
64 دنبال‌کننده
130 عکس
6 ویدیو
2 فایل
ارائه مطالب ادبی - پژوهشی در حوزه ادبیات طنز - ارتباط با مدیر کانال: @chapaak
مشاهده در ایتا
دانلود
📜 مهریه ناچیز و زناشویی بزرگ ❣ روزی عربی به مسجد رسول(ص) درآمد و دو رکعت نماز در غایت تعجیل گزارد، که در هیچ رُکنی رعایت تعدیل نکرد و در قرائت، ترتیل بجای نیاورد و امام(ع) درو می‌نگریست. اعرابی بعد از سلام دست به دعا برداشت و گفت: «خدایا! مرا اعلی‌درجات بهشت روزی کن و یک قصر زرّین و چهار حورعین بده.» امام(ع) فرمود: «ای عرب! مهر حقیر آوردی و نکاح بزرگ طمع کردی.» 🖇🖇🖇 منبع: (از لطافت‌های زندگی. شهاب‌الدین عباسی. ص۵۳) @tarzetanz
📚 مناظره 😎 سالی گذشته است به نطق و مناظره بس ماه‌ها که طی شده بهر محاوره سردرگم است رشته‌ی کار وطن هنوز یک سال هم گذشت، ولی وا نشد گره عیدی گذشت با غم و عیدی دگر رسید یارب چه دیده‌اند ز بحث و مشاوره؟! ملت نشست گوش به زنگ و ز هر طرف افتاده است هستی او در مخاطره سالی گذشت و در خم یک کوچه مانده‌ایم ما در غم وطن، رقبا در مشاجره یک سال هم گذشت و بود کار ما هنوز هر روز و شب مذاکره اندر مذاکره! 📎📎📎 منبع: (لبخند بر لب شعر. اسماعیل امینی. صفحه۱۲۱) @tarzetanz
🏠 کمیسیون 💴 برادرم مشاور املاک است من مشاور افلاک او زمین‌ها را متر می‌کند من آسمان‌ها را من از ساختن بیت خوشحال می‌شوم او از فروختن بیت او چندین دفتر دارد، من چندین کتاب او هر روز بزرگ می‌شود، من هر روز کوچک با تمام این‌ها نمی‌دانم چرا اهل محل به من می‌گویند اکبر، به او می‌گویند اصغر! 📎📎📎 منبع: (مالاریا. اکبر اکسیر. ص۵۰) @tarzetanz
📚 انواع خنده 😁 خنده انواع مختلفی دارد: تبسم و لبخند، قهقهه و ریسه و ... . ادیبان گاه خنده لطیف معشوق را نیز «شکرخند» خوانده‌اند. البته خنده همیشه با بار مثبت و اخلاق‌مدارانه همراه نیست. گاه مغرضانه و با طعنه و کنایه است، که آن را «نیشخند» و «پوزخند» می‌نامند و گاه با تلخی و تاسف همراه است، که اصطلاح «تلخند» را برای آن به کار می‌برند، و گاه تأثری است که پشت لبخندی تصنعی و اجباری پنهان می‌شود. دکتر زرین کوب درباره عبید زاکانی و لودگی‌های او چنین می‌گوید: « شوخی‌ها و لودگی‌های او زهرخندی بر روزگاری است که در آن همه ارزش‌ها باژگونه شده است و هر چیز زشت و پست و غیر انسانی را با یک نام وارونه، به عنوان امری مقبول، معقول و انسانی جلوه داده‌اند. خنده او خنده یک انسان عاصی است که لب‌هایش را به نشان ناقبولی و ناباوری به خنده باز می‌کند، اما دلش از خون لبالب و از خشم و نفرت سرریز است.» (زرین‌کوب، ۱۳۷۶: ۴۷) طالب آملی می‌گوید: تبسمی اگرم رو دهد ز عیش ندانی که گاهی آدمی از کثرت ملال بخندد 📎📎📎 منبع: (حیوانی که می‌خندد. زینب کوشکی. ص۱۹) @tarzetanz
📖 زبان سخنگوی دولت 🤓 سخنگوی دولت در تمام دنیا معمولاً کسی است که زبانش از همه اعضای کابینه درازتر است. این شخص هم در حرف زدن و مطالب دولت را به کرسی نشاندن اعجاز می‌کند، هم به آسانی قادر است ماست را سیاه و زغال را سفید جلوه دهد. اگر دولت اشتباهی کرده باشد، این فرد با کمال زبان‌درازی! ثابت می‌کند که این اشتباه به نفع مردم است. اما اگر مردم مرتکب اشتباهی نشده باشند، باز قادر است با چند کلمه، ضمن یک مصاحبه، ثابت کند که اشتباه می‌کند! روی این اصل است که همیشه سخنگوی دولت آدمی است دارای شش متر زبان و هزار و یک جواب منطقی! 🖇🖇🖇 منبع: (طنزآوران امروز ایران. عمران صلاحی و بیژن اسدی‌پور.ص۲۴۴) @tarzetanz
📖 نوشته‌های طنزآمیز آثار برجسته هستند✏️ ✍ دیوید بوچیئر معتقد است: نویسندگان آثار بزرگ طنزآمیز نویسندگان برجسته و برتر بودند. به همین دلیل نوشتن مطالب طنز آمیزی که کند پیش می‌رود و خواننده به زحمت آنها را می‌خواند، نوعی نقض غرض است. اثر طنزآمیز باید خوشخوان و روشن باشد؛ یعنی در همان سطر اول به خواننده بگوید قضیه چیست و بعد بی‌وقفه به نحوی پیش برود که در هر بند [پاراگراف] آن چیز خنده‌داری وجود داشته باشد. مسلماً نصیحت معروف جرج اورول در مقاله‌اش به نام سیاست و زبان انگلیسی در مورد طنز نیز مصداق دارد. اورول در این مقاله می‌گوید: «از کلمات کوتاه و ساده، جملات کوتاه و افعالِ در حالت معلوم استفاده کنید. از کلیشه‌ها [کلمات و جملات تکراری] استفاده نکنید و اگر می‌توانید مطلب را کوتاه کنید، کوتاه کنید.» کلام شکسپیر در این باره حتی موجز تر از نصیحت اورول است. به نظر شکسپیر: «اختصار، روح طنز است.» 📎📎📎 منبع: (اسرار و ابزار طنزنویسی. محسن سلیمانی. ص ۵۰-۵۱) @ tarzetanz
📚 طباق 📚 نرخ غم ارزان شد از تورم دل شاعر ترکید! 👌👌👌 📚 برکت 📚 شاعری رفت به ده برکت از گندم آبادی رفت کدخدا شاعر شد! 👌👌👌 📚 جابه‌جایی 📚 نانوایی ز قضا شاعر شد شاعری را غمِ نان کاسب کرد! 🖇🖇🖇 منبع: (مجموعه کامل شعرهای سیدحسن حسینی. فصل نوشداروی طرح ژنریک. ص ۵۰۰-۵۱۲) @tarzetanz
📝 طنز در غزلیات سعدی 📚 ما دل دوستان به جان بخریم ور جهان دشمن است غم نخوریم گر به شمشیر می‌زند معشوق گو بزن جان من که ما سپریم آن که صبر از جمال او نبود به ضرورت جفای او ببریم گر به خشم است و گر به عین رضا نگهی باز کن که منتظریم یک نظر بر جمال طلعت دوست گر به جان می‌دهند تا بخریم گر تو گویی خلاف عقل است این عاقلان دیگرند و ما دگریم باش تا خون ما همی‌ ریزند ما در آن دست و قبضه می‌نگریم گر برانند و گر ببخشایند ما بر این در گدای یک نظریم دوست چندان که می‌کشد ما را ما به فضل خدای زنده‌تریم سعدیا زهر قاتل از دستش گو بیاور که چون شکر بخوریم* ای نسیم صبا ز روضه‌ی اُنس برگذر پیش از آن که درگذریم تو خداوندگار با کرمی گرچه ما بندگان بی‌هنریم ✍✍✍ * تمام این غزل با بیانی شیرین و شادمان از عشق و جفای معشوق حکایت دارد و صبوری عاشق و رها کردن مصلحت‌اندیشی‌ عاقلانه و آمادگی برای جان سپردن در راه معشوق و ضمن این حکایت به رسم ستمکاری که شیوه مسلط آن روزگار است، اشاراتی دارد. 🔗🔗🔗 منبع: (لبخند سعدی. اسماعیل امینی. ص۲۷۰-۲۷۱) @tarzetanz
📜 طنز در گوشمالی لئیمان و خسیسان 👂 خواجه شمس‌الدین صاحب‌دیوان (که از مظاهر خسّت و لئامت روزگار خود بود) پهلوان عوض را به لرستان می‌فرستاد. گفت: چند سگ تازی با خود بیار. پهلوان برفت و سگ را فراموش کرد. چون باز به تبریز آمد سگ به یادش آمد. بگفت تا سگی چند در بازار بگرفتند، با خود پیش خواجه برد. خواجه گفت: من سگ تازی خواستم. گفت: سگ تازی چگونه باشد؟ گفت: سگ تازی درازگوش باشد و دُم‌باریک و شکم‌لاغر. گفت: من دمُ و گوش نمی‌‌دانم، اگر پنج روز این سگان در خانه خواجه باشند از گرسنگی چنان لاغر شوند که از حلقه انگشتری بجهند. 📎📎📎 منبع: (کلیات عبید زاکانی. پرویز اتابکی.صفحه ۷۳) @tarzetanz
📚 عین واقعیت 🖍 « کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است» 🔸🔸🔸 نرخ ارز و سکه را نشکن که ارزانی بس است این همه خوردیم و خوابیدیم! مهمانی بس است هی وفور نعمت و آسایش و آرامش و ... اندکی قحطی و سختی ده! فراوانی بس است بهر ما خود را به آب و آتش و غیره نزن خویشتن‌داری کن ای جانم! پریشانی بس است ظلم‌های سابقت را لطف بی‌حدّت پراند! شرمسارم کرده‌ای؛ دیگر پشیمانی بس است مثل بادیگاردها دنبال مایی روز و شب ول کن این وسواس بیخود را؛ نگهبانی بس است لااقل محض تنوع گاه‌گاهی گاو باش! این‌همه رفتارهای خوب و انسانی بس است یا گناهی، اشتباهی مرتکب شو بی‌دلیل دست بردار از مسلمانی؛ مسلمانی بس است! آه! ای بختِ گلم! ای بختِ بلبل! بخت خوب پای ما خود را نکن اینقدر قربانی! بس است 🖇🖇🖇 منبع: (خنده‌های امپراطور.رضا احسان‌پور.ص۶۱-۶۲) @tarzetanz