📄نظریههای بنیادین گفتمان لطيفه🙂
بخش چهارم✏️✏️✏️✏️
🔸نظریهی رهاسازی و آسودگی🔸
شوخی سهوی بر خلاف شوخی عمدی، انگیزهی آزاد دارد و به سهولت نمیتوان آن را براساس نظریهی مبتنی بر تحریک - ارضا تبدیل کرد. فروید، سوای این تمایز به مسائل دیگر هم اشاره میکند که به کار بررسیهای شوخطبعی میآید.
فروید شگردها و تکنیکهای لطيفه را دستهبندی و مشخص میکند. از جمله شگردهایی که او بدانها اشاره میکند، شگرد دومعنایی (double meaning) است که اتفاقاً با مفهوم موقعیت متضاد (Script conflict) موردنظر راسکین همپوشانی جزیی دارد. دو معنایی خود را در قالب اسم خاص/ اسم عام، استعاره / معنای حقیقی، جناس / ابهام و دو معنایی به واسطهی تلمیح بروز میدهد. در یک کلام، همپوشانی دو معنا سبب بروز خنده میشود.
#تئوری_طنز
#فلسفه_طنز
#درباره_طنز
#ابوالفضل_حری
#یادداشت_ها_و_مقالات
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
@tarzetanz
📄نظریههای بنیادین گفتمان لطيفه🙂
بخش پنجم✏️✏️✏️✏️✏️
🔸نظریهی عدم تجانس🔸
عدم تجانس کلامی عمدتاً حول محور مسائل زبانی لطیفهها دور میزند، [که آن را در فصل دوم، ذیل مؤلفههای زبانشناختی شوخطبعی بررسی خواهیم کرد.] عجالتاً همین بس که اشاره کنیم عامل سرگرم کنندگی که در لبّ مطلب (Punch line) لطیفه به اوج می رسد، به واسطهی عدم تجانس کلامی، لبان خواننده را به خنده میگشاید. البته گاهی این عدم تجانس یا تناسب منجر به ایجاد ترس، خشم و احساسات منفی دیگر میشود.
آنچه تفریح و سرگرمکنندگی را از اینگونه واکنشها متمایز میکند این است که سرگرمی از روی عدم تجانس منجر به ایجاد لذت میشود. تفاوت این نظریه با نظریهی برتریجویی در این است که در اولی تضاد میان آنچه مورد انتظار است و آنچه به واقع اتفاق میافتد، خندهدار است و در دومی، حس برتر بودن نسبت به کسی که کاری بیتناسب انجام داده است.
📎📎📎
منبع:
(دربارهی طنز. ابوالفضل حری. صفحه ۳۹-۴۰)
#تئوری_طنز
#فلسفه_طنز
#درباره_طنز
#ابوالفضل_حری
#یادداشت_ها_و_مقالات
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
@tarzetanz
📖 جمعهها 😶
#مجتبی_احمدی
#ایمان_بدون_نون
تا لنگ ظهر، ما همه خوابیم جمعهها
از تخت خویش، روی نتابیم جمعهها
بگذارمان به گوشهای و دستمان مزن!
مانند خاکخورده کتابیم جمعهها
شش روزِ هفته آبِ روانیم - جو به جو-
اینک مجویمان که سرابیم جمعهها
افتادهایم کنجی - تعطیل و بیخیال -
بیزار از سوال و جوابیم جمعهها
شش روز هفته در پیِ «اینها» دویدهایم
بشمارشان که اهل حسابیم جمعهها؟!
شش روزِ هفته یکسره گردیدهایم تا
جایی برای خواب بیابیم جمعهها
وقت غروب... آه، چه دلتنگ میشویم!
از فکر شنبهها به عذابیم جمعهها
ای یار غار! باز بیار آن تغار را!
تا بعدِ خواب، کشک بسابیم جمعهها
گفتند صبح جمعه میآید امام عصر
تا لنگِ ظهر، ما همه خوابیم جمعهها!
🖇🖇🖇
منبع:
(ایمان بدون نون. مجتبی احمدی. صفحه۱۶-۱۷)
#طنز_و_دین
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
@tarzetanz
سلام و عرض ادب
امیدوارم سال نو، سال خوب و خوشی برای همه دوستان عزیز باشد.
@tarzetanz
📝 فرار از عید نوروز 🌱
#یکی_یهپوله_خروس
#سید_غلامرضا_روحانی
عید از تهران فراریدیم ما
وز قیودش برکناریدیم ما
بسکه سنگین بود بار خرج عید
باری از زیرش فراریدیم ما
تا تِرن بهر سفر آماده گشت
یک دو ساعت انتظاریدیم ما
بعد از آن با همقطاران در قطار
جای بگرفته، سواریدیم ما
تا ترن وارد به مقصد شد به راه
هی دقایق برشماریدیم ما
لیک در مقصد به هر سو دربهدر
بهر منزل ره سپاریدیم ما
چون به مهمانخانهها منزل نبود
کنج غربت برقراریدیم ما
عاقبت از قحطی جا و خوراک
در غریبی انتحاریدیم ما
جای عیشیدن، غمیدن داشتیم
جای مستیدن، خماریدیم ما
بیشتر شبها نشامیدیم، لیک
روزها کمتر ناهاریدیم ما
قسمت ما در قمار زندگی
باخت شد هرجا قماریدیم ما
مختصر گویم که جشن عید را
بس مفصل برگزاریدیم ما
🖇🖇🖇
منبع:
(یکی یهپوله خروس.سید غلامرضا روحانی.صفحه۵-۶)
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
@tarzetanz
📜حکایت افلاطون و مردی که زمینهایش را میفروخت✍
#کانال_هزلیات_هجویات_و_مطایبات
رأی أفلاطونُ شخصاً وَرِثَ مِن أبیهِ ضِیاعاً¹ فباعَها و أتلَفَ ثَمنَها في مُدَّةٍ قلیلةٍ ،فقالَ: الأراضی یَبتَلِعُ الرّجالَ و هذا الفتَي یَبتَلعُ الأرَضینَ.²
ترجمه:
افلاطون مردی را دید که از پدرش زمینهایی به ارث برده بود و زمینها را فروخته، در مدّت اندکی بهای آن را تلف کرد. افلاطون گفت: کارِ زمین خوردن مردان است³ وکار این جوان خوردن زمینهاست.
🔸🔸🔸
۱_اَلضّيْعَةُ : الاَرضُ المُغِلَّة،و جمعه: ضَيْعات و ضَيَعات و ضِياع و ضِيَع.زمینی که غلّه دهد.
۲_الأرض،الجمع : أَرَضون ، و أَرْضون ، و أَراضٍ ، و أُرُوض.
۳_شاعر فارسی گوید:
در کوی خرابات یکی میر نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد
💐🍃🍃@hazliatvahajviat
#طنز_و_دین
#شگردهای_طنزپردازی
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📄حد ضرورت قافیه در شعر قدیم!✏️
#ادوار_شعر_فارسی
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
در ثمارالقلوب ثعالبی آمده است که:
شاعری، دوست بسیار نزدیک و عزیزش را هجوی زشت کرد، وقتی آن دوست شکوه و شکایت کرد که چرا چنین کردی؟
شاعر در پاسخ گفت: نام تو در قافیه بهتر از هر نام دیگری قرار میگرفت وگرنه من قصد هجو تو را نداشتم!
🔗🔗🔗
منبع:
(ادوار شعر فارسی. محمدرضا شفیعی کدکنی. صفحه۱۲۱)
#طنز_و_اخلاق
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📖 تراژدی در مقابل کمدی:
آیا سنگین بهتر از سبک است؟ 😔😊
#فلسفه_طنز
#جان_موریل
بخش اول✏️
با تمایز قائل شدن میان طنز و دیگر اشکال زیباشناختی، اکنون میتوانیم به ارزشهایش بپردازیم. اینجا مباحثات سنتی بر طنزی که عامداً ساخته میشود و خصوصاً بر طنز دراماتیک، متمرکز است نه طنزی که اتفاقی به وجود میآید.
از زمانهای دور، در ارزشیابیها کمدی با تراژدی مقایسه میشده و معمولاً تراژدی، دستکم ازسوی روشنفکران، برتر شمرده میشده است. کمدی اغلب «سبک» و کماهمیت، اما تراژدی «سنگین» و مهم محسوب میشود.
کسانی که این دیدگاه را قبول دارند اغلب این پرسش را پاسخ نمیدهند که چرا کمدی تقریباً در همهی فرهنگها با این گستردگی خلق شده، درحالیکه تراژدی تنها در فرهنگ اروپایی خلق شده و آن هم تنها نمونههایی انگشتشمار در معدود دورههای تاریخی.
در دفاع از کمدی، چندین تمایز میان کمدی و تراژدی مطرح میکنم. با اینکه تمرکز من بر کمدی دراماتیک است، بیشتر توضیحاتم به دیگر اشکال طنزهایی که عامداً ساخته شدهاند نیز قابل تعمیم است.
#تئوری_طنز
#فلسفه_طنز
#کمدی_تراژدی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
@tarzetanz
📖 تراژدی در مقابل کمدی:
آیا سنگین بهتر از سبک است؟ 😔😊
#فلسفه_طنز
#جان_موریل
بخش دوم✏️✏️
تفاوت کلی میان کمدی و تراژدی این است که کمدیها برای برانگیختن شادمانی ساخته میشوند، در حالیکه تراژدی برای برانگیختن عواطف-در درجهی اول هراس، تأسف و ستایش قهرمانِ اثر- خلق میشوند.
کمدیها و تراژدیها این واکنشها را نهتنها در پاسخ به وقایع روی صحنه یا در کتابها، بلکه در مقابل رخدادهای مشابه در زندگی هم برمیانگیزانند. این دو، همچون دیگر اشکال ادبیات، نگرشهای ما به تجربه را بهطور عام شکل میدهند؛ به همین دلیل است که ما دربارهی نگاه تراژیک به زندگی و نگاه کمیک به زندگی حرف میزنیم و نه صرفاً نگاههای تراژیک و کمیک به ادبیات.
شادمانی و عواطف شامل جهتگیریهای متنوع نسبت به تجربهاند. در عواطف، ما با واقعی/ اینجایی/ اکنونی/ شخصی/کاربردی درگیر هستیم، درحالیکه در شادمانی درگیر نیستیم و با آنچه تجربه میکنیم، بازی میکنیم.
از آنجا که تراژدی نگرشی به زندگی را میپرورد که مبتنی بر عواطف منفی است در حالیکه کمدی نگرشی غیرعاطفی و بازیگوشانه را میپرورد، یک راه ارزیابی تراژدی و کمدی، مقایسه کردن ارزش این نگرشهاست.
📎📎📎
منبع:
(فلسفهی طنز. جان موریل. محمود فرجامی. صفحه۱۳۷-۱۳۸)
#تئوری_طنز
#فلسفه_طنز
#کمدی_تراژدی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
@tarzetanz
📚شناخت طنز و بررسی جایگاه و کاربرد آن در روایات اسلامی✍
#دکتر_سهراب_مروتی
#قدرت_ذوالفقاری_فر
🔹سیمای دنیاپرستان🔹
در اندرزنامهی عبرتانگیز و سراسر حکمتآموز امامعلی(علیهالسلام) به فرزندش امامحسنمجتبی(علیهالسلام)، دنیا و دنیاپرستان با بیانی لطيف، و طنزگونه چنین توصیف شدهاند:
« ... فَإنَّما أهلُها كِلابٌ عاويَةٌ وَ سِباعٌ ضارِیةٌ یَهِرُّ بَعضُها عَلى بَعضِ وَ يَأكُلُ عَزيزُها ذَليلَها وَ يَقهَرُ كَبيرُها صَغيرَها، نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ وَ أخرَى مُهمَلَةٌ قَد أضَلَّت عُقولَها وَ رَكِبَت مَجهولَها سُروحُ عاهَةٍ بِوادٍ وَعثٍ لَيسَ لَها رَاعٍ يُقيمُهَا وَ لا مُسيمٌ يُسیمُهَا...»
(ابن ابیالحدید، ۱۶/ ۸۹-۹۰)
همانا اهل دنیا سگهایی عوعو کننده و درندههائی زیان زنندهاند که بر سر یکدیگر فریاد میکشند، و زورمندشان ضعیفشان را میخورد، و بزرگشان کوچکشان را مقهور میسازد، [گروهی از آنها] چهارپایانی مهار شدهاند، و دستهای حیوان رها شدهاند، عقل خود را از دست داده و در بیابانی ناشناخته میتازند، رمههایی بیمار و آفتزده در نمکزاری لغزان سرگردانند، نه شبانی دارند که آنها را نگهداری کند و نه چوپانی که آنها را بچراند...»
(هاشمیخویی و دیگران، ۲۰ /۲۵-۲۶)
🔸
جلوههای طنزآمیز موجود در این عبارات، به این قرار زیر است:
نخست، دنیاپرستان دونهمت به سگانی زوزه کشنده و بار دیگر به حیوانات درنده تشبیه شدهاند. بار دیگر انسانهای دونهمت به چهارپایانی تشبیه شدهاند، که عدهای از آنها رام و عدهای نیز حیوان وحشیاند. همچنین، علاوه بر تشبیه به حیوانات، جلوهی زیبای سجع در کلام امیر بیان، آرایش بسیار زیبایی به کلام ایشان داده است.
«خواننده در این فراز، سیرت زننده و نازیبای دنیاپرستان را میبیند، و هنوز از این حس نفرتانگیز نیاسوده که چشماندازی دیگر او را تکان میدهد؛ اشترانی پایدربند و گلهای یله، رها و بیشبان، سرگردان در بیکرانههای حیرت... در اینجا شگردهای بیانی همچون تشبيهها و استعارهها، توالی جملهها، کوتاهی عبارات و موسیقای بیرونی متجلی در سجعپردازی امام(علیهالسلام) همه و همه در القای حس نفرت، بیزاری و هراس سهیماند.»
(خاقانی، عباس زاده،۲۶۰)
🖇🖇🖇
منبع:
(مطالعات اسلامی: علوم قرآن و حدیث. شماره ۹۳. صفحه۱۲۷)
#تئوری_طنز
#طنز_و_دین
#رویداد_های_طنز_روز
#یادداشت_ها_و_مقالات
@tarzetanz
📜 تیزهوشی صاحب بن عبّاد ✒️
#ذوق_لطیف_ایرانی
#علی_ابوالحسنی_منذر
مرحوم شیخبهایی در کشکول خویش مینویسد:
صاحببنعبّاد، حرف «راء» را به شیوایی و فصاحت تلفظ نمیکرد و این عیب را از دیگران پنهان میساخت. فخرالدوله دیلمی -که صاحب، وزیر اعظم او بود- یک روز به یکی از منشیان امر کرد متنی را تهیه کند تا بر سنگی بنویسند و حوالی چاهی که از برای عابران حفر شده بود، نصب کنند. از آنجا که خواندن و تصحیح نوشتههای دولتی بر عهدهی صاحب بود و منشی نیز بر جاه و جلال صاحب نزد فخرالدوله رشک میبرد، شیطنتی کرد و در نوشتهی خود کلماتی را گنجاند که تماماً دارای حرف «راء» بود، تا شاه از عیب صاحب اطلاع یابد و صاحب، نزد دیگران بور و خفیف شود! لذا چنین نوشت:
اَمَرَ اَمیرُالاُمَراءِ اَن یُحفَرَ فِی الطَّریقِ بِئرٌ لِیَشرِبَ مِنهُ الصّادِرُ وَ الوارِدُ، حُرِّرَ فی شَهرِ رَمِضان.
[یعنی: پادشاه فرمان داد چاهی در این مسیر حفر شود تا عابران از آن آب بنوشند. این مطلب در ماه رمضان قلمی شد.]
نوشته را نزد صاحب آوردند تا در حضور فخرالدوله و روسای دولت، با صدای بلند قرائت کند و در صورت لزوم، عبارات آن را حک و اصلاح کند. صاحب، تا نگاه به نوشته انداخت، با تیزهوشی خود، شیطنت منشی را دریافت و فهمید که وی دربارهی او حیلهای اندیشیده است؛ لذا بالبداهه، تمام کلمات نوشته را به کلماتی مرادف -که بدون حرف «راء» بود- برگرداند و چنین خواند:
حَکَمَ حاکِمُ الحُکّام اَن یُعمَلَ فِیالسَّبیلِ قَلیبٌ لِیَنفَعَ مِنهُ الغادی و البادی. کُتِبَ فی اَیّامِ الصّیام!
منشی بیچاره خجل شد و اقدام وی، افتخاری نو برای صاحب آفرید!
🔗🔗🔗
منبع:
(ذوق لطیف ایرانی. جلد اول پیش پرده. صفحه ۵۱-۵۲)
#طنز_و_دین
#طنز_و_اخلاق
#شگردهای_طنزپردازی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📝نقطهٔ خال تو✍
#شاطر_عباس_صبوحی_قمی
🔸[در مقدمهٔ دیوان شاطرعباس، پژوهشی مختصر دربارهٔ ادعای انتساب بعضی از اشعار او -مثل همین اثر- به دیگران آمده است.]🔸
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آری! افطار رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان، زلف میفشان که فقیه
بخورد روزهٔ خود را به گمانش که شب است
زیر لب، وقت نوشتن همهکس نقطه نهد
این عجب نقطهٔ خال تو به بالای لب است
یا رب! این نقطهٔ لب را که به بالا بنهاد؟
نقطه هر جا غلط افتاد، مکیدن ادب است
شحنه اندر عقب است و من از آن میترسم
که لب لعل تو آلوده به ماءالعنب است
منعم از عشق کند زاهد و آگه نبود
شهرت عشق من از مُلک عجم تا عرب است
گر «صبوحی» به وصال رخ جانان، جان داد
سودن چهره به خاک سر کویش سبب است
🖇🖇🖇
منبع:
(دیوان اشعار. شاطرعباس صبوحی قمی. صفحه۱۱۵-۱۱۶)
#خوانش_اشعار
#شاطر_عباس_صبوحی_قمی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
@tarzetanz