📚مضامین طنز و شگردهای آن در غزلیات حافظ✍
#شگردهای_طنز_حافظ
#حسین_اسکندری_ورزلی
بخش سوم✏️✏️✏️
🔸تجاهل العارف:
حافظ از این شیوه بیشتر در طنزهایی استفاده کرده که از زبان معشوق به عاشق گفته میشود.
مانند:
ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت
به خنده گفت حافظ برو که پای توبست؟!
(حافظ دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۴۷)
یا:
گفتم آه از دل دیوانهی حافظ بی تو
زیر لب خندهزنان گفت که دیوانهی کیست؟
(حافظ، دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۹۴)
🔹استعارهی عنادیه «تهکمیه» «تملیحیه»:
آن است که جمع بین مستعارٌله و مستعارٌمنه ممکن نباشد. مثلاً به ترسو بگوئیم شیر! و قدما آن را مجاز به علاقهی تضاد نیز دانستهاند. استعارهی تهکمیه را میتوان بخشی از طعنه یا کنایهی طعنهآمیز (Irony) دانست.
«این کلمه را فرهنگها به طعنه، استهزاء و وارونهگویی ترجمه میکنند و نوعی از آن را (Socratic Irony) یا «تجاهل سقراطی» مینامند.»
(حلبی، علیاصغر، تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلام، ۳۸)
نظیر:
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کشتهی غمزهی خود را به نماز آمده است
(حافظ، دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۵۷۴)
کلمهی «آفرین» در معنای نفرین و «دل نرم» نیز با همین ترفند به معنای «سخت دل» و «بی رحم» است.
یا:
حافظ به خود نپوشید این خرقهی می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
(حافظ، دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۸)
«پاکدامن» در معنای متضاد «گناهکار» به کار رفته است.
🔸ساختارشکنی: در این شیوه -که در طنز سعدی نیز مشاهده شد- شاعر ساختار ذهنی و عرفی مخاطب را دگرگون میسازد.
مانند:
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم
(حافظ، دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۴۶۹)
توبه کار عاقلان است، اما حافظ توبه را کار دیوانگان دانسته.
یا:
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبهشکن میرسد چه چاره کنم
(حافظ، دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۴۷۵)
در عرف عامه استخاره در کار خیر حاجت نیست، اما شاعر برخلاف عادت مرسوم میخواهد در کار خیر «توبه» نیز استخاره کند، شاید که استخارهاش بد بیابد و در این بهار توبه را به کناری بنهد، حال آنکه معمولاً استخاره را به امید دریافت پاسخ مثبت میگیرند.
🖇🖇🖇
منبع:
(مضامین طنز و شگردهای آن در غزلیات سعدی و حافظ.حسین اسکندری ورزلی.صفحات ۱۲-۱۵)
#تئوری_طنز
#طنز_مقدس
#طنز_و_اخلاق
#شگردهای_طنزپردازی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#روز_بزرگداشت_حافظ
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📚طنز و طربناکی حافظ ✍
#حافظ_نامه
#بهاءالدین_خرمشاهی
🔸... طنز و تجاهلالعارف و ملاحت بیان حافظ هم جای خود دارد. طنز حافظ برعکس بزرگانی چون سعدی و عبید زاکانی هرگز به هزل نمیرسد تا چه رسد به هجو و بدزبانی و دریدن پرده عفاف، که هر قدر هم هنرمندانه باشد، نهایتاً غیرهنری است. کمتر شاعری با اینهمه طمأنینه و طنز و اعتماد به نفس و نکتهگوئی و شیرینزبانی با معشوق خود روبرو شده یا گفتوگو کرده است.
🔹سربهسر گذاشتن او با مقدسات هم که از ارکان طنز اوست، امر خطیری است. اگر حافظ از خودش، یعنی ایمان خودش شک داشت، اینهمه جرأت نداشت که با تسبیح و دلق و سجاده و کار و بار معاد و بهشت و نعیم اخروی و مشایخ شهر و منبر و محراب و مسجد سر به سر بگذارد. ولی اگر فقط جرأت داشت، اما ایمان نداشت، این دستاندازیهای همدلانهاش اینهمه پسند خاطر مؤمنان راستین قرار نمیگرفت.
🔸در کتاب چاردهروایت نوشته نگارنده این سطور مقالهٔ مستقلی درباره طنز حافظ آمده
است.
🖇🖇🖇
منبع:
(حافظ نامه. بخش اول. بهاءالدین خرمشاهی. صفحه۳۷)
#تئوری_طنز
#طنز_و_دین
#طنز_و_اخلاق
#شگردهای_طنزپردازی
#شگردهای_طنز_حافظ
#یادداشت_ها_و_مقالات
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖حكمت طنز✍
[مبانی نظری و کاربردی و جایگاه آن در رسانه]
#حکمت_طنز
#دکتر_محمد_سلیمی
🔹ترویج انتقادگری و انتقادپذیری🔹
بخش اول✏️
🔸طنز بنا بر ماهیت خود که نیازمند شکستن عادتها و الگوهای موجود و معمول است. نمیتواند بیچون و چرا هرآنچه هست یا در جامعه جاری است را بپذیرد؛ بلکه همواره به مقایسهٔ هستها و بایدها و نبایدها گرایش دارد. بنابراین، طنزپرداز نیز با روحیهای ساختارشکن، به موضوعات از دیدگاه دیگر توجه میکند و بر آن اساس شرایط موجود را دستمایهٔ طنز قرار میدهد.
🔹پس ذهن طنزپرداز، همیشه به چهارچوبهایی که جامعه یا سیاستمداران و قدرتمندان جامعه مشخص کردهاند، مقید نیست؛ بلکه ممکن است در برابر قدرتمندان گستاخ و ساختارشکن نیز باشد. این رفتار در بسیاری از شرایط میتواند مفید باشد؛ بهویژه اگر صاحبان قدرت، در کار فریب و تحمیق مردم باشند. حتی برای رهبران صادق و خیرخواه هم بهتر است که مردم برای خودشان فکر کنند و پرسشهای چالشبرانگیز بپرسند. این شیوه از آنچه اورینگ جنس «گروهاندیشی» یا «گروهزدگی» میخواند، جلوگیری میکند. (موریل، ۱۳۹۲، ص۱۸۸)
#تئوری_طنز
#طنز_مقدس
#جامعه_شناسی_طنز
#طنز_سیاسی_اجتماعی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#معرفی_کتابهای_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖حكمت طنز✍
[مبانی نظری و کاربردی و جایگاه آن در رسانه]
#حکمت_طنز
#دکتر_محمد_سلیمی
🔹ترویج انتقادگری و انتقادپذیری🔹
بخش دوم✏️
🔸دلیل این اثر مثبت این است که اولاً طنز جذاب است و شادمانی و نشاط ایجاد میکند؛ از اینرو معمولاً مردم از آن استقبال و آن را به دیگران منتقل میکنند. بنابراین اظهارنظر در مورد هر مسئلهٔ اجتماعی از راه طنز، مخاطبان بسیاری را به خود جلب میکند و مانند موج در بین مردم رواج مییابد.
🔹دیگر آنکه، بیان انتقاد در قالب شیرین طنز، تحمل و بردباری انتقاد شوندگان را در شنیدن انتقاد و تفکر دربارهٔ آنها و شاید پذیرش آن را بیشتر میکند. همچنین طنز میتواند فضای خشک و جدی را به فضایی سرشار از صمیمیت و نشاط تبدیل کند؛ یعنی بیان یک انتقاد که ممکن است بهصورت معمولی به تنش، خشم و دشمنی دو طرف بینجامد، از راه طنز میتواند به آسانی تغییر یابد.
#تئوری_طنز
#طنز_مقدس
#جامعه_شناسی_طنز
#طنز_سیاسی_اجتماعی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#معرفی_کتابهای_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖حكمت طنز✍
[مبانی نظری و کاربردی و جایگاه آن در رسانه]
#حکمت_طنز
#دکتر_محمد_سلیمی
🔹ترویج انتقادگری و انتقادپذیری🔹
بخش سوم✏️
🔸یکی از نویسندگان این کارکرد مهم طنز را اینگونه توضیح میدهد:
طنز فرصتی فراهم میکند تا وجوهی از فرهنگ و جامعهٔ خود را بازنگری کنیم که امکان سخن گفتن مستقیم از آنها بیفایده یا اساساً مخاطرهآمیز است. در پشت خندههای گاه کشدار و گاه تلخ و کوتاه طنز، همواره اندیشه و ژرفنگری به کمین نشسته است.
🔹قدرت شگفتانگیز طنز در آن است که زوایای پنهان را از منظری که شاید در نگاه اول وحشتناک و باورناپذیر به نظر آید، نشان میدهد؛ اما پس از فروکش کردن خنده و لحظاتی تأمل و تفکر سوژههای طنز، خود را بهصورت حقایقی تلخ نمایان میسازد. روح انتقادی طنز سبب میشود مخاطبان جنبههای نادرست اندیشه، کردار و فرهنگ جمعی را بازنگری و سرانجام آنها را اصلاح و دگرگون کنند.
#تئوری_طنز
#طنز_مقدس
#جامعه_شناسی_طنز
#طنز_سیاسی_اجتماعی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#معرفی_کتابهای_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖حكمت طنز✍
[مبانی نظری و کاربردی و جایگاه آن در رسانه]
#حکمت_طنز
#دکتر_محمد_سلیمی
🔹ترویج انتقادگری و انتقادپذیری🔹
بخش چهارم✏️
🔸از سوی دیگر، طنز هشدار و زنگ خطری است که گروههای پیشرو اجتماعی به صدا در میآورند. براساس این نظریه، طنز از فاصلهها سخن میگوید. از اینرو با وجود ظاهر تمسخرآمیزش باید زیرکانه آن را گرفت و به آن احترام گذاشت. زیرا طنز قصد ترمیم شكاف اجتماعی و کاهش بحران را دارد؛ آن هم به بهترین شکل و در صلحجویانهترین وجه ممکن.
🔹اگر جامعه درک کند که در طنز خشونت و خشم نهفته است و به آن به دیدهٔ احترام بنگرد، در این صورت هشدارِ طنز برای جامعه ثمربخش خواهد بود و چه بسا با بازسازی نقش طبقات اجتماعی، فاصلهها کاهش مییابد و پل ارتباطیِ گروهها و طبقههای اجتماعی و بهویژه گروههای قدرت با مردم دوباره احیا و برقرار میشود.
🖇🖇🖇
منبع:
(حکمت طنز. دکتر محمد سلیمی. صفحه ۲۶۶-۲۶۷)
#تئوری_طنز
#طنز_مقدس
#جامعه_شناسی_طنز
#طنز_سیاسی_اجتماعی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#معرفی_کتابهای_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝برشی از مقالهای با عنوان
«چرا در فرهنگ عامه پایان شاهنامه خوش پنداشته میشود؟»✏️
#دکتر_حمیدرضا_اردستانی_رستمی
#دوماهنامه_فرهنگ_و_ادبیات_عامه
...
👌خوش در معنای تهکّمی (ناخوش)
🔸از میان پژوهندگان شاهنامه، محمد محیط طباطبایی (۱۳۶۹ :۲۵۴) بیان داشته است با نابودی ساسانیان به دست تازیان، روزگاری ناخوش برای ایرانیان رقم میخورد و پایان یافتن خوشی آنان در آخر شاهنامه نیز بازتاب مییابد و «شاهنامه فردوسی در اوضاع و احوالی خاتمه میپذیرد که ناخوشترین سرگذشت پادشاهان ایران باستان را به پایان میرساند». در این مثل، کلمهٔ «خوش» مدلول ناخوش اراده میشود؛ به سخنی دیگر، لفظ «خوش» به قصد ریشخند و ضد معنی خود، یعنی «ناخوش» است که آن را در علم بدیع و بیان، صنعت «تهکّم» میگویند(گرگانی، ۱۳۷۷ ۱۹۴ ؛ کزازی، ۱۳۸۱: ۱۰۸-۱۰۹).
🔹بر این بنیان، کسی که این مثل را به کار میبرد به مخاطب میگوید درنگ کن و بنگر کـه پایان کار موردنظر بهمانند پایان شاهنامه، برای تو به گونهای ناخوش به پایان خواهد رسید. بهجز محیط طباطبایی، برخی دیگر نیز به این نکته اشاره کردهاند. مفتاح (۱۳۳۰: ۳۵)، خالقی مطلق (۱۳۸۶: ۹۷)، سرامی (۱۳۹۲: ۱۶۹-۱۷۰؛ همو ۱۳۹۰: ۱۸۵) و باستانی پاریزی (۱۳۹۰: ۲۴) این مثل را در بردارندهٔ کنایهٔ تلخ و دردناکی میدانند که برآیند شکست یزدگرد از تازیان است.
🔸در یکی از طومارهای نقالی نیز واژه «خوش» در مثل معروف، در معنی تهکّمی پنداشته میشود و با کینخواهی بهمن از خاندان رستم و آزار رسانی بدانان در پیوند است. در محدودهٔ روایی غالب طومارها، کینخواهی بهمن از خاندان رستم آخرین داستان -و در واقع آخر شاهنامهٔ نقالان- است (طومار نقالی شاهنامه، ۱۳۹۱: ۸۶۳-۹۰۸؛ آیدنلو، ۱۳۹۰: ۳۲۹؛ چمن آرا، ۱۳۹۴: ۹). در این روایت مردمی آمده است: «برای اینکه [...] مردم بدانند معنی «شاهنامه آخرش خوش است» چیست، آنچه را که میگویند بهمن پور اسفندیار چه کرده است بهعنوان یادگار مینویسم»(طومار شاهنامه فردوسی، ۱۳۸۱ ۱۱۰۹/۲).
🔹در جایی دیگر از این طومار گفته شده است، پس از اسیر شدن زال در دست بهمن، بهمن بدو سیلی سختی میزند؛ به گونهای که خون از بینی زال جاری میشود و «شاهنامه آخرش خوش است» در اینجا معنی پیدا میکند که روزی رستم و دیگر پهلوانان در پیشگاه او بودند و امروز او در برابر پور اسفندیار بیکس است(همان، ۱۱۴۰/۲؛ آیدنلو، ۱۳۹۰ (۳۲۹) پس «خوش بودن آخر شاهنامه» مطابق با روایت نقالان در معنای تهکّمی است و به کینخواهی بهمن از خاندان رستم، بهواسطهٔ مرگ پدرش، باز میگردد.
🔸باید این نکته را نیز افزود که در نظر برخی مقصود از پایان ناخوش شاهنامه، نه داستان پایانی آن (شکست یزدگرد و ایرانیان از اعراب) که رد شاهنامه از سوی محمود غزنوی پس از پایان یافتن آن است(محیط طباطبایی ۱۳۶۹ ۲۵۶-۲۵۴؛ امید سالار، ۱۳۹۴: ۶۶).
📎📎📎
منبع:
(دوماهنامه فرهنگ و ادبیات عامه، سال۵، شماره۱۷، آذر و دی۹۶)
#شاهنامه
#تئوری_طنز
#ادبیات_عامیانه
#شگردهای_طنزپردازی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#دکتر_حمیدرضا_اردستانی_رستمی
#دوماهنامه_فرهنگ_و_ادبیات_عامه
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝بخشهایی از مقالهٔ «علی علیزاده جوبنی» با عنوان«نمودهای گفتمانی طنز در شعر شفیعی کدکنی در مبارزه با استبداد پهلوی»✍
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#علی_علیزاده_جوبنی
#ادبیات_انقلاب_اسلامی
بخش اول✏️
🔸طنز و طبیت واژگانی در شعر شفیعی کدکنی🔸
🖍در شعر و طنز شعری شفیعی کدکنی در ژانر مبارزه، همۀ عناصر بر پایهٔ قطبیت ایدئولوژیک انتخاب میشوند. این قطبیت که ریشه در تقابل گفتمانی دارد، نه تنها در نظام واژگانی بلکه در رنگبندی فرایندها، طيف عاملها، سطح زبان، شکل و شیوهٔ گزارش و ... نیز به چشم میآید. یکی از وجوه این تقابل، قطبیت واژگانی است. در شعرِ او عناصر گفتمان خودی به کمک واژههای مثبت و عناصر گفتمان مخالف به کمک واژههای نفرتانگیز که معمولاً باری از طنز طعن و پرخاش دارند، توصیف میشود.
🖍این قطبیت واژگانی بهویژه در آرایش متقابل نمادها، استعارهها و کنایهرمزها چشمگیر است. نمادها و استعارهها در شعر او ذیل دو ستون متنافر و در قالب تقابلهای دوگانه مینشینند و از فاصلهٔ اغراقآمیز آنها طنزهایی قوی پدید میآید. در شعر وی، همچنین، بسیاری از انگارهها به کمک نمادها بیان میشوند و مهمترین کارکرد نماد، به رغم نداشتن صراحت، انطباق یافتن آسان آن با مقتضیات زمان و مکان است.(سیدحسینی، ص ۵۳۹)
🖍در این الگو هر عنصر یک ویژگی را به کمک اغراق طنزآمیز نمایندگی میکند که با نقیض خود در سوی دیگر قرینهسازی میشود. در یکسو، «روز» و در دیگر سو، «شب» مینشیند. یکسو «عقاب» و در دیگر سو، «لاشخور».
#تئوری_طنز
#طنز_سیاسی
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝بخشهایی از مقالهٔ «علی علیزاده جوبنی» با عنوان«نمودهای گفتمانی طنز در شعر شفیعی کدکنی در مبارزه با استبداد پهلوی»✍
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#علی_علیزاده_جوبنی
#ادبیات_انقلاب_اسلامی
بخش دوم✏️✏️
🖍بدینگونه عناصر نمادین در شعر شفیعی کدکنی ذیل دو دستهٔ متناظر طبقهبندی میشوند. مثلاً، «شب» در این گفتمان از شعر کسرایی گرفته تا شاملو، ابتهاج، شفیعی کدکنی و ... در توصیف نابرابری اجتماعی و اختناق سیاسی به کار میرود؛ و «سگ» نمایندهٔ مأموران امنیتی یا مردم دنیاخواه و منفعتجویانی است که برای برخورداری از امنیت جانی و اقتصادی به هر خفتی تن میدهند.
🖍چنین منش و رفتاری برای «سگ» در شعر شاعران شاخص این گفتمان، از جمله شفیعی کدکنی و اخوان ثالث و کسرایی رفتاری نمادگونه تثبیت میشود(طنز پرخاش). این نمادها در شعر شفیعی کدکنی عمدتاً به میراث فرهنگی و ادبیِ گذشته وابسته است و دلیل آشکارِ آن نیز تاثیرپذیری وی از میراث زیباشناختی شعر کهن است(پورنامداریان، ص۶۶).
🖍به همین ترتیب، عناصر و عوامل گفتمان معارض با کارکرد استعاری شب، گرگ، جغد، زغن، غلیواژ، خفاش، لاشخور و ... توصیف میشوند و برجستگی طنز تخریبی همچون اغراق، هتک، همپایگی و حیواننمایی در آنها آشکار است. در مقابل، عناصر گفتمان خودی با واژگانی چون روز، سحر، خروس، باز، گل سرخ، نسترن سرخ، عقاب و ... نمایانده میشوند و با توجه به پیشینهٔ ادبیشان بار معنایی مثتچبتی دارند و احساس خوبی در خواننده برمیانگیزند.
🖍همچنین، گزینش عناصر و شخصیتهای تاریخی، در این چیدمان، هدفمند و منطبق بر مصالح گفتمانی است. شخصیتهایی چون ناصرخسرو و حلاج و عینالقضات همدانی و فضلالله حروفی و ... به مثابه مبارزانی حقجو و حقگو احیا و نظیرهسازی میشوند در مقابل اسکندر و چنگیز و تاتار و مغول و ... به مثابه عناصر حاکمیت. در اینجا، موفقیت طنز نمادگرایانه و استعاری به انتخاب عناصری وابسته است که بتواند رذیلهای اخلاقی را در بالاترین حدّ آن نمایندگی کنند. نظیرهسازیهایی از این دست در شعر شفیعی کدکنی بسیار پربسامد است.
#تئوری_طنز
#طنز_سیاسی
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝بخشهایی از مقالهٔ «علی علیزاده جوبنی» با عنوان«نمودهای گفتمانی طنز در شعر شفیعی کدکنی در مبارزه با استبداد پهلوی»✍
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#علی_علیزاده_جوبنی
#ادبیات_انقلاب_اسلامی
بخش سوم✏️✏️✏️
🖍نظارت شدید حاکمیت بر نظام فرهنگی بهویژه پس از سال ۱۳۳۲ و بالأخص با تشکیل سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) در سال ۱۳۳۵ طرح مستقیم دغدغههای سیاسی و اجتماعی را دشوار و شاعران را وادار میکند از صراحت نشانههای زبانی بکاهند و به شیوههای کلیگویی همچون نمادگرایی، ایهام و ابهام بیشتر روی آورند. با نگاهی اجمالی، در مییابیم مبارزه با اختناق سیاسی و فرهنگی درونمایهٔ بسیاری از آثار این دوره است.
🖍شعر شفیعی کدکنی خفقان و وحشت حاکم بر فضای اجتماعی و سیاسی کشور در سالهای پیش از انقلاب را به خوبی ترسیم میکند. او در توصیف این فضای رعبآور، بهویژه از اغراق طنز آمیز کمک میگیرد. از جمله در شعر «دعای باران» (۱۳۵۳) از دفتر خطی ز دلتنگی چنین میگوید:
«ما در میان زخم و شب و شعله زیستیم/ ... در عصر زمهریری ظلمت/ عصری که شاخ نسترن، آنجا/ گر بیاجازه برشکفد، طرح توطئهست.» (شفیعی کدکنی۲، ص۳۲)
🖍او در شعر درین شبها (١٣٤٦) از دفتر از زبان برگ نیز اختناق و انسداد سیاسی را با طنز اغراق اینگونه وصف میکند:
«درین شبها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر میترسد...»(همو۱، ص۲۲۳)
«گل»، «برگ» و «باد» از هم بستههای ادبیاند و تأکید بر ترس و بدگمانی آنها در مقایسه با هم، اغراقی طنزآمیز از جوّ امنیتی حاکم بر کشور است، که به منظور تخفیف و پنهانسازی با زبانی استعاری بیان شده است.
#تئوری_طنز
#طنز_سیاسی
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝بخشهایی از مقالهٔ «علی علیزاده جوبنی» با عنوان«نمودهای گفتمانی طنز در شعر شفیعی کدکنی در مبارزه با استبداد پهلوی»✍
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#علی_علیزاده_جوبنی
#ادبیات_انقلاب_اسلامی
بخش چهارم✏️✏️✏️✏️
🖍شفیعی کدکنی در شعر «جاودانگی» (۱۳۵۷) از دفتر خطی از دلتنگی ارکان سلطنت را با تار عنکبوت همپایه میبیند و آن را سست و فناپذیر تصویر میکند:
«پیش از شما، بهسان شما، بیشمارها/ با تار عنکبوت نوشتند روی باد/ کاین دولت خجستهٔ
جاوید زنده باد!» (همو۲، ص۳۴)
🖍با تارعنکبوت روی باد نوشتن، اگر هم ممکن باشد، ابلهانه است(طنز محال و گزارش حماقت). شاعر با گواه گرفتن تاریخ، اضمحلال سلاطین و حاکمان جور را قطعی میداند و به زورمداران هشدار میدهد که به زندهبادها و جاویدبادها دل خوش نکنند. از نظر او، حکومتهای ستمپیشه، همچون نبشتههایی از تارعنکبوت، در برابر جبر تاریخ دیر نمیپایند. شعر او به تلمیح قرآنی و طنز تمثیل هم توجه دارد؛ ضمن آنکه همپایه کردن ارکان حکومت با تار عنکبوت تشبیه طعنهآمیز قدرتمندی است.
🖍شعر «دیر است و دور نیست» از دفتر مثل درخت در شب باران، تعریضی است به جشنهای شاهنشاهی:
«جشن هزارۀ خواب/ جشن بزرگ مرداب/ غوكانِ لوشخوارِ لجن زی! .../ مردابکِ حقیر شما را خواهد خشکاند/ خورشیدِ آن حقیقتِ سوزان.» (همو١، ص٤١٢)
شعر مزبور میکوشد، به یاری زبان، آراستگی و شکوه ظاهری جشنهای شاهنشاهی را سخيف جلوه دهد و عظمتِ آن را در نگاه خواننده در هم شکند.
🖍شاعر، بهمنظور گزارش قدرتنمایی پهلوی، از زبانی سخرهآمیز و هزلگونه بهره جسته است. استفاده از ساخت تصغیر (مردابکِ حقیر) و واژههای تنفرانگیزی مانند مرداب، غوک، لوش و لجن، به افزودن حسّ انزجار در خواننده کمک میکند. آرایش واژگان مذکور، در تقابل با ترکیب موقر «جشن بزرگ» نمونهٔ درخوری از مسخرگی نازل است. مسخرگی نازل نوعی از طنز وارونگی[Irony] است، که در آن موضوعی جدی و فخیم، با استفاده از زبانی فرودست، فروکشیده میشود. بدین ترتیب، عظمت و اقتدار سیاسی سلطنت با انحطاط و حقارت زبانی تعدیل میشود.
🖇🖇🖇
منبع:
(فصلنامه ادبیات انقلاب اسلامی. صفحات۸۳-۸۹)
#تئوری_طنز
#طنز_سیاسی
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📜طنز در تاریخ جهانگشای عطاملک جوینی🤓
#تاریخ_جهانگشا
#عطاملک_جوینی
#دکتر_احمد_خاتمی
🔸🔹🔸
حَنَانَيْكَ رَسْمُ الْحَقِّ وَ الصِّدْقِ قَدْ عَفَا
وَ إِنَّ أَسَاسَ الْمَكْرُمَاتِ عَلَى شَفَا
مُنِينَا بِأَعقَابٍ قَد أَتَّخَذُوا عَمَّى
لأعْقَابِهِمْ مُشْطَاً وَ لِلمُشْطِ مِنْشَفَا
✍[رحمت بر تو باد، بیتردید نشانهٔ حق و راستی از بین رفته است و همانا اساس و بنیان خوبیها بر لب پرتگاه است. ما گرفتار فرزندانی شدیم که از روی کوری (و نادانی) برای پاشنههای پایشان «شانه» و برای سرشان «سنگ پا» را برمیگزینند.]
کذب و تزویر را وعظ و تذکیر دانند و تَحَرْمُز[حرامزادگی] و نَمیمت را صَرامت[شجاعت] و شهامت نام کنند؛
وَ يَعْتَدُّهُ قَوْمٌ كَثِيرٌ تِجَارَةً
وَ يَمْنَعُنِى عَنْ ذَاكَ دِينِي وَ مَنْصِبي
✍[گروه بسیاری، آن (حرامزادگی) را برای خود تجارت به حساب میآورند؛ درحالیکه دین و مقام من، مرا از این کار بازمیدارد.]
📖(بیت از بعیث بن حُریث است)
و زبان و خط اُيغورى[قومی ترک] را فضل و هنرِ تمام شناسند؛ هر یک از ابناءالسّوق[مردم کوچه و بازار] در زيِّ اهل فسوق، امیری گشته و هر مزدوری، دستوری[صاحب مسند] و هر مُزوِّری[شیّاد]، وزیری و هر مُدبِری[بخت برگشته]، دبیری و هر مُستدفى[نازپرورده]، مُستوفیای و هر مسرفی، مُشرفی[ناظر] و هر شیطانی، نایبْدیوانی[قائممقام] و هر کونخری[بیارزشی]، سر صدری[بالانشین] و هر شاگرد پایگاهی، خداوندِ حرمت و جاهی و هر فراشی، صاحبْ دورباشی[نیزهای دوشاخ مرصّعی که در قدیم پیشاپیش شاهان میبردند تا مردم بدانند که پادشاه میآید و خود را کنار کشند] و هر جافیای، کافیای و هر خسی، کسی و هر خسیسی، رئیسی و هر غادری[بیوفا] قادری و هر دستاربندی[عمّامهدار]، بزرگوار دانشمندی و هر جَمّالی[شتربان] از کثرتِ مال باجمالی و هر حمّالی از مساعدت اقبال، با فُسحتِ[گشادگی]حالی:
وَمَا تَسْتَوِى أحْسَابُ قَوْمٍ تُوُورِثَتْ
قَدِيماً وَأَحْسَابٌ نَبَتْنَ مَعَ البَقْلِ
✍[اصل و نسب قومی که از قدیم دارای وراثت بوده، با اصل و نسب کسانی که مثل گیاهان هرز، روییدهاند(اقوام تازه به دوران رسیده) برابر نیست.]
📖(بیت از عمرو بن الهذیل العبدی است)
آزادهدلان گوش به مالش دادند
وز حسرت و غم سینه به نالِش دادند
پشت هنر آن روز شکستهست درست
کاین بیهنران پشت به بالش دادند
كَمْ أَرَدْنَا ذَاكَ الزَّمَانَ بِمَدْحٍ
فَشُغِلْنَا بِذَمِّ هَذَا الزَّمَانِ
✍[چهبسا که تصمیم به ستایش آن زمان گرفتیم، ولی به بدگویی این زمان مشغول شدیم(و این اشتغال، ما را از آن مدح بازداشت).]
📖(بیت از ابوالعلاء مَعرّی است)
ضَرْط[تیز دادن] و صَفع[پشت گردنی، سیلی] را از لطف طبع، طَبَعَ اللهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ[خدا بر دلهای ایشان مُهر نهاد] پندارند و مُشاتمت[دشنام دادن] و سِفاهت[کمعقلی] را از نتایج خاطرِ بیخطر شناسند...(بیان مصنّف در عبارات اخیر طنزگونه است.)
🖇🖇🖇
منبع:
(تاریخ جهانگشا. عطاملک جوینی. احمد خاتمی. صفحات۴۳-۴۵)
#تئوری_طنز
#طنز_و_اخلاق
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#معرفی_کتابهای_طنز
#طنز_سیاسی_اجتماعی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan