📚 بخشهایی از مقاله نیما طاهری با عنوان
«پرتویی از اشعار و اندیشههای عطار نیشابوری» ✍
#زیست_نامه_عطار
#نیما_طاهری
بخش اول✏️
دیوانه عطار
یکی از شخصیتهای محوری اشعار عطار، دیوانه است. دیوانه شخصیتی است«عاقل مجنون». این عنوان ظریف و پارادوکسیکال، در اشعار عطار از آن شخصیتهایی است که میتوان، با تیغ زبان وی، به نبرد با کژیها پرداخت. دیوانهی عطار یا عطار دیوانه همان رند حافظ یا حافظ رند است. عطار، خود دربارهی ضرورت و نقش شخصیت دیوانه میگوید:
زان که گر تو عاقل آیی سوی من
رنج بسیاری خوری در کوی من
لیک اگر دیوانه آیی در شمار
هیچ کس را با تو نبود هیچ کار
عطار در حکایتهای بسیاری از زبان دیوانه به افشای نظم موجود پرداخته است که برای نمونه به چند تا از آنها اشاره میشود:
#تئوری_طنز
#بزرگداشت_عطار
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📚 بخشهایی از مقاله نیما طاهری با عنوان
«پرتویی از اشعار و اندیشههای عطار نیشابوری» ✍
#زیست_نامه_عطار
#نیما_طاهری
بخش دوم✏️✏️
عدل نوشیروانی
رفت نوشیروان در آن ویرانهای
دید سر بر خاک ره دیوانهای
در میان خاک راه افتاده بود
نیمخشتی زیر سر بنهاده بود
مرد دیوانه ز شور بیدلی
گفت تو نوشیروان عادلی
گفت: میگویند این هر جایگاه
گفت: پُر گردان دهانشان خاک راه
از چه میگویند بر تو این دروغ
زان که در عدلت نمیبینم فروغ
عدل باشد این که سی سال تمام
من در این ویرانه میباشم مدام
قوت خود میسازم از برگ گیاه
بالشم خشت است و خاکم خوابگاه
گاه بارانم کند آغشتهای
گه غم نانم کند سرگشتهای
من چنین باشم که گفتم خود ببین
روزگارم جمله نیک و بد ببین
تو چنانخوش، من چنین بیحاصلی
وان گهی گویی که هستم عادلی
آن من بین و آن خود، عدل این بود
این چنین عدلی کجا آیین بود
#تئوری_طنز
#بزرگداشت_عطار
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📚 بخشهایی از مقاله نیما طاهری با عنوان
«پرتویی از اشعار و اندیشههای عطار نیشابوری» ✍
#زیست_نامه_عطار
#نیما_طاهری
بخش سوم✏️✏️✏️
محتسب و مست
محتسب آن مست را میزد به زور
مست گفت: ای محتسب کم کن تو شور
زان که گر مال حرام این جایگاه
مستی آوردی و افکندی به راه
بودهای تو مستتر از من بسی
لیکن آن مستی نمیبیند کسی
👌
دیوانه و حکایت نماز جماعت
عطار در الهینامه حکایتی دارد که دیوانهای اهل ری، روزی در حین نماز جماعت، به گاه حمد خواندن که همهی نمازگزاران خاموشند، از خود صدای گاو در میآورد.
کسی بعد از نماز از وی بپرسید
که جانت در نماز از حق نترسید
که بانک گاو کردی بر سر جمع
سرت باید بریدن چون سر شمع
دیوانهی راز دان در پاسخ میگوید، امام جماعت در میانهی نماز آنگاه که با حق سخن میگفت در اندیشهی خریدن گاو بود، من هم که به وی اقتدا میکردم صدای گاو از خود درآوردم:
چو در الحمد گاوی میخرید او
ز من هم بانگ گاوی میشنید او
چو او را پیشرو کردم به هر چیز
هرآنچ او میکند من میکنم نیز
🔗🔗🔗
منبع:
(پرتویی از اشعار و اندیشههای عطار نیشابوری. نیما طاهری. صفحه ۱۰-۸)
#تئوری_طنز
#بزرگداشت_عطار
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz