eitaa logo
طرز طنز
64 دنبال‌کننده
130 عکس
6 ویدیو
2 فایل
ارائه مطالب ادبی - پژوهشی در حوزه ادبیات طنز - ارتباط با مدیر کانال: @chapaak
مشاهده در ایتا
دانلود
📚مضامین طنز و شگردهای آن در غزلیات حافظ✍ بخش دوم✏️✏️ 🔸ابهام یا محتمل‌الضدين يا محتمل‌الوجهین: و این را ذوالوجهین نیز خوانند و چنان بود که شاعر بیتی گوید دو معنی را معنی مدح و هجو را محتمل باشد.» (وطواط، رشیدالدین محمد، حدايق السحر في دقايق الشعر، ۳۶) مانند: پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد (حافظ دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۱۴۲) مصراع دوم را دوگونه می‌توان حمل کرد: ۱- آفرین بر نظر پاک و خطاپوش پیر ما که خطای قلم صنع آفریدگار را ندیده گرفته ۲- آفرین بر نظر پاک خطاپوش خداوند که در آفرینش از قلم صنعش خطایی نرفته است. 🔹تعمیم یا عمومیت دادن: که در آن یک نکته و موضوع به چند چیز عمومیت داده می‌شود. حافظ در ابیات زیر خود را در همه‌ی عیوب با ریاکاران زمانه هم‌ردیف دانسته از زیرکی‌های وی در این شیوه آن است که وی از خود با خطاب «حافظ» یاد می‌کند که هم لقب وی بوده و هم لقبی برای همه‌ی حافظان قرآن در عصر اوست. می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند (حافظ، دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر ۲۷۲) نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی‌عمل است (حافظ، دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۶۴) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📚مضامین طنز و شگردهای آن در غزلیات حافظ✍ بخش سوم✏️✏️✏️ 🔸تجاهل العارف: حافظ از این شیوه بیشتر در طنزهایی استفاده کرده که از زبان معشوق به عاشق گفته می‌شود. مانند: ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت به خنده گفت حافظ برو که پای توبست؟! (حافظ دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۴۷) یا: گفتم آه از دل دیوانه‌ی حافظ بی تو زیر لب خنده‌زنان گفت که دیوانه‌ی کیست؟ (حافظ، دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۹۴) 🔹استعاره‌ی عنادیه «تهکمیه» «تملیحیه»: آن است که جمع بین مستعارٌله و مستعارٌمنه ممکن نباشد. مثلاً به ترسو بگوئیم شیر! و قدما آن را مجاز به علاقه‌ی تضاد نیز دانسته‌اند. استعاره‌ی تهکمیه را می‌توان بخشی از طعنه یا کنایه‌ی طعنه‌آمیز (Irony) دانست. «این کلمه را فرهنگ‌ها به طعنه، استهزاء و وارونه‌گویی ترجمه می‌کنند و نوعی از آن را (Socratic Irony) یا «تجاهل سقراطی» می‌نامند.» (حلبی، علی‌اصغر، تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلام، ۳۸) نظیر: آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب کشته‌ی غمزه‌ی خود را به نماز آمده است (حافظ، دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۵۷۴) کلمه‌ی «آفرین» در معنای نفرین و «دل نرم» نیز با همین ترفند به معنای «سخت دل» و «بی رحم» است. یا: حافظ به خود نپوشید این خرقه‌ی می آلود ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را (حافظ، دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۸) «پاکدامن» در معنای متضاد «گناهکار» به کار رفته است. 🔸ساختارشکنی: در این شیوه -که در طنز سعدی نیز مشاهده شد- شاعر ساختار ذهنی و عرفی مخاطب را دگرگون می‌سازد. مانند: من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم (حافظ، دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۴۶۹) توبه کار عاقلان است، اما حافظ توبه را کار دیوانگان دانسته. یا: به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم بهار توبه‌شکن می‌رسد چه چاره کنم (حافظ، دیوان غزلیات تصحیح خلیل خطیب رهبر، ۴۷۵) در عرف عامه استخاره در کار خیر حاجت نیست، اما شاعر برخلاف عادت مرسوم می‌خواهد در کار خیر «توبه» نیز استخاره کند، شاید که استخاره‌اش بد بیابد و در این بهار توبه را به کناری بنهد، حال آنکه معمولاً استخاره را به امید دریافت پاسخ مثبت می‌گیرند. 🖇🖇🖇 منبع: (مضامین طنز و شگردهای آن در غزلیات سعدی و حافظ.حسین اسکندری ورزلی.صفحات ۱۲-۱۵) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📚طنز و طربناکی حافظ ✍ 🔸... طنز و تجاهل‌العارف و ملاحت بیان حافظ هم جای خود دارد. طنز حافظ برعکس بزرگانی چون سعدی و عبید زاکانی هرگز به هزل نمی‌رسد تا چه رسد به هجو و بدزبانی و دریدن پرده عفاف، که هر قدر هم هنرمندانه باشد، نهایتاً غیرهنری است. کمتر شاعری با این‌همه طمأنینه و طنز و اعتماد به نفس و نکته‌گوئی و شیرین‌زبانی با معشوق خود روبرو شده یا گفت‌وگو کرده است. 🔹سر‌به‌سر گذاشتن او با مقدسات هم که از ارکان طنز اوست، امر خطیری است. اگر حافظ از خودش، یعنی ایمان خودش شک داشت، این‌همه جرأت نداشت که با تسبیح و دلق و سجاده و کار و بار معاد و بهشت و نعیم اخروی و مشایخ شهر و منبر و محراب و مسجد سر به سر بگذارد. ولی اگر فقط جرأت داشت، اما ایمان نداشت، این دست‌اندازیهای همدلانه‌اش این‌همه پسند خاطر مؤمنان راستین قرار نمی‌گرفت. 🔸در کتاب چارده‌روایت نوشته نگارنده این سطور مقالهٔ مستقلی درباره طنز حافظ آمده است. 🖇🖇🖇 منبع: (حافظ نامه. بخش اول. بهاءالدین خرمشاهی. صفحه۳۷) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖حكمت طنز✍ [مبانی نظری و کاربردی و جایگاه آن در رسانه] 🔹ترویج انتقادگری و انتقادپذیری🔹 بخش اول✏️ 🔸طنز بنا بر ماهیت خود که نیازمند شکستن عادت‌ها و الگوهای موجود و معمول است. نمی‌تواند بی‌چون و چرا هرآنچه هست یا در جامعه جاری است را بپذیرد؛ بلکه همواره به مقایسهٔ هست‌ها و بایدها و نبایدها گرایش دارد. بنابراین، طنزپرداز نیز با روحیه‌ای ساختارشکن، به موضوعات از دیدگاه دیگر توجه می‌کند و بر آن اساس شرایط موجود را دستمایهٔ طنز قرار می‌دهد. 🔹پس ذهن طنزپرداز، همیشه به چهارچوب‌هایی که جامعه یا سیاستمداران و قدرتمندان جامعه مشخص کرده‌اند، مقید نیست؛ بلکه ممکن است در برابر قدرتمندان گستاخ و ساختارشکن نیز باشد. این رفتار در بسیاری از شرایط می‌تواند مفید باشد؛ به‌ویژه اگر صاحبان قدرت، در کار فریب و تحمیق مردم باشند. حتی برای رهبران صادق و خیرخواه هم بهتر است که مردم برای خودشان فکر کنند و پرسش‌های چالش‌برانگیز بپرسند. این شیوه از آنچه اورینگ جنس «گروه‌اندیشی» یا «گروه‌زدگی» می‌خواند، جلوگیری می‌کند. (موریل، ۱۳۹۲، ص۱۸۸) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖حكمت طنز✍ [مبانی نظری و کاربردی و جایگاه آن در رسانه] 🔹ترویج انتقادگری و انتقادپذیری🔹 بخش دوم✏️ 🔸دلیل این اثر مثبت این است که اولاً طنز جذاب است و شادمانی و نشاط ایجاد میکند؛ از این‌رو معمولاً مردم از آن استقبال و آن را به دیگران منتقل می‌کنند. بنابراین اظهارنظر در مورد هر مسئلهٔ اجتماعی از راه طنز، مخاطبان بسیاری را به خود جلب می‌کند و مانند موج در بین مردم رواج می‌یابد. 🔹دیگر آنکه، بیان انتقاد در قالب شیرین طنز، تحمل و بردباری انتقاد شوندگان را در شنیدن انتقاد و تفکر دربارهٔ آنها و شاید پذیرش آن را بیشتر می‌کند. همچنین طنز می‌تواند فضای خشک و جدی را به فضایی سرشار از صمیمیت و نشاط تبدیل کند؛ یعنی بیان یک انتقاد که ممکن است به‌صورت معمولی به تنش، خشم و دشمنی دو طرف بینجامد، از راه طنز می‌تواند به آسانی تغییر یابد. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖حكمت طنز✍ [مبانی نظری و کاربردی و جایگاه آن در رسانه] 🔹ترویج انتقادگری و انتقادپذیری🔹 بخش سوم✏️ 🔸یکی از نویسندگان این کارکرد مهم طنز را این‌گونه توضیح می‌دهد: طنز فرصتی فراهم می‌کند تا وجوهی از فرهنگ و جامعهٔ خود را بازنگری کنیم که امکان سخن گفتن مستقیم از آنها بی‌فایده یا اساساً مخاطره‌آمیز است. در پشت خنده‌های گاه کشدار و گاه تلخ و کوتاه طنز، همواره اندیشه و ژرف‌نگری به کمین نشسته است. 🔹قدرت شگفت‌انگیز طنز در آن است که زوایای پنهان را از منظری که شاید در نگاه اول وحشتناک و باورناپذیر به نظر آید، نشان می‌دهد؛ اما پس از فروکش کردن خنده و لحظاتی تأمل و تفکر سوژه‌های طنز، خود را به‌صورت حقایقی تلخ نمایان می‌سازد. روح انتقادی طنز سبب می‌شود مخاطبان جنبه‌های نادرست اندیشه، کردار و فرهنگ جمعی را بازنگری و سرانجام آنها را اصلاح و دگرگون کنند. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖حكمت طنز✍ [مبانی نظری و کاربردی و جایگاه آن در رسانه] 🔹ترویج انتقادگری و انتقادپذیری🔹 بخش چهارم✏️ 🔸از سوی دیگر، طنز هشدار و زنگ خطری است که گروه‌های پیشرو اجتماعی به صدا در می‌آورند. براساس این نظریه، طنز از فاصله‌ها سخن می‌گوید. از این‌رو با وجود ظاهر تمسخرآمیزش باید زیرکانه آن را گرفت و به آن احترام گذاشت. زیرا طنز قصد ترمیم شكاف اجتماعی و کاهش بحران را دارد؛ آن هم به بهترین شکل و در صلح‌جویانه‌ترین وجه ممکن. 🔹اگر جامعه درک کند که در طنز خشونت و خشم نهفته است و به آن به دیدهٔ احترام بنگرد، در این صورت هشدارِ طنز برای جامعه ثمربخش خواهد بود و چه بسا با بازسازی نقش طبقات اجتماعی، فاصله‌ها کاهش می‌یابد و پل ارتباطیِ گروه‌ها و طبقه‌های اجتماعی و به‌ویژه گروه‌های قدرت با مردم دوباره احیا و برقرار می‌شود. 🖇🖇🖇 منبع: (حکمت طنز. دکتر محمد سلیمی. صفحه ۲۶۶-۲۶۷) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝برشی از مقاله‌ای با عنوان «چرا در فرهنگ عامه پایان شاهنامه خوش پنداشته می‌شود؟»✏️ ... 👌خوش در معنای تهکّمی (ناخوش) 🔸از میان پژوهندگان شاهنامه، محمد محیط طباطبایی (۱۳۶۹ :۲۵۴) بیان داشته است با نابودی ساسانیان به دست تازیان، روزگاری ناخوش برای ایرانیان رقم می‌خورد و پایان یافتن خوشی آنان در آخر شاهنامه نیز بازتاب می‌یابد و «شاهنامه فردوسی در اوضاع و احوالی خاتمه می‌پذیرد که ناخوش‌ترین سرگذشت پادشاهان ایران باستان را به پایان می‌رساند». در این مثل، کلمهٔ «خوش» مدلول ناخوش اراده می‌شود؛ به سخنی دیگر، لفظ «خوش» به قصد ریشخند و ضد معنی خود، یعنی «ناخوش» است که آن را در علم بدیع و بیان، صنعت «تهکّم» می‌گویند(گرگانی، ۱۳۷۷ ۱۹۴ ؛ کزازی، ۱۳۸۱: ۱۰۸-۱۰۹). 🔹بر این بنیان، کسی که این مثل را به کار می‌برد به مخاطب می‌گوید درنگ کن و بنگر کـه پایان کار موردنظر به‌مانند پایان شاهنامه، برای تو به گونه‌ای ناخوش به پایان خواهد رسید. به‌جز محیط طباطبایی، برخی دیگر نیز به این نکته اشاره کرده‌اند. مفتاح (۱۳۳۰: ۳۵)، خالقی مطلق (۱۳۸۶: ۹۷)، سرامی (۱۳۹۲: ۱۶۹-۱۷۰؛ همو ۱۳۹۰: ۱۸۵) و باستانی پاریزی (۱۳۹۰: ۲۴) این مثل را در بردارندهٔ کنایهٔ تلخ و دردناکی می‌دانند که برآیند شکست یزدگرد از تازیان است. 🔸در یکی از طومارهای نقالی نیز واژه «خوش» در مثل معروف، در معنی تهکّمی پنداشته می‌شود و با کین‌خواهی بهمن از خاندان رستم و آزار رسانی بدانان در پیوند است. در محدودهٔ روایی غالب طومارها، کین‌خواهی بهمن از خاندان رستم آخرین داستان -و در واقع آخر شاهنامهٔ نقالان- است (طومار نقالی شاهنامه، ۱۳۹۱: ۸۶۳-۹۰۸؛ آیدنلو، ۱۳۹۰: ۳۲۹؛ چمن آرا، ۱۳۹۴: ۹). در این روایت مردمی آمده است: «برای اینکه [...] مردم بدانند معنی «شاهنامه آخرش خوش است» چیست، آنچه را که می‌گویند بهمن پور اسفندیار چه کرده است به‌عنوان یادگار می‌نویسم»(طومار شاهنامه فردوسی، ۱۳۸۱ ۱۱۰۹/۲). 🔹در جایی دیگر از این طومار گفته شده است، پس از اسیر شدن زال در دست بهمن، بهمن بدو سیلی سختی می‌زند؛ به گونه‌ای که خون از بینی زال جاری می‌شود و «شاهنامه آخرش خوش است» در اینجا معنی پیدا می‌کند که روزی رستم و دیگر پهلوانان در پیشگاه او بودند و امروز او در برابر پور اسفندیار بی‌کس است(همان، ۱۱۴۰/۲؛ آیدنلو، ۱۳۹۰ (۳۲۹) پس «خوش بودن آخر شاهنامه» مطابق با روایت نقالان در معنای تهکّمی است و به کین‌خواهی بهمن از خاندان رستم، به‌واسطهٔ مرگ پدرش، باز می‌گردد. 🔸باید این نکته را نیز افزود که در نظر برخی مقصود از پایان ناخوش شاهنامه، نه داستان پایانی آن (شکست یزدگرد و ایرانیان از اعراب) که رد شاهنامه از سوی محمود غزنوی پس از پایان یافتن آن است(محیط طباطبایی ۱۳۶۹ ۲۵۶-۲۵۴؛ امید سالار، ۱۳۹۴: ۶۶). 📎📎📎 منبع: (دوماهنامه فرهنگ و ادبیات عامه، سال۵، شماره۱۷، آذر و دی۹۶) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝بخش‌هایی از مقالهٔ «علی علیزاده جوبنی» با عنوان«نمودهای گفتمانی طنز در شعر شفیعی کدکنی در مبارزه با استبداد پهلوی»✍ بخش اول✏️ 🔸طنز و طبیت واژگانی در شعر شفیعی کدکنی🔸 🖍در شعر و طنز شعری شفیعی کدکنی در ژانر مبارزه، همۀ عناصر بر پایهٔ قطبیت ایدئولوژیک انتخاب می‌شوند. این قطبیت که ریشه در تقابل گفتمانی دارد، نه تنها در نظام واژگانی بلکه در رنگ‌بندی فرایندها، طيف عامل‌ها، سطح زبان، شکل و شیوهٔ گزارش و ... نیز به چشم می‌آید. یکی از وجوه این تقابل، قطبیت واژگانی است. در شعرِ او عناصر گفتمان خودی به کمک واژه‌های مثبت و عناصر گفتمان مخالف به کمک واژه‌های نفرت‌انگیز که معمولاً باری از طنز طعن و پرخاش دارند، توصیف می‌شود. 🖍این قطبیت واژگانی به‌ویژه در آرایش متقابل نمادها، استعاره‌ها و کنایه‌رمزها چشمگیر است. نمادها و استعاره‌ها در شعر او ذیل دو ستون متنافر و در قالب تقابل‌های دوگانه می‌نشینند و از فاصلهٔ اغراق‌آمیز آن‌ها طنزهایی قوی پدید می‌آید. در شعر وی، همچنین، بسیاری از انگاره‌ها به کمک نمادها بیان می‌شوند و مهمترین کارکرد نماد، به رغم نداشتن صراحت، انطباق یافتن آسان آن با مقتضیات زمان و مکان است.(سیدحسینی، ص ۵۳۹) 🖍در این الگو هر عنصر یک ویژگی را به کمک اغراق طنزآمیز نمایندگی می‌کند که با نقیض خود در سوی دیگر قرینه‌سازی می‌شود. در یک‌سو، «روز» و در دیگر سو، «شب» می‌نشیند. یک‌سو «عقاب» و در دیگر سو، «لاشخور». 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝بخش‌هایی از مقالهٔ «علی علیزاده جوبنی» با عنوان«نمودهای گفتمانی طنز در شعر شفیعی کدکنی در مبارزه با استبداد پهلوی»✍ بخش دوم✏️✏️ 🖍بدین‌گونه عناصر نمادین در شعر شفیعی کدکنی ذیل دو دستهٔ متناظر طبقه‌بندی می‌شوند. مثلاً، «شب» در این گفتمان از شعر کسرایی گرفته تا شاملو، ابتهاج، شفیعی کدکنی و ... در توصیف نابرابری اجتماعی و اختناق سیاسی به کار می‌رود؛ و «سگ» نمایندهٔ مأموران امنیتی یا مردم دنیاخواه و منفعت‌جویانی است که برای برخورداری از امنیت جانی و اقتصادی به هر خفتی تن می‌دهند. 🖍چنین منش و رفتاری برای «سگ» در شعر شاعران شاخص این گفتمان، از جمله شفیعی کدکنی و اخوان ثالث و کسرایی رفتاری نمادگونه تثبیت می‌شود(طنز پرخاش). این نمادها در شعر شفیعی کدکنی عمدتاً به میراث فرهنگی و ادبیِ گذشته وابسته است و دلیل آشکارِ آن نیز تاثیرپذیری وی از میراث زیباشناختی شعر کهن است(پورنامداریان، ص۶۶). 🖍به همین ترتیب، عناصر ‌و عوامل گفتمان معارض با کارکرد استعاری شب، گرگ، جغد، زغن، غلیواژ، خفاش، لاشخور و ... توصیف می‌شوند و برجستگی طنز تخریبی همچون اغراق، هتک، هم‌پایگی و حیوان‌نمایی در آن‌ها آشکار است. در مقابل، عناصر گفتمان خودی با واژگانی چون روز، سحر، خروس، باز، گل سرخ، نسترن سرخ، عقاب و ... نمایانده می‌شوند و با توجه به پیشینهٔ ادبی‌شان بار معنایی مثتچبتی دارند و احساس خوبی در خواننده برمی‌انگیزند. 🖍همچنین، گزینش عناصر و شخصیت‌های تاریخی، در این چیدمان، هدفمند و منطبق بر مصالح گفتمانی است. شخصیت‌هایی چون ناصرخسرو و حلاج و عین‌القضات همدانی و فضل‌الله حروفی و ... به مثابه مبارزانی حق‌جو و حق‌گو احیا و نظیره‌سازی می‌شوند در مقابل اسکندر و چنگیز و تاتار و مغول و ... به مثابه عناصر حاکمیت. در اینجا، موفقیت طنز نمادگرایانه و استعاری به انتخاب عناصری وابسته است که بتواند رذیله‌ای اخلاقی را در بالاترین حدّ آن نمایندگی کنند. نظیره‌سازی‌هایی از این دست در شعر شفیعی کدکنی بسیار پربسامد است. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝بخش‌هایی از مقالهٔ «علی علیزاده جوبنی» با عنوان«نمودهای گفتمانی طنز در شعر شفیعی کدکنی در مبارزه با استبداد پهلوی»✍ بخش سوم✏️✏️✏️ 🖍نظارت شدید حاکمیت بر نظام فرهنگی به‌ویژه پس از سال ۱۳۳۲ و بالأخص با تشکیل سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) در سال ۱۳۳۵ طرح مستقیم دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی را دشوار و شاعران را وادار می‌کند از صراحت نشانه‌های زبانی بکاهند و به شیوه‌های کلی‌گویی همچون نمادگرایی، ایهام و ابهام بیشتر روی آورند. با نگاهی اجمالی، در می‌یابیم مبارزه با اختناق سیاسی و فرهنگی درون‌مایهٔ بسیاری از آثار این دوره است. 🖍شعر شفیعی کدکنی خفقان و وحشت حاکم بر فضای اجتماعی و سیاسی کشور در سال‌های پیش از انقلاب را به خوبی ترسیم می‌کند. او در توصیف این فضای رعب‌آور، به‌ویژه از اغراق طنز آمیز کمک می‌گیرد. از جمله در شعر «دعای باران» (۱۳۵۳) از دفتر خطی ز دلتنگی چنین می‌گوید: «ما در میان زخم و شب و شعله زیستیم/ ... در عصر زمهریری ظلمت/ عصری که شاخ نسترن، آنجا/ گر بی‌اجازه برشکفد، طرح توطئه‌ست.» (شفیعی کدکنی۲، ص۳۲) 🖍او در شعر درین شبها (١٣٤٦) از دفتر از زبان برگ نیز اختناق و انسداد سیاسی را با طنز اغراق این‌گونه وصف می‌کند: «درین شب‌ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می‌ترسد...»(همو۱، ص۲۲۳) «گل»، «برگ» و «باد» از هم بسته‌های ادبی‌اند و تأکید بر ترس و بدگمانی آن‌ها در مقایسه با هم، اغراقی طنزآمیز از جوّ امنیتی حاکم بر کشور است، که به منظور تخفیف و پنهان‌سازی با زبانی استعاری بیان شده است. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝بخش‌هایی از مقالهٔ «علی علیزاده جوبنی» با عنوان«نمودهای گفتمانی طنز در شعر شفیعی کدکنی در مبارزه با استبداد پهلوی»✍ بخش چهارم✏️✏️✏️✏️ 🖍شفیعی کدکنی در شعر «جاودانگی» (۱۳۵۷) از دفتر خطی از دلتنگی ارکان سلطنت را با تار عنکبوت هم‌پایه می‌بیند و آن را سست و فناپذیر تصویر می‌کند: «پیش از شما، به‌سان شما، بی‌شمارها/ با تار عنکبوت نوشتند روی باد/ کاین دولت خجستهٔ جاوید زنده باد!» (همو۲، ص۳۴) 🖍با تارعنکبوت روی باد نوشتن، اگر هم ممکن باشد، ابلهانه است(طنز محال و گزارش حماقت). شاعر با گواه گرفتن تاریخ، اضمحلال سلاطین و حاکمان جور را قطعی می‌داند و به زورمداران هشدار می‌دهد که به زنده‌بادها و جاویدبادها دل خوش نکنند. از نظر او، حکومت‌های ستم‌پیشه، همچون نبشته‌هایی از تارعنکبوت، در برابر جبر تاریخ دیر نمی‌پایند. شعر او به تلمیح قرآنی و طنز تمثیل هم توجه دارد؛ ضمن آن‌که هم‌پایه کردن ارکان حکومت با تار عنکبوت تشبیه طعنه‌آمیز قدرتمندی است. 🖍شعر «دیر است و دور نیست» از دفتر مثل درخت در شب باران، تعریضی است به جشن‌های شاهنشاهی: «جشن هزارۀ خواب/ جشن بزرگ مرداب/ غوكانِ لوشخوارِ لجن زی! .../ مردابکِ حقیر شما را خواهد خشکاند/ خورشیدِ آن حقیقتِ سوزان.» (همو١، ص٤١٢) شعر مزبور می‌کوشد، به یاری زبان، آراستگی و شکوه ظاهری جشن‌های شاهنشاهی را سخيف جلوه دهد و عظمتِ آن را در نگاه خواننده در هم شکند. 🖍شاعر، به‌منظور گزارش قدرت‌نمایی پهلوی، از زبانی سخره‌آمیز و هزل‌گونه بهره جسته است. استفاده از ساخت تصغیر (مردابکِ حقیر) و واژه‌های تنفرانگیزی مانند مرداب، غوک، لوش و لجن، به افزودن حسّ انزجار در خواننده کمک می‌کند. آرایش واژگان مذکور، در تقابل با ترکیب موقر «جشن بزرگ» نمونهٔ درخوری از مسخرگی نازل است. مسخرگی نازل نوعی از طنز وارونگی[Irony] است، که در آن موضوعی جدی و فخیم، با استفاده از زبانی فرودست، فروکشیده می‌شود. بدین ترتیب، عظمت و اقتدار سیاسی سلطنت با انحطاط و حقارت زبانی تعدیل می‌شود. 🖇🖇🖇 منبع: (فصلنامه ادبیات انقلاب اسلامی. صفحات۸۳-۸۹) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan